یا امام رضا(ع)

 

 

یا امام رضا (ع)

همیشه از حرمت، بوی سیب می آید
صدای بال ملائک، عجیب می آید!

سلام! ضامن آهو، دل شکسته من
به پای بوس نگاهت، غریب می آید

نگاه زخمیِ تو، تا بقیع بارانی است
مگر ز سمت مدینه، طبیب می آید؟!..

به پای در دلت، ای غریبه تنها
علی(ع) ز سمت نجف، عنقریب می آید

طلای گنبد تو، وعده گاه کفترهاست.
کبوتر دل من، بی شکیب می آید


برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد
چرا که ناله «امّن یُجیب» می آید.

مکاشفه علامه امینی درباره نحوه مکافات شمر بن ذی الجوشن

مکاشفه علامه امینی درباره نحوه مکافات شمر بن ذی الجوشن

علامه امینی تعریف کرده است که: «مدتها فکر می کردم که خداوند چگونه «شمر»(ملعون) را عذاب می کند؟ و جزای آن تشنه لبی و جگر
سوختگی حضرت سیدالشهدا(ع) را چگونه به او می دهد؟ تا این که شبی در عالم رویا دیدم که امیرالمؤمنین(ع) در
مکانی خوش آب و هوا، روی صندلی نشسته و من هم خدمت آن جناب ایستاده ام، در کنار ایشان دو کوزه بود، فرمود: این کوزه ها را بردار
و برو از آنجا آب بیاور و اشاره به محلی فرمود که بسیار باصفا و با طراوت بود، استخری پرآب و درختانی بسیار شاداب در اطراف آن بود
که صفا و شادابی محیط و گیاهان قابل بیان و وصف نیست. کوزه ها را برداشته و رو به آن محل نهادم آنها را پرآب نموده حرکت کردم تا به
خدمت امیرالمومنین(ع) باز گردم. ناگهان دیدم هوا رو به گرمی نهاده و هر لحظه گرمی هوا و سوزندگی صحرا بیشتر می شد،
دیدم از دور کسی به طرف من می آید و هرچه او به من نزدیکتر می شد هوا گرمتر می شد
گویی همه این حرارت از آتش اوست، در خواب به من الهام شد که او شمر، قاتل حضرت سیدالشهدا(ع) است،
وقتی به من رسید دیدم هوا به قدری گرم و سوزان شده است که دیگر قابل تحمل نیست، آن ملعون هم از شدت تشنگی به هلاکت نزدیک شده بود،
رو به من نمود که از من آب بگیرد، من مانع شدم و گفتم: اگر هلاک هم شوم نمی گذارم از این آب قطره ای بنوشد.
حمله شدیدی به من کرد و من ممانعت می نمودم، دیدم اکنون کوزه ها را از دست من می گیرد
لذا آنها را به هم کوبیدم، کوزه ها شکسته و آب آنها به زمین ریخت چنان آب کوزه ها بخار شد که گویی قطره آبی در آنها نبوده است،
او که از من ناامید شد رو به استخر نهاد، من بی اندازه ناراحت و مضطرب شدم که مبادا آن ملعون از آب استخر بیاشامد و سیراب گردد،
به مجرد رسیدن او به استخر، آب استخر خشک شد چنان که گویی سالها است یک قطره آب در آن نبوده است. درختان هم خشک شده بودند
او از استخر مأیوس شد و از همان راه که آمده بود بازگشت، هرچه دورتر می شد،
هوا رو به صافی و شادابی و درختان و آب استخر به طراوت اول بازگشتند، به حضور امیرالمؤمنین(ع) شرفیاب شدم، فرمودند:
خداوند متعال این چنین آن ملعون را جزا و عقاب می دهد، اگر یک قطره آب آن استخر را می نوشید
از هر زهری تلخ تر و هر عذابی برای او دردناک تر بود. بعد از این فرمایش از خواب بیدار شدم»(3)

منبع:
1-البدایه النهایه، ج 8، ص 297
2-یادنامه علامه امینی ص 13 و 14
3-سرنوشت قاتلان شهدای کربلا، عباسعلی کامرانیان

امام زمان در کلام امام خامنه ای و شهدا

امام زمان در کلام امام خامنه ای و شهدا

امام زمان در کلام امام خامنه ای

* مهدى موعود (عج) مظهر رحمت و قدرت و مظهر عدل الهى است.
* توسل و توجه و ارتباط قلبى با آن حضرت موجب عروج و رشد روحى و معنوى انسان مى شود.
* ایمان و اعتقاد به امام زمان مانع از تسلیم شدن است.
* وجود مقدس امام زمان وعده الهى و مصداق لطف خدا بر انسانیت و بشریت است.
* او مستوره و نمونه اى از اولیا و اصفیا و انبیا و برجسته ترین بندگان خداست.
* ملت ما باید روح انتظار را در خود زنده کنند.
* امروزه وجود مقدس حضرت حجت (عج) در میان انسانهاى روى زمین منبع برکت علم، منبع درخشندگى، زیبایى و همه خیرات است.
* ما به زمان ظهور امام زمان (عج) این محبوب حقیقى انسانها نزدیک شده ایم زیرا معرفت ها پیشرفت کرده است.

* ان شاءالله همه این توفیق را پیدا کنیم که روزى در رکاب آن بزرگوار باشیم براى خدا تلاش و مجاهدت کنیم در مقابل چشم آن بزرگوار در راه خدا جانمان را از دست بدهیم و به فیض شهادت برسیم.

???  سلام عزیزم خیلی خوش آمدی تصاویرشباهنگ Shabahang

امام زمان در کلام شهدا

مگر نمی‌بینی که ظلم سراسر گیتی را فرا گرفته و مهدی فاطمه(عج)‌سرباز می‌طلبد؟محمد کمالیان

آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود، و ظلم سراسر گیتی را فرا گرفته، و داد مظلوم به گوش نمی‌رسد؟‌ آیا می‌توانید در مادیگری و غفازدگی بمانید؟ اسلام آمد، انقلاب شد، ولی باز شما خوابید. هان که بیدار شوید که وقت، وقت ستیز است، وقت انقلاب است، وقت نبرد است، و وقت گرفتن حق مظلوم از ظالم./ابوالفضل منصور

امام زمان(عج) منتظر شماست که شما را بشناسد. قلب خود را پاک کنید و همچنان محکم و استوار بر عقیده و ایمان خود باشید و زمان را برای ظهور حضرتش آماده و مهیّا سازید ./محمدجواد میری

ای جهان اسلام، تسلیم زور و ستم کافران و ظالمان نشوید، متّحد شوید، از یک رهبر پیروی کنید؛ از کسی پیروی کنید که شما را به طرف حکومت امام زمان(عج) هدایت کند، که اکنون آن رهبر کسی جز خمینی از آل محمد(ص) نیست./جلیل ذکایی

کارى نکنید که قلب امام را ناراحت کنید که قلب امام زمان«عج» را ناراحت کرده‏اید. شهید محمدحسین شیخى‏زاده

ازبرداران بسیجی می خواهم که پشتیبان ولایت فقیه باشند و گوش به فرمان فرمانده کل قوا. چون فرمان رهبر فرمان امام زمان«عج» است. شهید محمدحسین شیخی‌زاده

پس ما باید از تمام لحظات عمرمان براى ساختن زندگى آینده، آخرت و براى یارى اسلام و مستضعفین و زمینه سازى حکومت مهدى «عج»، استفاده کنیم. شهید محمدرضا نصرالهى

از شما مى‏خواهم که پسرتان را طورى تربیت کنید، که فدایى امام زمان «عج» باشد. شهید کاظم خائف

از همه مردم، میخواهم که تعجیل در ظهور حضرت مهدى(ع) را از خدا بخواهند. از خدا میخواهم که من هم در رکاب حضرتش، براى یارى دین خدا باشم.شهید محمدحسین فاضلى

به امید پیروزى انقلاب اسلامى ایران و صدور آن به تمام جهان، و پیوند انقلابمان به انقلاب مهدى«عج». و به امید این که ادامه دهندگان خون شهدا به وظیفه‏ شان عمل کنند. شهید سیدعلى حسینى

از دعا براى فرج امام زمان(عج) فراموش نکنید. شهید على‏اکبر جهانى

نهم ربیع الاول
سالروز آغاز ولایت و امامت و زعامت
آخرین سحاب رحمت و یگانه ذریه ذخیره دودمان آل طاها،

حضرت مهـدی مـوعـود (عج)

بر منتظران و چشم انتظــاران ظهــورش تبریک و تهنیت باد.

هفت آرزوی حضرت جبرئیل

هفت آرزوی حضرت جبرئیل


روزی پیامبر اعظم ( صلى الله علیه و آله و سلم ) به امیرالمومنین على ( علیه السلام ) فرمودند : اى على جبرئیل به من گفت: آرزو داشتم بخاطر انجام هفت کار از جنس بشر باشم تا بتوانم آنها را انجام دهم.

1ـ در نماز جماعت شرکت کردن.

2ـ همنشینى با علما.
3ـ اصلاح و آشتى برقرار کردن بین دو نفر که با هم قهر هستند.
4ـ محبت و نوازش نمودن نسبت به یتیمان.
5ـ عیادت مریض نمودن.
6ـ تشییع جنازه کردن.
7ـ در موسم حجّ به حاجیان در مکه آب دادن.

سپس پیامبر خدا ( صلى الله علیه و آله و سلم ) به على ( علیه السلام ) مى فرماید: یا على در انجام این امور جدّى و کوشا باش.


توضیحات :

حضرت جبرائیل در ملکوت آسمان ها می تواند آثار یک عمل و اصل و محتوای آن را تماشا کرده و آن را درک نماید.
این که او به این هفت کار آرزومند است و حتی حاضر است از مقام والای فرشتگی مقرب الهی به کسوت انسانیت در آید هم قابل تأمل است.
معلوم می شود در این هفت کار چیزی هست که او به خوبی مطلع است.

توصیه حضرت امام به فرزندش پیرامون قرائت قرآن

توصیه حضرت امام به فرزندش پیرامون قرائت قرآن
[تصویر: emam-va-ahmad-l_50305.jpg]

امام خمینی (ره) در ضمن وصایای خود به مرحوم حجت‌الاسلام‌ والمسلمین حاج احمد آقا می فرماید:

پسرم سوره مبارکه حشر را مطالعه کن که گنجینه‌هایی از معارف و تربیت در آن است و ارزش دارد که انسان یک عمر در آنها تفکر کند و از آنها به مدد الهی توشه‌ها بردارد، خصوصا آیات اواخر آن از آنجا که می‌فرماید:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ(سوره حشر آیه 17) تا آخر سوره.

سه همسر میهمان و خرماى بى هسته

سه همسر میهمان و خرماى بى هسته

عبداللّه بن سلمان فارسى از قول پدرش حکایت می نماید :

پس از گذشت ده روز از رحلت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله، از منزل خارج شدم و در مسیر راه، امیرالمؤمنین علىّ بن أبى طالب علیه السلام مرا دیده وفرمودند: اى سلمان ! تو بر ما جفا و بى انصافى کردى. عرض کردم : یا امیرالمؤ منین ! کسى مثل من ، بر شما جفا نخواهد کرد، ناراحتى و اندوه من براى رحلت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله مانع شد که بتوانم به ملاقات و زیارت شما موفّق شوم. امام علیه السلام فرمودند: اى سلمان ! همین امروز بیا به منزل حضرت فاطمه سلام اللّه علیها؛ چون او علاقه دارد تو را ببیند و مى خواهد که تحفه و هدیه اى را از بهشت تقدیم تو نماید. گفتم : آیا بعد از وفات رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله ، فاطمه زهراء سلام اللّه علیها براى من تحفه بهشتى در نظر گرفته است؟! حضرت فرمودند: بلى ، دیروز فراهم شده است .

