تربیت جنسی کودکان دبستانی(2)   

تربیت جنسی کودکان دبستانی(2)   

برخی از اصولی که باید در تربیت جنسی در سنین 7تا 12 سالگی  لحاظ کرد به قرار زیر است:   

برخی اصول تربیت جنسی در دورۀ دبستان 

1- اصل پرهیز از افراط و تفریط : برخی از افراد این توصیه را که (با فرزندان باید دوست شد)به درستی دریافت نکرده اند و دچار سوء تعبیر شده‌اند، آن‌ها فکر می‌کنند برای دوست‌شدن با نوجوان باید با او هم صدا و هم رنگ شد و هر چه او خواست، آن‌ها هم بخواهند، در حالی که این شیوۀ دوست ‌شدن درست نیست؛ باید نوجوان را با اصول ارزش‌ها و هنجار‌ها آشنا کرد و از آنجا که این سنین مطابق با روایات سن تأدیب و آموزش است، لازم است کودک حرف شنوی از پدر و مادر داشته باشد.  

2- اصل آماده‌سازی کودک برای زندگی در دنیای واقعی: کودک باید در این سن صبر کردن را بیاموزد، موانع را بشناسد و در یک محیط طبیعی پرورش یابد،  نه در یک محیط محصور، قرنطینه و غیر واقعی. زمانی که فرزندان ما در یک محیط گلخانه‌ای تربیت شوند میزان آسیب‌پذیری آن‌ها بالا می‌رود. گل‌هایی که در گل‌خانه پرورش می‌یابند زودتر پرپر می‌شوند.  

3

ادامه نوشته

تعارض ایجاد کنیم تا خلاقیت و نوآوری جوشش کند!  (2)  تعارض ایجاد کنیم تا خلاقیت و نوآوری جوشش کند!

تعارض ایجاد کنیم تا خلاقیت و نوآوری جوشش کند!

(2)

تعارض ایجاد کنیم تا خلاقیت و نوآوری جوشش کند!

 

در گذشته داشتیم :

 

راه های صحیح مبارزه برای تغییر

راه صحیح مبارزه چیست؟ انتخاب مبارزه درست فقط نیمی از پیکار است؛ به همان اندازه مهم است بدانیم چگونه مبارزه خواهیم کرد. سه اصل به ما کمک می کند تا برای تغییر پیش رویمان مبارزه ی درست داشته باشیم:

 

• مبارزه را به ورزش تبدیل کنیم نه رنج.

گرچه مبارزه های کسب و کار سخت هستند و ممکن است گاه به شکل زشتی جلوه کنند، اما رهبران خوب خودشان را به عنوان داورانی معرفی می کنند که نمی گذارند اوضاع از دستشان خارج شود. مبارزه ها باید قانونمند باشند و قوانین تغییر نکنند. طرف های مقابل باید آگاهانه انتخاب شده باشند. رهبر باید معیارها را تعیین کندتا همه بدانند چگونه در مبارزه شرکت کنند و برای پیروزی نیاز به چه چیزی دارند. از مثال های بارز آن، شرکت افراد در انتخابات و کسب پیروزی در صحنه های مختلف سیاسی، اجتماعی است. البته مدیران باهوش به شکلی عمل می کنند تا افراد شکست خورده درسمت های دیگر مشغول شوند یا خودشان را با استراتژی ای که با آن مخالف بودند، وفق دهند.

 

• ساختاری رسمی بنا کنیم، اما غیر رسمی کار کنیم.

اکثر کارکنان می توانند ساختار سازمانی سازمانشان را توصیف کنند (این که  چه کسی به چه کسی گزارش می دهد یا چه کسی زیر نظر چه کسی کار می کند)؛ اما اغلب، این فرایند های غیر رسمی هستند که اهدافی را محقق می کنند که ساختارهای رسمی نمی توانند.

تعارض ایجاد کنیم تا خلاقیت و نوآوری جوشش کند!

• رنج را به گنج تبدیل کنیم.

هر مبارزه ی و نبردی برنده و بازنده دارد. همه ی ایده ها خوب و همه ی استراتژی ها موفق نیستند.

بیان نتیجه به بازنده می تواند سخت باشد و به روابط لطمه بزند. رهبران خوب راهی می یابند که اخبار ناامید کننده را تبدیل به فرصتی برای پیشرفت شخصی کنند.

در هر مبارزه ای بازنده ای وجود دارد. رهبران خوب راهی می یابند که اخبار ناامید کننده را تبدیل به فرصتی برای پیشرفت مشخص کنند.

 

بهترین راه برای تبدیل رنج به گنج، سپردن چالش های قابل مدیریت به افراد برای بسط دادن مهارت هایشان و ایجاد امکان برای فرصت های آینده است. برای تشویق افراد به برداشتن گام به جلو و ریسک کردن، باید پذیرفتن ریسک نیز هم چون موفقیت همراه با باور باشد.

زمانی که افراد مولد هستند و باتمام وجود در یک مبارزه خوب نبرد می کنند، باید بتوانند به چیزی واقعی و ارزشمند دست یابند، حتی زمانی که در طرف بازنده قرار میگیرند. برای تشویق افراد به برداشتن گام جلو و ریسک کردن، باید پذیرفتن ریسک نیز هم چون موفقیت همراه با پاداش باشد.

تعارض ایجاد کنیم تا خلاقیت و نوآوری جوشش کند!

سخن پایانی

هماهنگی بسیار جذاب است. اما مدیران خوب سؤالات سختی در این باره مطرح می کنند که چگونه یک سازمان عملکرد بهتری پیدا می کند و مدیران بزرگ برای آن چه به آن باور دارند مبارزه می کنند. مبارزه کردن برای یک نبرد خوب یک اتفاق نیست، یک کار منظم است. زمانی که یک مبارزه خاتمه می یابد، بهترین رهبران به دنبال مبارزه بهتری می گردند. این بدان معنا نیست که محیط کار باید پر از آشفتگی باشد؛ مدیران بزرگ هم چنین می دانند چه زمانی به افراد استراحت دهند. اما آن ها به طور مرتب به دنبال راه هایی هستند تا افراد را به سویی هدایت کنند که بهترین راه حل ها را بیابند، بدون آن که آن ها را در تنش مداوم قرار دهند.

 

منبع : رشد مدیریت مدرسه


مرکز یادگیری سایت تبیان - تهیه: شکوفه باصری

تنظیم : نسیم گنجی منش