 

ادامه نوشته

امام رضا و امام جواد ( ع)

در میان خانواده امام رضا(ع)و در محافل شیعه از حضرت امام‏ جواد(ع)به عنوان مولودى پرخیر و برکت ‏یاد مى‏شود؛ چنان که ‏صنعانى مى‏گوید: روزى در محضر امام رضا(ع)بودم. فرزندش ابوجعفر را که خردسال بود؛ آوردند. امام فرمود: این مولودى است که ‏براى شیعیان ما با برکت ‏تر از او زاده نشده است.

شاید چنین تصور شود که امام جواد(ع) از امامان قبلى براى‏ شیعیان بابرکت ‏تر بوده است. این مطلب قابل قبول نیست.
بررسى موضوع و ملاحظه شواهد و قراین نشان مى‏دهد؛ تولد حضرت ‏جواد(ع)در شرایطى صورت گرفت که خیر و برکت ‏خاصى براى شیعیان به ‏ارمغان آورد.

عصر امام رضا(ع)مشکلات خاص خود را داشت و حضرت‏ رضا(ع)در معرفى امام بعدى با مسایلى رو به رو گردید که در عصر امامان قبل سابقه نداشت.

از یک سو، پس از شهادت امام ‏کاظم(ع)گروهى که به «واقفیه‏» معروف شدند؛ بر اساس ‏انگیزه ‏هاى مادى، امامت امام رضا(ع)را منکر شدند و از سوى دیگر، امام رضا(ع) تا حدود چهل و هفت ‏سالگى داراى فرزند پسر نشد. چون‏ احادیث رسیده از پیامبر(ص)حاکى بود که امامان دوازده نفرند و نه نفر آنان از نسل امام حسین(ع)خواهند بود، فقدان فرزند براى‏امام رضا(ع) هم امامت ‏خود آن حضرت و هم تداوم امامت را با پرسش‏ رو به رو مى‏ساخت.

واقفیان نیز این موضوع را دستاویز قرار داده، امامت امام رضا(ع) را انکار مى‏ کردند. اعتراض حسین بن قیاما ‏واسطى به امام هشتم(ع)در این باره و پاسخ آن حضرت، بر درستى ‏این سخن گواهى مى‏دهد.

ابن قیاما که از سران واقفیه بود. درنامه ‏اى امام رضا(ع)را عقیم خواند و نوشت: چگونه ممکن است امام‏ باشى در صورتى که فرزند ندارى؟
امام در پاسخ فرمود: از کجا مى‏ دانى من داراى فرزند نخواهم شد. سوگند به خدا، بیش از چند روز نمى ‏گذرد که خداوند پسرى به من عطا مى‏ فرماید و این پسر، حق ‏را از باطل جدا مى‏کند.


خطر دیگرى که در این مقطع حساس شیعیان را تهدید مى‏ کرد، قدرت‏ گرفتن مذهب «معتزله‏» بود.
مکتب اعتزال به مرحله رواج و رونق ‏گام نهاده بود و حکومت وقت نیز از آنان پشتیبانى مى‏کرد. معتزلیان دستورها و مطالب دینى را به عقل خود عرضه مى‏کردند.
آنچه عقلشان صریحا تایید مى‏کرد، مى‏پذیرفتند و بقیه را انکارمى‏کردند. چون نیل به مقام امامت امت در سنین خردسالى با عقل ‏ظاهر بین آنان قابل توجیه نبود، پرسش هاى دشوار و پیچیده ‏اى مطرح ‏مى‏کردند تا به پندار خود آن حضرت را در میدان رقابت علمى شکست‏ دهند. البته امام جواد(ع)با پاسخهاى قاطع از این مناظره‏ هاسربلند برون آمده، هرگونه تردید در مورد امامت‏ خود را از بین ‏برد و اصل امامت را تثبیت کرد.

به همین خاطر، در زمان امام‏ هادى(ع)این موضوع مشکلى ایجاد نکرد؛ زیرا براى همه روشن شده‏ بود که در برخوردارى از این منصب الهى، خردسالى تاثیرى ندارد.



وقتی امام جواد(ع) به دنیا آمد، امام رضا(ع) فرمود: «حق تعالی فرزندی به من عطا کرد که هم چون موسی بن عمران دریاها را می شکافد و مثل عیسی بن مریم خداوند مادرش را مقدس گردانیده و او طاهر و مطهر آفریده شده» آن وقت مرثیه فرزندش را خواند و گفت: «این کودک به جور و ستم کشته خواهد شد و اهل آسمان ها برایش گریه خواهند کرد، خدای متعال بر دشمن و قاتل او غضب خواهد کرد؛ آنها بعد از قتل او بهره ای از زندگی نخواهند برد و به زودی به عذاب الهی واصل خواهند شد.»
آن شب که امام جواد(ع) به دنیا آمد، امام رضا(ع) تا صبح در گهواره با او سخن می گفت....

یا امام محمد بن علی الجواد...............


بی نام تو راهی سوی محشر نداریم

اذن دخول ما به دربار رضایی

روزی ما کن در نجف طوف رضا را هم

سامره هم کاظمین هم کر بلا را .........

ویژگی سازمان های متفکر




 

جیم کالینز در دو کتاب معروف خود به نام های "از خوب به عالی" و "ساختن برای  ماندن"، ویژگی های سازمان های با عملکرد بالا را چنین بر         می شمارد:

1- آنها دارای یک ایدئولوژی مرکزی شفاف دارند که از موارد زیر ساخته شده است:
a. قصد پایدار
b. چشم اندازی از آینده مطلوب
c. ارزش های بنیادین
2- تلاش برای حفظ ایدولوژی مرکزی و در عین حال میل به پیشرفت و تغییر
3- حفظ ایدئولوژی از طرق زیر انجام می شود
a. پیگیری برای به پایان رساندن ورای سود
b. داشتن یک تیم مدیریتی تربیت شده در داخل سازمان
c. داشتن فرهنگ تعلق و غیرت سازمانی
4- پیشرفت از طرق زیر صورت می گیرد:
a. اتخاذ اهداف بزرگ و جسورانه
b. آزمون چیزهای بسیار و نگهداری از آنچه که کار می کند
c. زیستن بر اساس استاندارد"به اندازه کافی خوب است هرگز وجود ندارد"
5- سرمایه گذاری برای سازمان پایدار نه رهبری کاریزماتیک یا ایده محصولات عالی
6- داشتن پرسنل منضبط، با نظم در اندیشه که به اعمال منظم منهی می شود
7- پرسنل منضبط:
a. دارای سطح پنجم رهبری هستند یعنی
i. شخصیت متواضع و اراده حرفه ای که خواهان نتایج خوب برای همه است.
ii. به سازمان می اندیشند نه به شهرت، فرصت و قدرت
b. خواهان افراد شایسته هستند، کسانی که خودانگیزه، خود انضباط و به دنبال سرافرازی باشند
8- نظم در اندیشه شامل موارد زیر می شود:
a. به عقیده ای که در انتها پیروز می شود وفادارند، هرآنچه که باشد
b. آنها با واقعیت های نه چندان خوشایند، رو در رو می شوند
i. ایجاد محیطی که صدای حقیقی در آن شنیده شود
ii. از طریق پرسش ها رهبری می کنند نه جواب ها
iii. پرداختن به گفتگو و بحث سالم نه اجبار
iv. مورد کاوی بدون اتهام زنی
v. توجه به خط قرمزها و اطلاعاتی که قابل صرفنظر کردن نیستند
9- اعمال منظم
a. ایجاد فرهنگ خودانضباطی و استانداردهای رفتاری که نیازی به کنترل های سلسله مراتبی و بروکراتیک نداشته باشد
b. آزادی رفتار در چارچوب هدف شفاف، اصول، و استانداردهای تعالی
c. بی علاقه به حفظ یک جهت
d. ایجاد ارتباطات قوی و احترام متقابل
e. سخت کوش اما نه ظالمانه (مثلاً محدود و دلزده نکردن)

علاوه بر موارد فوق، سازمان های متفکر سازمان هایی هستند که عملکرد فوق العاده دارند و دارای خصوصیات زیر نیز می باشند:

1- طرح محتوا: محتوای ایده های بزرگ
a. تغییر نگرش به پرسنل از تئوری Y به تئوری Super-Y : دیدن پرسنل نه به  عنوان نیروهای مسئول و قابل اتکا به به عنوان کسانی که قابلیت فهم پیچیدگی  زنجیره ارزش ها، استراتژی کسب و کار، تعهد بالای تخصص، خلاقیت و خودگردانی  را دارند
b. تغییر نگرش از مدیریت توسط شخصیت به مدیریت توسط اصول: عملکرد بر اساس  استاندارد تعالی برای همه چیز که منجر به بروز بهترین برای هرکس می شود
c. گذر از ایده های غالب و فراگیر در همه سازمان به مجموعه ای از ایده های غالب در هر سطح که منجر به همراستایی تمام سازمان می شود
2- طرح امور زیرساختاری: فرایندهای اجتماعی، سیستمی و ساختاری
a. گذر از فرمان و کنترل و مدیریت رفتاری به خودمدیریتی استراتژیک فرایندها، سیستم ها و ساختارها. به عنوان مثال تیم های خودراهبرنده
b. گذر از یادگیری دوره ای به یادگیری پیوسته به عنوان مثال 10% زمان پرسنل
c. گذر از خلاقیت های مقطعی به خلاقیت های پیوسته
d. گذر از نوآوری توسط محدود متخصصان به نوآوری توسط همه کس و در همه کارها
e. گذر از قواعد تکنیکی به قواعد انسانی: فهم زنجیره ارزش ها و استراتژی های کسب و کار
f. مشارکت دادن پرسنل در کسب و کار مثلاً در برنامه ریزی، تصمیم گیری، نوآوری و ...
g. گذر از بهبود مقطعی و افزایند به ایده آل و جهشی
h. گذر از هدفگذاری SMART به هدفگذاری جهشی
i. گذر از چشم انداز تغییر در حرفه به تغییر در جهان
3- توسعه توانمندی ها
a. تاکید بر توسعه توانمندی های تفکری: انتقادی، خلاق، سیستمی، و استراتژیک
b. گذر از کنترل بیرونی به کنترل درونی
c. گذر از پرسنل منفعل، وابسته و همگون به پرسنل فعال، مستقل و منحصر به فرد

و اما

چگونه یک سازمان متفکر ایجاد کنیم ؟

1- فرهنگ استدلال و پرس و جوی مبتنی بر شواهد باید ایجاد شود.
2- کارکنان باید به ورای پیدا کردن فرصت های یادگیری رفته و زمینه را برای  مشاوره اندیشمندانه همکارانشان فراهم کنند. آیا تضمینی هست که تجربه حرفه  ای شما برای تصمیم های عقلانی مورد استفاده واقع شود؟ آیا پرسنل شما علاوه  برای چگونگی، به چرایی امور هم می پردازند؟ آیا همکاران با تجربه، دیگران  را در مورد دیدن الگوها در اطلاعات پیچیده کمک می کنند؟ آیا چالش ها توام  با یادگیری است؟

3- ایجاد فرهنگ فهمیدن: تشویق همکاران برای کسب مهارت ها و بینش های لازم،  تشویق دیگران برای بیان تفکر و اندیشه شان، نشان دادن دیگران که چگونه باید درمورد مسائل اندیشید و چگونه باید تصمیم گیری کرد
4- مطمئن شوید که ارزیابی ها، محدود به نتایج نیست و فرایندها را به هم مرتبط می کند. مطمئن شوید که پرسنل از طریق استدلال های محکم به جواب ها می رسند و معیارهای عملکرد کیفی را که به مهارت های تفکر انتقادی آمیخته شده است  را به کار می گیرند
5- مسئولیت پذیری برای تفکر انتقادی را تعریف، تشخیص و تثبیت کنید. برای  فعالیت های تفکری، کندو کاو، مدارا، انصاف، تحلیل، و رفتارهای متفکرانه  پاداشی را در نظر بگیرید

مدل ایجاد سازمان متفکر

b_250_200_16777215_00___images_stories_articles_a01.jpg

توانمندی های تفکری شامل: توان نقد، کشف و حل مسئله، دریافت ایده، فهم سیستم ها، استراتژی ها و ...
فرایند تفکری: بوجود آوردن اندیشه ها و اعمال جدید است
اندیشه: عقاید، ارزش ها و اصول
اعمال: فرایندها، ساختارها، سیستمها، و تمرین ها

مراحل ایجاد:
1- درگیر کردن مدیران برای فهم عمومی در مورد موقعیت فعلی، ضرورت تغییر،  موضوعات بحرانی، درآمدها، فرصتها، اهداف، استراتژی ها، و در عین حال  یادگیری مهارت های تفکری. انجام این کار نیاز به یک ارزیابی سازمانی دارد. در این ارزیابی، عواملی که بیانگر عملکرد سازمانی هستند (و اکثراً پنهان می باشند) باید مشخص شود و فاصله تا عملکرد مطلوب باید مشخص شود. این کار  نیاز به آمار های دقیق و تلاش های فراوان ندارد بلکه باید توسط افراد  معمولی هم قابل تشخیص باشد
برخی از این مولفه ها به قرار زیر است:
• ایده های غالب ( اهداف، چشم اندازها، عقاید، ارزش ها، و اصول)
• زیرساخت ها (فرایندها، سیستمها، و ساختارها)
• توانمندی های فردی و تیمی
• فرهنگ و حال و هوا
• ارتباطات
• سلامتی سازمانی
• مرحله تکامل سازمانی

2- درگیر کردن مدیران برای خلق ایده های غالب جدید در حالی که تفکر خلاق را  هم فرا می گیرند. در این مرحله باید مدیران متعهد شوند که عملکرد جهش داشته باشند
3- خلق زیرساخت تغییر برای مدیریت تغییر و طراحی سازمان برای آینده. این یک  سازمان موازی است که متشکل است از گروه های با افراد مشترک (اور لپ) که  مسیرهای استراتژیک را طراحی می کنند، فرصت های بهبود را می شناسند، ابزار  بهبود را ایجاد کرده و ان را به تناسب سازمان به کار می گیرند
4- ایجاد یک سطح بالاتر توانمندی در تفکرکه می تواند سازمان به سمت یکپارچگی سوق دهد
5- شتاب بخشیدن به تغییرات از طریق رسیدن به محصولات سریع
6- بهینه کردن کیفی و اعتباری فرایند محصولات اصلی
7- افزایش تولید
8- کاهش انرژی مورد نیاز برای تولید
9- بازطراحی زیرساختارهای حمایتی
10- بازطراحی زیرساخت های استراتژیک
11- بازنگری

b_250_200_16777215_00___images_stories_articles_a02.jpg

منبع: وب سایت خوب  آکادمی تفکر

مدیران فراری‌ ازخشنودی کارکنان

مدیران فراری‌ ازخشنودی کارکنان




دانش‌های بنیادی – ارتقای میزان شادی، ‌رضایتمندی و سلامت کارکنان، در دنیای پر از رقابت امروز، باعث می‌شود که کارکنان نسبت به شرکتی که در آن کار می‌کنند،‌ احساس وفاداری و مسئولیت بیشتری داشته باشند و نیز، کارایی بالاتری در کار از خود نشان بدهند.

بهنوش خرم‌روز: برخی از مدیران و کارفرمایان، ‌از بحث راضی و خشنود کردن کارکنان خود فراری هستند، چون تصور می‌کنند برای خوشحال کردن کارکنان خود،‌ باید زیر بار پاداش‌های سنگین، ‌ارتقا و لابد مرخصی‌های طولانی بروند، اما مطالعات محققین نشان می‌دهد که اصلا لازم نیست روش‌هایی این‌قدر پرهزینه داشته باشند. برای شاد کردن کارکنان، روش‌هایی خیلی ساده‌تر و ارزان‌تر هم وجود دارد.
به گزارش لایوساینس، در واقع، با ارائه کمی امکانات و قدری انعطاف‌پذیری و خلاقیت، می‌توان به راهکارهایی برای شاد نگه داشتن کارکنان رسید. البته این شاد نگه داشتن با افزایش رضایت از کار و راندمان کاری هم همراه خواهد بود.

۱٫ فضایی برای رشد بگذارید

اگر کارکنان برای همیشه شغلی داشته باشند که در آن امکان رشد و پیشرفتی نداشته باشند، به احتمال زیاد شاد نخواهند بود. مطالعه جدیدی نشان می‌دهند که کارکنانی که احساس می‌کنند شانسی برای پیشرفت در کار ندارند،‌ در شغل خود احساس شادی و رضایت ندارند. در نتیجه این کارکنان با احتمال بالاتری ممکن است به دنبال یک شغل جدید بگردند.

ماریا کریمر، از محققین این مطالعه می‌گوید: «ما به این نتیجه رسیدیم که تامین حمایت از رشد و پیشرفت، مانند فرصت‌های آموزشی و ارتقای شغلی برای کارکنانی که معتقد بودند در محل کارشان، فرصت جذابی وجود ندارد، به آن‌ها کمک می‌کرد شرکت خود را ترک کنند.» همچنین این مطالعه نشان می‌دهد که داشتن امکان پیشرفت کاری، باعث می‌شود کارکنان علاقه بیشتری به ماندن در محل کار خود داشته باشند و برای این پیشرفت تلاش کنند.

۲٫ ارائه برنامه آموزشی خوب

کارفرمایان نباید تاثیر آموزش را بر کارکنان جدید و نیز شادی آن‌ها در آینده دست‌کم بگیرند. مطالعات جدید نشان می‌دهند که جلسات آموزشی آشنایی یا راهبری که توسط شرکت برگزار می‌شوند، باعث می‌شوند بین کارکنان ارتباط بهتری به وجود بیاید.

جیمی گرومان، استاد دانشگاه گوئلف واقع در اونتاریو در این‌باره می‌گوید: «وقتی کارکنان جدید را فوری سر کارشان بفرستیم،‌ باعث می‌شویم که جایگیری آن‌ها در ارتباطات اجتماعی بر پایه پیش‌فرض‌های قبلی باشد، نه این که بتواند به آن شکل بدهد. شرکت‌ها از تامین احساس سلامت کارکنانشان و این که به کارکنان جدید کمک کنند تا از پتانسیل‌های خود استفاده کنند، سود خواهند برد.»

۳٫ پاداش‌های کوچک بدهید

ارائه پاداش یکی دیگر از راه‌های شاد نگه داشتن کارکنان است. ۶۰ درصد از کارکنانی که در یک مطالعه جدید شرکت کرده‌اند، گفته‌اند که اگر تنها به درآمد سالانه‌شان پاداش ۲۵ دلاری (کمتر از ۶۰ هزار تومان!) افزوده شود،‌ شادتر خواهند بود. آن‌ها گفته‌اند که دریافت پاداش، برایشان ‌بدین معنا است که آن‌ها باارزشند، ‌این کار وفاداری آن‌ها به یک شرکت را بالا می‌برد و باعث می‌شود سخت‌تر کار کنند.
جولی اسپاتیسوود، مدیر اجرایی پاراگو، یک شرکت مشاور که در این زمینه مطالعه‌ای نیز انجام داده، می‌گوید: «برای کارفرمایانی که با شرایط بد اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کنند،‌ این خبر خوبی است، چون نشان می‌دهد که با روشی ساده می‌توانند کارکنان خود را حفظ کنند و تجارتی سودآور داشته باشند که با رقبا به رقابت بپردازد.»

۴٫ قدری خودمختاری به کارکنان خود بدهید

به گفته مینارد بروسمن، روانشناس و مدیر اجرایی منابع کاری در سان‌فرانسیسکو که در این زمینه به مطالعه پرداخته، ‌مردم زمانی در کار خود شادترند که برای آن انگیزه هم داشته باشند. وی می‌گوید: «اگر کاری که افراد انجام می‌دهند،‌ از هسته درونی خودشان نشات بگیرد، آن‌ها عملکرد بهتری دارند،‌ بیشتر با کار درگیر می‌شوند و متحدتر هم عمل می‌کنند

اگر به کارکنان اجازه داده شود که کارهایی که از آن‌ها انتظار می‌رود را به شیوه خودشان انجام دهند، نه تنها خوشحال‌تر می‌شوند، بلکه به این دلیل که دیگر لازم نیست وقت خود را برای گرفتن تایید افرادی که در رتبه‌های بالاتر قرار دارند، تلف کنند، کارایی بالاتری هم خواهند داشت.

۵٫ محیطی دلپذیر در محل کار به وجود بیاورید

اگر کارکنان محل کار خود را دوست داشته باشند،‌ شادتر خواهند بود. اقدامات ساده،‌ مانند کوتاه‌تر کردن طول جلسات یا اجازه پخش موسیقی در محل کار، روحیه کارکنان را بالا می‌برد. شرکت‌ها می‌توانند با کارهای متفاوتی مانند تامین غذا و خوراکی برای کارکنان در محل کار، کارکنان شادتری داشته باشند.
همچنین ارتباط برقرار کردن با کارکنان، ‌از نگرانی‌های احتمالی آن‌ها در مورد کارشان کم می‌کند و کمک می‌کند احساس شادی و امنیت بیشتری داشته باشند. این برقراری ارتباط می‌تواند حضوری، از طریق ای‌میل یا حتی با یادداشت‌های دست‌نویس باشد.

۶٫ ارائه امکان کار کردن در خانه

با وجود این که تامین یک محیط کاری خوب، یکی از راه‌های شاد کردن کارکنان است،‌ اما باز برخی ترجیح می‌دهند در خانه کار کنند. مطالعات نشان می‌دهند که افراد اگر بتوانند در خانه کار کنند، خرید، شکلات و گوشی‌های هوشمند را کنار می‌گذارند. در مقابل، برخی گفته‌اند که اگر در خانه کار کنند، ممکن است نتوانند برای خانواده خود به اندازه کافی وقت بگذارند و حتی به کارهای شخصی مانند دوش گرفتن هم نرسند!
هولگر فلگنر، مدیر عمومی تیم ویوئر که در این زمینه مطالعه‌ای را انجام داده می‌گوید: «نتایج این مطالعات جالب هستند و نشان می‌دهند که در آینده باید گزینه کار کردن از خانه را به حساب بیاوریم.»

۷٫ به کارکنان اجازه دهید روی کار خود تمرکز کنند

اگر می‌خواهید کارکنانتان شادتر باشند و البته کاراتر هم کار کنند، به آن‌ها اجازه بدهید بدون این که دائم حواسشان پرت شود،‌ روی کار خود تمرکز داشته باشند. یکی از راه‌ها برای رسیدن به این هدف، حذف ای‌میل‌های بی‌مصرف است. مطالعه‌ای اخیرا تخمین زده است که کارکنان به طور متوسط سالانه ۱۰۰ ساعت را صرف ای‌میل‌های بی‌محتوا و بی‌مصرف می‌کنند.

دیوید گروسمن، بنیان‌گذار و مدیر اجرایی گروه گروسمن، انجمن مشاوری که در این زمینه به مطالعه پرداخته،‌ در این‌باره می‌گوید: «ما شرکت‌هایی در سراسر جهان دیده‌ایم که محدودیت‌هایی برای ای‌میل‌ها قایل شده بودند. مطالعه ما نشان می‌دهد که این راه، لزوما موثرترین راهکار نیست، با این حال می‌دانیم که وقتی کارکنان با اینباکس‌های پر از ای‌میل مواجه می‌شوند، دچار استرس می‌شوند. اما نتایج مطالعه ما نشان می‌دهد که این رفتار نادرست را می‌توان اصطلاح کرد.»

با حذف ای‌میل‌های غیرضروری، کارکنان می‌توانند توجه خود را تنها روی ای‌میل‌های مربوط به کار خود متمرکز کنند و وقتی لازم نباشد با ای‌میل‌های بی‌ربط و وقت‌گیر سر و کله بزنند، ‌شادتر خواهند بود.

۸٫ به کارکنان تعادلی در زندگی بدهید

با این که ایجاد تعادل بین زندگی کاری و زندگی فردی و خانوادگی برای بسیاری از کارکنان چالشی بزرگ است، اما می تواند برای شرکت‌ها، فرصتی خوب برای شاد کردن کارکنانشان باشد. در واقع، شرکت‌هایی که در این کار موفق می‌شوند، می‌توانند کارکنان خود را در کار فعلی راضی‌تر نگه دارند.
دیوید بالارد، مدیر برنامه محل کار سالم از نظر روان‌شناختی انجمن روانشناسی آمریکا، که در این زمینه مطالعه کرده می‌گوید:‌ «امروزه دیگر تنها تمرکز روی سود، نیروی کار را کارآمد نگه نمی‌دارد. بلکه کارفرمایان بالادست بهتر است محیطی فراهم کنند که در آن، کارکنان احساس کنند با شرکت در ارتباط هستند و تجربه کاری مثبتی داشته باشند که بخشی از یک زندگی غنی باشد.»
در این مطالعه، ۶۷ درصد از کارکنان اظهار داشتند که اگر شرکت، تعادلی برای زندگی‌ آن‌ها ارائه کند، در آن شرکت باقی خواهند ماند.

۹٫ یک بسته منحصر به فرد به کارکنان خود ارائه کنید

به طور خاص، Care.com، راه‌کارهایی را برای شاد و کارآمد نگه داشتن کارکنان در محل کار ارائه می‌دهد. برخی از این خدمات شامل نگهداری از کودک و بزرگسالان و سالمندان، همچنین نگهداری از حیوانات خانگی است. به علاوه، تدریس خصوصی، رسیدگی به خانه و سرویس‌هایی که راحتی فردی را تامین می‌کنند، از جمله خدمات چنین شرکت‌هایی است. شرکت‌هایی که چنین خدماتی را در بسته‌ای که به کارکنان خود ارائه می‌کنند، جای می‌دهند،‌ شاهد رشد چشمگیری در کار خود هستند.
کریس دوشزنه، مدیر سابق بخش راهکارهایی برای محیط کار، در این زمینه می‌گوید: «بازخوردی که ما از مشتریانمان می‌گیریم، نشان می‌دهد که خدمات ما واقعا به آن‌ها کمک کرده تا بتوانند بین وظایف کاری و شخصی خود،‌ تعادلی به دست بیاورند. بدین ترتیب، هم کارکنان و هم سازمان یا شرکت مربوطه از افزایش کارآمدی و ساعت‌های کاری و نیز کاهش مرخصی و غیبت در محل کار سود می‌برند. همچنین با این خدمات، کارکنان احساس وفاداری بیشتری به سازمان و شرکت خود خواهند داشت.»

۱۰٫ به کارکنان کمک کنید سبک زندگی سالم‌تری داشته باشند

مطالعه جدیدی نشان می‌دهد که کارکنانی که در شرکت‌هایی کار می‌کنند که برنامه‌هایی مانند غربالگری بیومتریک، ارزیابی خطرات سلامتی، کلینیک‌ها و داروخانه‌های در محل کار و نیز برنامه‌های کمک به کارکنان را ارائه می‌کنند،‌ شادترند.

وندی پویریر، مدیر سلامت و منافع گروهی تاورز واتسون در کانادا که این مطالعه را انجام داده در این‌باره می‌گوید: «ما شاهد افزایش تعداد کارفرمایانی هستیم که اهمیت برنامه‌های سلامت و کارآمدی و نقش آن‌ها در کنترل هزینه‌های درمانی و نیز کارآمد نگه داشتن نیروی کار را درمی‌یابند. با وجود این که هیچ نتیجه‌ای لزوما ضمانت‌شده نیست، اما شرکت‌هایی که از برنامه‌های حساب‌شده و چندوجهی موثر در این زمینه استفاه می‌کنند، شاهد بازگشت روشن سرمایه‌گذاری‌های خود در حوزه سلامت نیروی کار هستند.»
به طور خاص این مطالعه نشان می‌دهد که کارکنانی که در چنین برنامه‌هایی شرکت می‌کنند، استرس کم‌تری دارند و در محل کار خود شادتر و سالم‌ترند. با وجود این که بسیاری از چنین برنامه‌هایی هنوز نوپا به حساب می‌آیند، اما کارکنان به آن‌ها به عنوان گزینه‌ای جذاب برای حفظ سلامتی خود می‌نگرند.
پویریر در این‌باره می‌گوید: «شواهد زیادی نشان می‌دهند که شرکت‌هایی که از برنامه‌های موثر سلامت و کارآمدی استفاده می‌کنند، شاهد ارتقایی چشم‌گیر در خط پایه سودآوری خود هستند. امروزه هم روی کارکنان و هم روی کارفرمایان فشاری طاقت‌فرسا وجود دارد،‌ اما بالا بردن سطح سلامت کارکنان، فرصتی برای رسیدن به معنای واقعی به فرمول برنده- برنده است.»

۱۱٫ برای فعالیت‌های کوچک وقت استراحتی بگذارید

مطالعات جدید نشان می‌دهند که اگر به کارکنان خود اجازه بدهید سری به اینترنت بزنند، نه تنها روی کارشان تاثیر منفی ندارد،‌ بلکه کارایی آن‌ها را بالاتر هم می‌برد. نتیجه جالب این مطالعه نشان می‌دهد که امکان چنین فرصتی، باعث می‌شود کارکنان بعد از ساعت‌ها کار، مجددا تمرکز خود روی کار را به دست بیاورند.

برنت کوکر، از دانشکده مدیریت و بازاریابی دانشگاه ملبورن استرالیا که این مطالعه را انجام داده، در این زمینه می‌گوید: «فرصت‌های استراحت کوتاه و ساده، مثل گشتی سریع در اینترنت، به ذهن اجازه می‌دهد استراحت کند و باعث تمرکز بیشتر در طول روز بر روی کار و در نتیجه کارایی بالاتر می‌شود.»
البته این فرصت‌ها نباید آن‌قدر طولانی شوند که کارکنان در آن‌ها غرق شوند. پیشنهاد این مطالعه، فرصت‌های ۱۰ دقیقه‌ای است.

پنج درس مدیریتی که در مدارس بازرگانی یاد نمی‌دهند

پنج درس مدیریتی که در مدارس بازرگانی یاد نمی‌دهند


در کلاسی نشسته بودم که استاد ویژگی‌های مدیران بزرگ را توصیف می‌کرد.مسلما با لیست او مخالف نبودم: داشتن دید سازمانی، اشتیاق کاری، الهام بخشی، فداکاری، انصاف، پاسخگویی و مسوولیت‌پذیری .


همه این ویژگی‌ها برای مدیران بزرگ اهمیت دارند. به عنوان مثال «الهام بخش بودن برای گروه» توصیه بسیار خوبی است، اما چگونه باید این کار را در دنیای واقعی انجام داد؟ بعد از مدتی از آن دوره متوجه شدم،آموخته‌های لازم برای مدیریت به تنهایی از مدارس بازرگانی یا کنفرانس‌ها و سمینارها کسب نمی‌شوند، بنابراین سعی کردم بهترین درس‌های مدیریتی که از طریق کار و تجربه آنها را کسب کرده‌ام در این مقاله ارائه کنم:

1. اطلاعات می‌آیند و می‌روند اما احساسات برای همیشه باقی می‌مانند.
آمار و نمودارها اهمیت دارند. توضیح دادن منطق و تفکر پشت سر یک تصمیم می‌تواند به ایجاد تعهد کاری و علاقه به انجام آن کار کمک کند. جداول، نمودارها، گراف‌ها، تصاویر و... بسیار مفید هستند ولی به سرعت هم فراموش می‌شوند.امااگر کارمندی در مقابل دیگران شرمنده شود هرگز آن احساس را فراموش نمی‌کند. بنابراین نوع ارتباطات و روابط در سازمان‌ها نقش بسزایی دارند. شما برای مدیریت صحیح باید دوبرابر زمانی که درباره اطلاعات و منطق کاری فکر می‌کنید درباره احساسات کارمندان فکر کنید. تصحیح اطلاعات اشتباه آسان است. ولی به هیچ صورت نمی‌توان آسیبی که به عزت نفس یک کارمند وارد شده - چه به صورت عمدی باشد چه غیر عمدی - ترمیم کرد.

2. ایده‌های ناب هرگز در سمینارها پیدا نمی‌شوند.
هرچقدر سمینارها راه خوبی برای به اشتراک گذاشتن جزئیات و اطلاعات پیچیده هستند، شیوه‌ای وحشتناک برای به اشتراک گذاشتن ایده‌های ناب محسوب می‌شوند.
ایده‌های ناب می‌توانند در یک یا دو جمله خلاصه شوند. کارمندان شما این ایده‌ها را دارند. تنها کاری که شما باید انجام دهید شنیدن است. کارمندان تان به خاطر شنیدن عاشقتان خواهند شد. به شما تضمین می‌دهم این کار باعث می‌شود تا افرادتان بهتر از گذشته و با اشتیاق بیشتری کار کنند.

3. افزایش مسوولیت کارمندان داوطلب، ایده‌های ناب بعدی را نابود می‌کند.
بهترین کارمندان تمایل دارند تا از طریق بهترین ایده‌هایشان رشد کنند.طبیعی است که اجرای آن ایده به همان کسی که آن را ارائه داده است واگذار شود. علاوه بر این اگر آن شخص کارمند برجسته‌ای باشد طبیعی است که چون بیشتر از هرکسی خواهان اجرایی شدن آن ایده است از او بخواهیم مسوولیت کار را قبول کند. مسلما بهترین کارمندان قبلا هم به سختی کار می‌کردند، بنابراین اگر هربار که پیشنهادی مطرح می‌کنند مسوولیت جدیدی به آنها واگذار شود طبیعی است که ایده‌های بعدی آنها متوقف خواهدشد. همانطور که یک کارمند فوق‌العاده یکبار به من می‌گفت: «بالاخره فهمیدم که باید پیشنهاد دادن را متوقف کنم زیرا هر بار که من یک پیشنهاد جدید دادم یک مسوولیت جدید به مسوولیت‌هایم اضافه شد» گاهی اوقات برخی از کارمندان از پذیرش مسوولیت جدید برای اجرای پیشنهادهایشان استقبال می‌کنند. اما همیشه اینطور نیست. چگونه متوجه شویم که برای یک کارمند بخصوص کدام راه مناسب تر است ؟ از خودشان بپرسید.

4. صرفا نکات مثبت را بیان کردن، معمولا نتیجه معکوس دارد.
تصور کنید نتایج پشت سر یک تصمیم را با افراد گروه‌تان در میان گذاشته‌اید. طبیعتا شما تنها نتایج مثبتی که از آن تصمیم حاصل می‌شود را توصیف خواهید کرد. اما در همین حال کارمندان شما به صورت غریزی نکات منفی را جست‌وجو می‌کنند . به یاد داشته باشید که تقریبا هر خط خاکستری برای یک کسب و کار از نظر حداقل تعداد کمی از پرسنل، مشکی دیده می‌شود.
هرگز نکات منفی -حتی آن نکاتی که احتمال عملی شدنشان کم باشد- را نادیده نگیرید. درباره همه نکات منفی مخصوصا آنها که تاثیرشان مستقیما روی کارمندان است به صورت باز صحبت کنید. بهترین و بدترین چیزی که می‌تواند اتفاق بیفتد و چیزی که ممکن است عاید اعضای تیم شما بشود را کاملا به نمایش بگذارید.
وقتی که آزادانه درباره نکات منفی بالقوه، بحث می‌کنید کارمندان نه تنها احترام بیشتری برای شما قائل می‌شوند بلکه در اغلب موارد نهایت تلاششان را به کار خواهند بست تا مانع بروز آن نکات منفی شوند.

5. اطلاعات دقیق هستند، اما افراد حق دارند.
برخی اوقات اطلاعات به دست آمده شما را به عنوان مدیر یک کسب وکار به سمت نتایج غیرقابل اجتناب هدایت می‌کند،ولی با این وجود شما بازهم باید یک تصمیم متفاوت اتخاذ کنید. یک بار برای 30 نفر از پرسنل شرکت چرخش شغلی ایجاد کردم و شیفت کاری آنها را جابه‌جا کردم چون بر اساس دانسته‌هایم در نتیجه این فرآیند به صورت خودکار 10 درصد به بهره وری کار اضافه می‌شد. من با وجود آن که می‌دانستم کارمندان با این جابه‌جایی جدید موافق نیستند، در موضع خود باقی ماندم، زیرا بر اساس آموخته‌هایم معتقد بودم مدیران بزرگ در تصمیماتشان استوار هستند و تا رسیدن به نتیجه بر اهداف خود پایبندند. نتیجه این کار نشان داد که من کاملا اشتباه می‌کردم. مطمئنا جابه‌جایی کارکنان به نحوی که من انجام داده بودم روی کاغذ کارآیی داشت. یک تصمیم باید براساس مسائلی فراتر از تحلیل، منطق و استدلال اتخاذ شود.
 هیچ تصمیمی هرگز نباید در خلأ اخذ شود چون در آخر، آن تصمیم باید توسط افراد اجرا شود.
مدیریت باید بر مبنای اطلاعات هدایت شود، اما مدیران بزرگ اغلب بر تفکرات شخصی عمل می‌کنند و این عملکرد حتی آشفته نیز به نظر می‌رسد. اگر کارمندان شما موافق شما نیستند از آنها بپرسید چرا، اما این پرسیدن نباید به این دلیل باشد که بتوانید از موضع خودتان دفاع کنید. برای آموختن بپرسید.
شما چیزهایی را می‌دانید که کارمندانتان از آنها بی اطلاع هستند و آنها نیز چیزهایی را می‌دانند که تا وقتی شما حرف‌های آنها را نشنوید نخواهید دانست.

کاروان کربلا

 کاروان  کربلا
ای زمین کربلا، آغوش خود را باز کن
بهر استقبال ثاراللّهیان، پرواز کن

کعبۀ اهل ولا، حج کند در کربلا

باغبان باغ خون با لاله یاس آمده
کربلا آغوش خود بگشا که عباس آمده

کعبۀ اهل ولا، حج کند در کربلا






از جوانان بر فلک، فریاد واویلا رسد
خیرمقدم، بوی عطر لالۀ لیلا رسد

کعبۀ اهل ولا، حج کند در کربلا

غنچه‌ای، لبخندْ‌زن بر روی دست مادر است
کربلا، گهواره‌ات، کو؟ این علی‌اصغر است

کعبۀ اهل ولا، حج کند در کربلا
زمزم حجاج ثاراللّهی، از جام بلاست
حج هفتاد و دو حاجی، در زمین کربلاست

کعبۀ اهل ولا، حج کند در کربلا

بوی عطر فاطمه، از دامن صحرا رسید
کربلا، خیمه بپا کن، زینب‌کبری رسید

کعبۀ اهل ولا، حج کند در کربلا

همره شمس ولایت، دو فروزان کوکبند
ای زمین کربلا، اینان دو طفل زینبند

کعبۀ اهل ولا، حج کند در کربلا

یا حسین


با حسین از یا حسین یک نقطه کم دارد ولی - با حسین بودن کجا ... یا حسین گفتن ... کجا !!!


گالری عکس محرم

چگونه بچه هاخوش خط می شوند؟

چگونه بچه‌ها خوش‌‌خط می‌شوند؟

    خوش‌خطی از جمله صفاتی است كه برخی آن را ارثی می‌دانند. می‌توان شواهدی برای اثبات این مدعا یافت. اما ذاتی بودن خط‌خوش به آن معنا نیست كه این صفت قابل یادگیری نباشد. در واقع می‌توان از ابتدا كه بچه‌ها دبستان می‌روند، با توجه به یك رشته ملاحظات و انجام تمرین‌هایی چند، دانش‌آموزان را به اهمیت خط خوش واقف و این قابلیت را در آنان تقویت كرد. در مطلبی كه در پی می‌آید، آموزگاری توصیه‌هایی را برای واداشتن دانش‌آموزان از بدخطی و تشویق آنان به خوش‌خطی عرضه می‌كند. مخاطب برخی از این توصیه‌ها آموزگاران و  والدین و برخی دیگر خود دانش‌آموزان است. نویسنده معتقد است توجه به نگارش دانش‌آموزان از همان سال‌های اولیه دبستان مورد توجه قرار بگیرد.

ادامه نوشته

نکاتی درباره روش تدریس ریاضی در ژاپن

نکته آموزشی :روش آموزش ریاضی درژاپن مدارس دوره ابتدایی ژاپن

روش آموزش ریاضی در مدارس ابتدایی ژاپن 

       در سراسر جهان هدف های آموزش و پرورش در دوره ابتدایی با هم شباهت هایی دارند ولی مقایسه میزان موفقیت های یکی نسبت به دیگری ، پژوهشگران آموزشی را به عوامل گوناگون و از آن جمله به روش های به کار رفته در آموزش و پرورش مدارس ابتدایی کشورهای مختلف جهان متوجه می سازد . هدف این مقاله بیان روش هایی است که معلمان و دانش آموزان ژاپنی را در ارتباط با یک دیگر یاری می دهد تا آموزش اثر بخشی را در کلاس درس ریاضی سازمان دهی کنند و به پیشرفت های تحسین برانگیزی در مسیر هدف های آموزشی دست یابند . روش هایی که در آموزش ریاضی بیشتر بر پایه فهم مسأله استوار است و به جای تمرکز به روش سخنرانی معلم ، بر روش مباحثه ای       دانش آموزان متمرکز شده است و کوشش می کند تا بیش از توجه به هدف ها و انتظارهای یاددهنده بر توانایی ها ، نیازها و فعالیت های یادگیرینده در فرایند یاددهی یادگیری توجه و تأکید کند.

      معلمان مدارس ابتدایی ژاپن در روش آموزش ریاضی از تهیه طرح درس و اجرای آن در کلاس درس گرفته تا بازبینی و ارزش یابی فعالیت های آموزشی ، فرصت هایی را برای اندیشیدن دانش آموزان فراهم می سازند . در واقع ، توجه به امکان تفکر دانش آموزان ، راهنمای اصلی معلمان در فرایند یاددهی یادگیری است .

       کلاس های درس ریاضی در دوره ابتدایی ژاپن بیش تر از قاعده و قالب مشخصی پیروی می کنند و تا حدود زیادی از فرایندهای تعریف شده و قابل پیش بینی تشکیل شده اند . این گونه کلاس ها معمولاً با طرح یک مسأله از سوی معلم آغاز می شوند . مسأله ای که معلم برای ایجاد انگیزه تفکر در دانش آموزان آن را در طرح درس خود آورده است . سپس دانش آموزان دقایقی برای یافتن پاسخ مسأله به تنهایی یا به کمک یک دیگر به تفکر می پردازند . پس از این که بیش تر آنان حداقل یک راه حل مشخص را برای مسئله پیدا می کنند ، بحث پیرامون راه های مختلف حل مسأله آغاز می شود معلم از برخی از     دانش آموزان می خواهد تا روش خود را برای حل مسأله توضیح دهند . پس از توضیح هر یک از دانش آموزان ، معلم از آنها می خواهد تا نظر خود را در باره راه حل های ارائه شده بیان کنند و دانش آموزان به طور آشکار به اظهار نظر در اثبات یا نفی راه های ارائه شده می پردازند . پس از بیان راه حل های مختلف در ارتباط با مسأله مطرح شده ، معلم از دانش آموزان می خواهد تا راه حل های ارائه شده را با یک دیگر مقایسه کنند و با محتوای کتاب درسی تطبیق دهند . در این مرحله است که دانش آموزان کتاب های درسی خود را می گشایند و راه حل های خود را با آن چه در کتاب بیان شده است ، مقایسه می کنند . آن گاه معلم از دانش آموزان می پرسد : « آیا کسی راه حل دیگری متفاوت با آن چه بیان شد ، پیدا کرده است ؟ آیا روشی متفاوت با آن چه در کتاب آمده است ، پیدا کرده اید ؟ » پس از پاسخ احتمالی دانش آموزان به این سؤالات که بیش تر برای جلب توجه دانش آموزان به ادامه بحث مطرح می شوند ، معلم خود به مقایسه ای کوتاه میان راه حلهای ارائه شده می پردازد و آنها را در ارتباط با محتوای کتاب درسی تبیین می کنند . آن گاه از دانش آموزان می خواهد اگر سؤالی دارند مطرح کنند و در نهایت از آنها می خواهد که کل جریان کلاس را مرور ، بازبینی و ارزیابی کنند و حاصل را در یک بند ( پاراگراف ) در دفترچه های خود بنویسند . یادداشت های دانش آموزان در دقایق پایانی کلاس به عنوان جمع بندی مباحث کلاس تلقی می شود ، ارزشیابی آنها از کلاس درس را نشان می دهد . این خود منبعی برای خود اندیشی معلم و دانش آموزان و راهنمایی برای بهبود فرایند یاددهی یادگیری به حساب می آید .

برگرفته ازوبلاگ دبيرخانه آموزش رياضي نهاوند

اصول یادگیری مبتنی برمغز (وظایف معلم)

اصول یادگیری مبتنی برمغز (وظایف معلم)

  1. مغز پردازشگری است که می تواند چند نوع اطلاعات را همزمان و موازی با هم پردازش کند .     وظیفه ی معلم این است که از راه کارها و فنون گونا گون برای فعال کردن مغز دانش آموز کمک بگیرد . یک روش یا یک راه کار به تنهایی پاسخ گوی فعال سازی مغز نیست . تدریس خوب و اثر بخش تدریسی است که بتواند تجربه های یادگیرنده را هماهنگ سازد و از این طریق بخش های مختلف مغز را به فعالیت وا دارد .
  2. یادگیری مستلزم در گیر شدن فیزیولوژیک مغز است . فشار روانی وترس به گونه ای متفاوت از صلح و آرامش یا چالش و خسته گی بر مغز اثر می گذارد .وظیفه ی معلم با آگاهی از میزان استراحت و تغذیه ...روش تدریس مناسبی را برای یاددهی و یادگیری انتخاب کند و با مدیریت مناسبی  مطالب درسی را به دانش آموزان عرضه کند .  
  3. جست و جوی معنا فطری است . مغز در عین حال که موارد آشنا را ثبت می کند به صورت همزمان برای پاسخ به محرک های جدید هم می کوشد . وظیفه ی معلم  نیاز است برای یادگیری محیطی ملموس آشنا و پایدار تدارک دیده شود همچنین باید زمینه ای را بوجود آورد تا در آن یادگیرندگان حس کنجکاوی   اشتیاق به نو جویی و اکتشاف و میل به مبارزه با مشکلات را در خود تقویت کنند .از رو درس هاباید معنا دار و مهیج باشند  و به یاد گیرنده در انتخاب هایش آزادی عمل بدهند .
  4. جست و جوی معنا از طریق الگو سازی / الگو یابی رخ می دهد .مغز از نظر ساختاری برای دریافت اطلاعات و تولید الگو طراحی شده است و در برابر الگوهای فاقد معنا مقاومت نشان می دهد .  وظیفه ی معلم اثر  بخشی تدریس در گرو آن است که   یاد گیرنده بتواند دست به معنا سازی بزند  و الگوهای مشخصی را پدید آورد . درهم تنیدن برنامه یدرسی و روی کردهای زندگی محور از زمینه هایی هستند که امکان معنا سازی و الگو یابی را بوجود می آورد .
  5. هیجانات نقشی تعیین کننده در الگوسازی دارند . یادگیری های هرکس بوسیله ی هیجانات زمینه های ذهنی و .... اعتماد بنفس تحت تاثیر قرار می گیرند و سازمان می یابند . وظیفه ی معلم نگرش ها و احساسات یادگی رندگان را درک کند   برداشت دانش آموزان از کمکی که می توانند از معلم و سایر افراد دخیل در آموزش دریافت کنند تاثیر زیادی بر یادگیری آن ها دا

سیل چالوس


سیل چالوس برآورد 45 میلیارد خسارت اولیه


پایان نامه

رابطه مولفه های شادی در مدارس و تاثیر آن بر سلامت جسمانی و روانی دانش آموزان مقطع ابتدایی از دیدگاه دانش آموزان و معلمان غرب استان مازندران

ادامه نوشته

جند نکته برای دانش آموزان ( ترین ها )

ترین ها


بزرگترين كتاب حديث شيعه؟بحار الانوار

كاملترين كتاب بعدازقرآن؟نهج البلاغه

نزديكترين حالت نمازگزاربه خداوند؟سجده

زيباترين خط در جهان؟نستعليق

بيشترين سرعت انسان در ساعت؟40 كيلومتر

طويل ترين رود جهان؟نيل

وسيع ترين درياي جهان؟مديترانه

وسيع ترين درياچه ي جهان؟خزر

وسيع ترين اقيانوس؟كبير(آرام)

مرتفع ترين آبشار؟آنجل

وسيع ترين شبه جزيره؟عربستان

وسيع ترين صحرا؟آفريقا

بزرگترين كشورمركز قاچاق مواد مخدر؟مرگ بر آمريكا

بزرگترين كشور مسلمان؟اندونزي

بزرگترين توليدكننده وصادر كننده زعفران؟ايران

پرجمعيت ترين كشور در جهان؟چين

پرجمعيت ترين شهر جهان؟مكزيكوسيتي

بزرگترين شاهكارهاي ادبي؟توسط فردوسي

كوچكترين حيواني كه قرآن به آن اشاره كرده؟پشه

بزرگترين حيواني كه قرآن به آن اشاره كرده؟فيل

قديمي ترين فرش متعلق به چه دوره اي است؟هخامنشي

بزرگ ترين جزء نماز؟قنوت طولاني

بزرگترين لغت نامه؟دهخدا

بزرگترين اقليت مذهبي در اروپا؟مسلمان

بزرگترين كتابخانه ي ايران؟دانشگاه تهران

 

 

 

 

چندنکته ی خواندنی برای دانش آموزان


اگرخاموش باشي تاديگران به سخنت آورندبهترازآن است كه سخن گويي وخاموشت كنند.

ريگ رابرداريم وزن بودن را احساس كنيم.

درباره ي هرچه مي گويي فكركن امادرباره ي هرچه فكرمي كني مگوي.

هنگامي كه كنار رود بودم به كوه نگاه مي كردم هنگامي كه به كوه رسيدم محو تماشاي رود شدم.

زمستان راتحقيرنكنيدبهارهرچه دارداز زمستان است.

احساس ضربان قلب را افزايش وفعاليت مغز را كند مي كند.

پول خوشبختي نمي آورد اما در از بين بردن بدبختي ها موثر است.

اگر زندگي مرگ است ومرگ زندگي پس درود بر مرگ ومرگ بر زندگي.

فضيلت علم بهتر از فضيلت عبادت است.

شرط رسيدن به آسمان وداع با زمين است

من در جهان يك دوست داشتم وآن خودم بودم.

ان كس كه بداند وبداند كه بداند

اسب خود از گنبد گردون برهاند

آن كس كه بداند ونداند كه بداند

بيدار كنيدش كه بسي خفته نماند

آن كس كه نداند وبداند كه نداند

لنگان خرك خويش به منزل برساند

آن كس كه نداندونداند كه نداند

در جهل مركب ابدالدهر بماند

 

 

روش ساده و موثر برای پرورش فرزندان خلاق و باهوش

+ ۴ روش ساده و موثر برای پرورش فرزندان خلاق و باهوش


 

۱- برای فرزندان خود داستان های خیالی بخوانید:

اگر می خواهید فرزندانتان خلاق و باهوش باشند برایشان داستان های تخیلی بخوانید.هر قدر که برای بچه ها بیشتر داستان بخوانید،به خصوص داستان های تخیلی،فرزندانتان باهوش تر خواهند بود.داستان برای بچه ها مانند سوختی است که برای به راه انداختن تخیل آنها ضرورت دارد.زمانی که بچه ها داستان را می شنوند آن را در ذهن خود تجسم می کنند و شکل می دهند.بهتر است که خودتان داستان را برای بچه ها بخوانید اما اگر فرصت کافی ندارید می توانید از سی دی ها و یا نوارهای داستان برای بچه ها استفاده کنید.


۲- بگذارید حوصله فرزندتان سر برود!

شاید به نظرتان عجیب باشد اما اگر بچه ها کاری برای انجام دادن نداشته باشند خلاقیتشان به کار خواهد افتاد.پر کردن اوقات بچه ها درست مانند ساختن دیوارهایی به دور ذهن کودک است که اجازه نمی دهد افکارش به جایی سفر کنند و دنیای جدیدی کشف کنند.اجازه دهید بچه ها اوقاتی از روز کاری برای انجام دادن نداشته باشند. در این اوقات به آنها بیاموزید که به جای نق نق کردن به سراغ اسباب بازی های خود بروند و با خمیر بازی و بلوک های ساختمان سازی شروع به ساختن کنند.برای بچه ها کاغذ و مداد رنگی بخرید و آنها را به نقاشی کشیدن و خواندن کتاب تشویق کنید.


۳- اجازه دهید فرزندانتان چالش را تجربه کنند:

توانایی فرزندانتان بسیار بیشتر از آن چیزی است که شما تصور می کنید.بگذارید توانایی خود را به نمایش بگذارند؛هم برای شما و هم برای خودشان.بگذارید فرزند کوچکتان در شستن اتومبیل به شما کمک کند،همراه شما آشپزی کند و به تنهایی با سایر بچه ها در مکان های تفریحی بازی کند.همین قدم های کوچک در اعتماد به نفس کودک تاثیر بسیاری خواهد داشت.و برعکس اگر شما تمتم کارهای او را انجام دهید و نگذارید به تنهایی کاری صورت دهد،خلاقیت و اعتماد به نفس را در او خواهید کشت.


۴- سالها ی ابتدایی زندگی کودک را جدی بگیرید:

تغذیه ی کودک با شیر مادر،حداقل برای یک سال،یکی از ساده ترین و موثرترین روش های برای بالا بردن درصد هوشی کودک شماست.آمورش هایی که کودک در سال های ابتدایی دریافت می کند بسیار مهم است.به محض اینکه کودکتان کمی بزرگتر شد از بازی های ذهنی متناسب با سنش برای رشد خلاقیت در او استفاده کنید و بازی های خلاق نه تنها رشد سلول های مغز را تحریک می کند بلکه در بالا رفتن درصد بهره ی هوشی در کودکان نیز موثر است.


مراحل تربیت دینی کودک

مراحل تربیت دینی کودک

mazhabi1

1- قبل از انعقاد نطفه

- چهل روز قبل از انعقاد نطفه پدر و مادر مراقب اعمال، رفتار و تفکرات خود باشند و از شنیدن و دیدن گناه بپرهیزند. و البته توصیه به مراقبه همیشگی است ولی در این دوره پیشین گناه پدر و مادر تأثیر منفی بر نطفه دارد.

- در این چهل روز و در تمام دوران بارداری نماز اول وقت، خواندن قرآن و با وضو بودن در همه اوقات توصیه می شود.

- در صورت امکان هم پدر و مادر حجامت کنند تا خون آلوده در نطفه تأثیر منفی نگذارد.

- علاوه بر استفاده از غذای حلال این خوراکی ها مصرف شود: انار، سیب، انگور، کاسنی، انجیر، زیتون، عسل، خرما، خاکشیر، سبزیجات، خربزه.

- غذای حرام اثرات نامطلوبی در تربیت فرزند می گذارد. در همه مراحل رشد کودک باید مراقب غذای او باشیم. از مالی که خمس آن پرداخت نشده و یا حق دیگران در آن است باید پرهیز کرد. امام حسین علیه السلام در مورد لشگر عمر سعد در روز عاشورا می فرمایند: "در شکم های آنها از حرام پر شده و شیطان بر آنها مسلط شده".

- با شکم پر عمل نزدیکی صورت نگیرد زیرا از معنویت کودک می کاهد. ضمناً بهتر است این عمل در آخر شب صورت گیرد.

- بهتر است والدین قبل از انعقاد نطفه سه روز روزه بگیرند.

- قبل از آمیزش بهتر است نکاتی رعایت شود:

ادامه نوشته

امام حسین علیه السلام و تربیت فرزند


امام حسین علیه السلام و تربیت فرزند

تربیت صحیح فرزندان از ضروری ترین وظایف والدین به شمار می آید. انجام دادن این وظیفه مهم، حساس و ظریف بدون تکیه بر دیدگاه های صاحب نظران آگاه و مطمئن ممکن نیست. ما معتقدیم که معصومین علیهم السلام در همه ابعاد هدایتی و تربیتی الگوهایی کامل و مطمئن به شمار می آیند و تکیه بر دیدگاه ها و رفتارهای تربیتی آنان در مسیر تحقق وظیفه خطیر تربیت فرزندان، بهترین ره توشه است. معصومین علیهم السلام همه نور واحد بوده، هدف مشترک داشتند؛ ولی به اقتضای گوناگونی موقعیت ها در سیره تربیتی آنان دیدگاه ها و رفتارهای تربیتی گوناگون به چشم می خورد. کنار هم نهادن مجموعه دیدگاه ها و رفتارهای تربیتی آنان الگویی کامل از نظام تربیتی اسلام عرضه می کند. در میان معصومین علیهم السلام امام حسین علیه السلام از موقعیت ویژه ای برخوردار است و این موقعیت به زندگی و سیره تربیتی آن حضرت برجستگی خاصی بخشیده است. این مقاله بر آن است تا نکاتی از سیره تربیتی آن حضرت را در دو بخش ارائه کند. بخش اول برخی نکات تربیتی است که تا پیش از حادثه کربلا تحقق یافته و به ما رسیده است و بخش دوم نگاهی مستقل به حادثه عظیم کربلا و بیان نکات تربیتی آن. ذکر این نکته مفید می نماید که از بخش پایانی عمر شریف حضرت علیه السلام یعنی زمان تحقق حادثه کربلا نکات تربیتی بیشتری در دسترس داریم. سبب این امر دو چیز می تواند باشد:

ادامه نوشته

روانشناسی و تربیت كودكان از نگاه پیامبر اسلام (ص)

روانشناسی و تربیت كودكان از نگاه پیامبر اسلام (ص)
مدت یك قرن است كه غرب تحقیقات دامنه دار و عمیقی پیرامون روان شناسی تربیت كودك به انجام رسانده است كه به واقع، نتایج چشمگیری از آن پژوهش ها به دست آمده است؛ هر چند به بسیاری از پژوهش های آنان نمی توان به دیده اطمینان كامل نگریست. تا این زمان همچنان پیروان ژان پیاژه (زیست شناس، فیلسوف و روان شناس سوئیسی، متوفای 1980م)، اسكینر، باندورا، كلارك هال، اریكسون و هاینزوانر، با یكدیگر نسبت به عقاید استادان خود اختلاف عقیده دارند. جمعی كودك را بزرگسالی كوچك (به تعبیر آنان: مینیاتور بزرگسال) و بعضی او را كاملاً متمایز با بزرگسال تعریف می كنند. عده ای او را متمایل به بدی، و برخی او را پاك سرشت می دانند.
ادامه نوشته

اصول تربیتی (مقاله چهارم)

اصول تربیتی

(مقاله چهارم)

عشق

نفس انسان در آغاز آفرینش، سالم، صاف و بی‌آلایش است و تحت هر نوع تعلیم و تربیتی كه قرار بگیرد به همان سرشت درمی‌آید.

اگر تعلیم و تربیت و بر اساس فطرت پاك و استعدادهای درونی انسان باشد، او انسانی پاك، وارسته و با اخلاق دینی پرورش می‌یابد و اگر تربیت شخص بر فساد اخلاقی و معیارهای غیرالهی مبتنی باشد،  فرد فاسد و بی‌ایمان خواهد شد.

اصل 13: مسالمت جویی

گریه کردن

به دلایل چندی ممکن است کودک و یا نوجوان با مربیان خود سر ناسازگاری داشته باشند. علت این ناسازگاری ها ممکن است رفتار نادرست مربی بوده ،یا ناشی از عوامل مربوط به کودک و یا نوجوان باشد؛ از جمله این که در برخی از مراحل رشد، متربی به لحاظ سازگاری دچار مشکل می شود و یا در بعضی موارد ممکن است دچار اختلالی شود که سازگاری او با دیگران را با مشکل مواجه کند . در همه این شرایط باید توجه داشته باشیم که

ناسازگاری را نمی توانیم با ناسازگاری ازبین ببریم.

بنابراین از ایجاد فضای آشفته بین خود و مربی خود اجتناب کرده ،سعی کنیم با ایجاد رابطه ای مبتنی بر درک و احترام متقابل، اوضاع آشفته را به سامان برسانیم.

 

اصل چهارده: راستی و راست گویی

یکی از ابعاد مهم شخصیت انسان، بعد اخلاقی آن است. یعنی در تربیت باید به پرورش اخلاق متربی توجه خاص مبذول شود. در میان صفات اخلاقی گوناگون، صدق و راست گویی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.

به گونه ای که در فرهنگ اسلامی راستگویی را موجب تزکیه عمل می دانند. به این دلیل باید راستگویی جایگاه بسیار ویژه ای در تربیت کودک داشته باشد.

مربی به هیچ وجه مجاز نیست برای تربیت کودک و نوجوان از دروغ استفاده کند. او باید جز راست نگوید.

این راست گویی شاید برخی اوقات مشکلاتی را برای مربی ایجاد کند ،لذا برای اجتناب از این مشکلات باید به جای متوسل شدن به دروغ، از به زبان آوردن مطلب واقعی اجتناب کنیم و یا تنها بخشی از آن را بیان کنیم.

 

اصل 15: ارتباط

سخن گفتن مهم ترین رفتار انسانی است، تا جایی که انسان را حیوان ناطق نامیده اند. این رفتار انسانی برای رسیدن به مقاصد گوناگون از جمله برای برقراری ارتباط، برای تخلیه هیجانات و عواطف نیز برای درک افکار دیگران، مورد استفاده قرار می گیرد.

جلسه خواستگاری

در تربیت نیز این رفتار به اشکال گوناگون، از قبیل نصیحت کردن، آموختن، سرزنش کردن و غرولند کردن مورد استفاده می گیرد، که بعضی از آن ها برای تربیت مفید و برخی برای تربیت مضر است.

 بنابراین باید به بهداشت زبان و گفتار در تربیت توجه نمود و از آن به گونه ای استفاده کرد که موجب بهره گیری بهتر و بیش تر در پرورش فرزندان باشد، نه موجب تخریب رابطه.

 

زبان باید اصلاح کننده رابطه ما با متربی باشد،نه آزار رساننده و تخریب کننده.

اصل 16: حیطه های رفتار

چنان که در اصل ششم گفتیم، هر چیزی را در مور کودک نمی توان مورد تشویق و تنبیه قرار داد. بلکه این اعمال و بازده عملی اوست که باید مورد تشویق و تنبیه قرار گیرد. به این ترتیب، در زمینه تربیت اخلاقی و اجتماعی کودک و نوجوان باید بین اعمال و رفتارهای مجاز و غیر مجاز او تفکیک قائل شویم. یعنی اعمال مجاز را تقویت و اعمال غیر مجاز او را خاموش کنیم.

لکن باید توجه داشته باشیم که چنان چه اعمال متربی را به دو شکل مجاز و غیر مجاز تقسیم کنیم، نقش خود را در انتخاب راه درست و اجتناب از راه نادرست نادیده گرفته ایم. لذا بین دو حد مجاز و غیر مجاز حیطه ای قرار دارد به نام حیطه نیمه مجاز، این حیطه شامل اعمال است که کودک مایل به انجام آن است و یا تمایلی به انجام آن ندارد ، لکن مربی خلاف او فکر می کند. در صورتی که این اعمال ضدیت بنیادی و آشکار با ارزش های تربیتی نداشته باشد ،

باید به کودک و نوجوان اجازه داد که در این حیطه ها دست به انتخاب بزند.

مقالات مرتبط:

اصول تربتی (مقاله اول)

اصول تربتی (مقاله دوم)

اصول تربتی (مقاله سوم)

اصول تربتی (مقاله پیجم)


مرکز یادگیری سایت تبیان

اصول تربیتی  (مقاله سوم)

اصول تربیتی

 (مقاله سوم)

قابل توجه مهمان گریزها

نفس انسان در آغاز آفرینش، سالم، صاف و بی‌آلایش است و تحت هر نوع تعلیم و تربیتی كه قرار بگیرد به همان سرشت درمی‌آید.

اگر تعلیم و تربیت و بر اساس فطرت پاك و استعدادهای درونی انسان باشد، او انسانی پاك، وارسته و با اخلاق دینی پرورش می‌یابد و اگر تربیت شخص بر فساد اخلاقی و معیارهای غیرالهی مبتنی باشد، فرد فاسد و بی‌ایمان خواهد شد.

اصل 9  : محبت، نیاز مستمر

انسان فراتر و بالاتر از حیوانات قرار دارد. حیوان وقتی محل امنی برای زیستن داشته باشد و غذایی برای خوردن، وقت خود را یا به استراحت و یا به بازیگوشی می گذراند .

کودک توقع بیش از حد دارد
ولی انسان وقتی نیاز های اولیه اش تا حدی مرتفع می شود، نیازهای جدیدی رابه میدان می آورد.
از جمله این که انسان ها از اولین سال های زندگی می خواهند علاوه بر جای فیزیکی و آشکار ، جایی نیز در قلب های دیگران داشته باشند ، یعنی نشان می دهند که طالب محبت دیگران هستند.
این نیاز مستمر و حیاتی برای زندگی روحی و معنوی انسان است.

همان گونه که وجود هوا برای تنفس و حیات جسمانی ما یک ضرورت مستمر است، احساس محبت نیز یک ضرورت مستمر برای حیات روحی ماست .

از این رو باید توجه داشته باشیم که برای تنبیه کودک نباید او را از محبت محروم کنیم، بلکه می توانیم از روش ها و ابزارهای دیگری، به خصوص "توجه"و "بی توجهی " استفاده کنیم.

 

اصل 10 : اندیشه، جوهر انسانیت

تربیت

عقل و اندیشه انسان، پایه و اساس انسانیت را می سازند. رشد انسان در اصل و اساس وابسته به رشد عقلی اوست. برای مقایسه رشد شخصیت انسان ها باید میزان رشد عقلانی آن ها را مدنظر قرار دهیم.

بر این اساس لازم است در تربیت فرزند به رشد عقلانی او توجه کرده، تفکر عقلانی او را تقویت کنیم.

این تقویت نه تنها به لحاظ فردی دارای اهمیت است، که به لحاظ اجتماعی و برقراری رابطه هایی سالم و سازنده در اجتماع نیز ضروری است .

به این جهت در تربیت باید زمینه لازم برای رشد و شکوفایی استدلال عقلانی فرزندمان را فراهم آوریم. و لذا می بایست که سخن و عمل مبتنی بر اندیشه را در متربی تقویت کرده، عملا نشان دهیم که تسلیم سخن حق و درست هستیم ،حتی اگر عملا بر خلاف میل و خواست ما باشد.

 

اصل 11: احساس کرامت

هر کس شناختی از خود دارد، خودی که درحال حاضر هست و خودی که می خواهد باشد. شناخت ما از خودی که هستیم، تصور از خود یا خودپنداره نام دارد و شناختی از آنچه می خواهیم باشیم دارم، منآرمانی گفته می شود.

 

اگر آنچه در مورد خود می شناسیم، همراه با کرامت و عزت نفس باشد، ما را بیشتر به سمت کمال و ارزش های مثبت سوق می دهد، ولی اگر خود را موجودی پست و بی ارزش بدانیم، بیشتر به سمت پستی ها و آلودگی ها سوق پیدا می کنیم.

مهم ترین مبنا برای این که خود را ارزشمند بدانیم این است که به ارزش واقعی انسان توجه داشته باشیم و انسان را با ملاک هایی چون پول و یا قضاوت دیگران، مورد ارزیابی قرار ندهیم. به عبارتی باید در تربیت به فرزندمان بگوییم که او از آن جهت که یک انسان است و دارای کمالات انسانی است، ارزشمند است. این احساس ارزش می تواند او را از آسیب های بسیاری مصون بدارد.

 

اصل 12: کنترل کننده های رفتار

مربیان برای کنترل رفتارهای کودکان و نوجوانان از ابزارهای مختلف تنبیهی و تشویقی استفاده می کنند. در میان همه روش ها و ابزارها ، "توجه" به عنوان موثرترین آن ها به شمار می آید. به کمک "توجه" و کنترل به موقع آن می توانیم رفتارهای متربی را در جهت مطلوب سوق دهیم، مشروط بر آن که:

هدیه
1- از توجه کردن به عنوان تقویت کننده یا پاداش استفاده کنیم.
2- رفتار درست و مطلوب را برای خود دقیقا مشخص کنیم.
3- از توجه و بی توجهی به شکل نظام دار استفاده کنیم.
4- از توجه به شکل پیوسته استفاده نکنیم بلکه به شکل سهمی از آن بهره بگیریم.
5- مقدار توجه و بی توجهی باید متناسب با رفتار ، تغییر پیدا کند.
 

مرکز یادگیری سایت تبیان

اصول تربیتی (مقاله دوم ) اصول تربیتی (مقاله دوم)

اصول تربیتی

(مقاله دوم )

اصول تربیتی (مقاله دوم)

 

اصل پنجم : انگیزه و تربیت

آنچه می تواند کودک را به طرف رشد و کمال سوق دهد، انگیزه هایی است از درون او را به سمت اهداف هدایت می کند. انگیزه ها نیروی حرکت به طرف اهداف تربیتی را تامین می کنند. از این رو این انگیزه ها باید شناخته شده، در جهت تحریک بیشتر کودک و نوجوان تقویت شوند. به این منظور در مورد انگیزه ها باید بدانیم که:

 

١- انگیزه های اولیه و طبیعی مانند گرسنگی، تشنگی، کنجکاوی و ... می توانند برانگیزاننده تعدادی از رفتارها باشند. محرومیت نسبی در این انگیزه ها می تواند موجب تشدید آن ها شود.

 

٢- به کمک انگیزه های اولیه و طبیعی باید انگیزه های ثانویه ای مانند تمایل به پیشرفت تحصیلی را ایجاد و تقویت کرد.

٣- از طریق اجتناب از اجبار آشکار و محسوس، از تضعیف انگیزه ها جلوگیری کرد.

 

اصل ششم : نسبیت در تربیت

اصول تربیتی (مقاله دوم)

تربیت بدون تشویق و تنبیه مناسب امکان پذیر نیست. لکن باید توجه داشت که هر چیزی در مورد کودک نمی تواند مورد تشویق و یا به خصوص مورد تنبیه واقع شود. مثلا نباید تغییراتی که خارج از اختیار و اراده کودک و نوجوان است، زیاد مورد تشویق قرار گیرد و یا خدای ناکرده تنبیه شود. آشفتگی دوره نوجوانی چیزی نیست که به سبب آن نوجوان را تنبیه و یا سرزنش کنیم.

 

هم چنین به دلیل زیبایی چهره و یا هوش سرشار یک کودک نباید او را مورد تشویق قرار داد، بلکه آن چیزی که باید مورد تشویق قرار گیرد ،"عمل" و بازده موفقیت آمیز کودک و نوجوان است. یعنی چیزی که با تلاش و کوشش او به دست آمده است. هر گام کودک و نوجوان به جلو می تواند مورد تشویق قرار گیرد و در مواردی نیز هرگام او به عقب می تواند مورد تنبیه واقع شود.

 

اصل هفتم : هیجان و تربیت

هرچند که هیجانات بخشی از زندگی ما هستند، لکن باید مهار شوند و به شکل معقول مورد استفاده قرار گیرند. ترس هیجانی است که برای اجتناب از عوامل خطرناک سودمند است. خشم هیجانی است که برای غلبه بر دشمن و عامل تهدید کننده می تواند به کار گرفته شود. سایر هیجانات نیز باید کنترل شده، در جای خود مورد استفاده واقع شوند. ولی در تربیت باید گفت که نمی توان هیجانی بود و با هیجان عمل کرد، بلکه آرامش و سکینه لازمه تربیت است. مربی باید با آرامش و سکون خود، تربیت را امری دلنشین و امکان پذیر نشان دهد و از این طریق به متربی می آموزد که دستاورهای تربیتی به راحتی قابل اجرا و تحقق است، در حالی که هیجانی بودن اثری عکس بر متربی می گذارد موجب فرار او را فراهم می آورد.

 

اصل هشتم : نگرش مثبت به کودک

اصول تربیتی (مقاله دوم)

هر یک از ما انسان ها تصوری از خودمان داریم که اصطلاحا آن را خودپنداره می گویند. خود پنداره ممکن است مثبت یا منفی ،ضعیف یا قوی باشد. کسی ممکن است تصوری مثبت از خود داشته باشد و با دید واقع بینانه ای خودش را ارزیابی کند. در حالی که فرد دیگری ضعیف یا قوی باشد. در حالی که فرد دیگری ممکن است تصویری منفی و بی کفایت از خود ارائه دهد. برای یک تربیت صحیح باید به کودک یا نوجوان کمک کنیم تا خودپنداره ای با کفایت و مثبت از خود داشته باشد. به این منظور لازم است صفات مثبت و منفی او را با واقع بینی ببینیم و مورد ارزیابی قرار دهیم.

 می توانیم صفات مثبت او را با قید کلی به کار ببریم، ولی نباید صفات منفی او را به شکل کلی به او منعکس کنیم. اگر نمره خوبی می گیرد ،می توانیم به او بگوییم این نمره نشانگر هوش بالای تو و یا پشتکار زیاد توست، ولی در مورد نمره کم درست نیست که بگوییم این نمره کم هوشی یا تنبلی تو می باشد. 

 


مرکز یادگیری سایت تبیان -

اصول تربیتی  (مقاله پنجم) کودک

اصول تربیتی

 (مقاله پنجم)

کودک

نفس انسان در آغاز آفرینش، سالم، صاف و بی‌آلایش است و تحت هر نوع تعلیم و تربیتی كه قرار بگیرد به همان سرشت درمی‌آید.

اگر تعلیم و تربیت و بر اساس فطرت پاك و استعدادهای درونی انسان باشد، او انسانی پاك، وارسته و با اخلاق دینی پرورش می‌یابد و اگر تربیت شخص بر فساد اخلاقی و معیارهای غیرالهی مبتنی باشد، فرد فاسد و بی‌ایمان خواهد شد.

اصل 17: خلاقیت

خلاقیت

خلاقیت موهبت بزرگ خداوند برای انسان است. خلاقیت زیر بنای اصلی یادگیری در انسان به شمار می آید. به عبارت دیگر آنچه کودک با خلاقیت خود می آموزد و یا بهتر است بگوییم آنچه با خلاقیت خود کشف می کند.

 

برای او ماندگار است و آنچه به او تحمیل کرده اند، نه تنها زود زایل می شود بلکه حاوی ارزش زیادی برای متربی نخواهد بود. لذا آموزش باید بر خلاقیت متربی استوار باشد.

سعی کنیم آموزش را به گونه ای طراحی کنیم که سهم متربی در آن تا جایی که ممکن است زیاد و زیادتر شود. او باید اشیا و پدیده ها را با نور فهم و درک خود ببیند.

نباید اشیا را به اجبار و توضیحات زیاد خود به او بشناسیم. ما اگر سئوال کنندگان خوبی باشیم ،فرزندان ما می توانند پاسخ دهندگان خوبی باشند. بدین ترتیب آن ها می توانند حتی مطالبی را که از قبل نمی دانند، به خوبی کشف کنند.

 

اصل 18: گفتن و شنیدن

با کمی دقت متوجه می شویم که بخشی از روابط ما با کودک و نوجوان، از طریق پرسش و پاسخ شنیدن و یا مورد پرسش واقع شدن و پاسخ دادن بخش مهمی از روابط ما با دیگران، از جمله کودکان و نوجوانان را به وجود می آوریم .

کودک

آیا این رابطه احتیاج به شناخت و تامل بیشتر ندارد؟

در پاسخ باید بگوییم که آیا باید این رابطه را به خوبی بشناسیم و آن را اصلاح کنیم. ما نباید تنها به پرسشی که در موضع معلم از کودک و نوجوان می پرسیم اکتفا کنیم، بلکه لازم است گاه در موضع  شاگرد نیز از او چیزهایی بپرسیم .

چه اشکالی دارد که ما برای یاد گرفتن از فرزندمان چیزی از او بپرسیم؟

و یا چه اشکالی دارد که سؤال ما مانند یک سوال کارشناس از کارشناس دیگر، برای هم فکری و مشارکت فکری انجام گیرد؟

در صورتی که ما دو نوع سوال دیگر را نیز در روابط خود و فرزندمان جای دهیم، او را در تربیت متعادل کرده ایم .

 

اصل 19: یاددهی و یادگیری

ما پیش از این در مورد خلاقیت در یادگیری ( اصل 17 ) صحبت کردیم و بر فعال بودن متربی در یادگیری تاکید نمودیم. باید توجه داشته باشیم که یاددهی ما بر یادگیری متربی استوار است. یعنی تا وقتی که او یادگیرنده خوبی نباشد، یاددهی های ما سودی نخواهد بخشید.

اداره کلاس

بر این اساس در فرایند یاددهی و یادگیری می توان اشکالی از ارتباط را در نظر گرفت .

در صورتی که معلم بسیار فعال باشد ولی شاگرد غیر فعال، نتایج مطلوبی از آموزش به دست نمی آید.

بدتر از این وضعیت شرایطی است که معلم نیز غیر فعال باشد. در چنین شرایطی نتایج یادگیری بسیار ضعیف خواهد بود.

 

فعال بودن شاگرد در مقابل معلم غیر فعال هر چند که نتایجی بهتر از دو شکل بالا به وجود می آورد ولی باز هم حاصل یادگیری مطلوب نخواهد بود. مطلوب ترین شکل در رابطه میان یاددهنده و یادگیرنده این است که یادگیرنده فعال و کشف کننده باشد و یاددهنده هدایت گر و راهنما.

 

اصل 20 : نقش و جایگاه مربی و متربی

روشهای صحیح مطالعه

تاکید بر تربیت صحیح کودک و نوجوان، گاهی اوقات این مغالطه را به وجود می آورد که گویی مراد از تربیت ، برتر و بالاتر از قرار دادن متربی نسبت به متربی است.

این برداشت نادرست مشکلات زیادی در تربیت به وجود می آورد. باید توجه شود که هر کس در سلسله مراتب وجود و در اجتماع انسانی جایگاهی دارد. جایگاه مربی پیوسته بالاتر و والاتر از متربی است .

 

 

توجه و ارزش، قابلیت و استعداد بالاتر متربی از مربی، هرگز به معنای بالاتر و والاتر بودن متربی از مربی نیست.

یکی از مسائلی که در تریبت باید پیوسته مدنظر باشد و به متربی آموخته شود این است که خود را نسبت به مربی متواضع و کوچک بشمارد. متربی باید خود را ملزم به احترام بداند و حرمت مربی در حضور و غیبت بر خود فرض داند و مربی باید پیوسته نیز مقدم بر متربی به شمار آورد.

 

مقالات مرتبط:

اصول تربتی (مقاله اول)

اصول تربتی (مقاله دوم)

اصول تربتی (مقاله سوم)

اصول تربتی (مقاله چهارم)


مرکز یادگیری سایت تبیا

اصول تربیتی (مقاله اول)

اصول تربیتی

(مقاله اول)

اصول تربیتی (مقاله اول)

 

نفس انسان در آغاز آفرینش، سالم، صاف و بی آلایش است و تحت تأثیر هر نوع تعلیم و تربیتی که قرار گیرد به همان سرشت در می آید. اگر تعلیم و تربیت براساس فطرت پاک و استعداد های درونی انسان باشد، او انسانی پاک وارسته و با اخلاق دینی پرورش می یابد و اگر تربیت شخص بر فساد اخلاقی و معیار های غیر الهی مبتنی باشد فرد فاسد و بی ایمان خواهد شد.

در این پنج مقاله، بیست اصل تربیتی که در کتاب اصول تربیتی دکتر علی اصغر احمدی مطرح شده است به طور خلاصه بیان می شود.

 

اصل اول : آغاز تربیت

برای این که بتوانیم تاثیر تربیتی بر روی فرزندانمان و فراگیران داشته باشیم، لازم است پیوسته به تربیت خود بیاندیشیم و در این راه قدم برداریم. اگر تربیت و تغییر مناسب خود را در دستور کار زندگی خویش قرار ندهیم، تاثیر چندانی بر متربی نخواهیم داشت که ممکن است او را ضایع بگردانیم.

 

این اصل به دلایل زیر لازمه تربیت است:

١-انسان بیش و پیش از آنکه از کلام دیگران تاثیر بپذیرد، از عمل آنان اثر می گیرد. ما به خصوص در دوره کودکی، عمل افراد را زودتر از کلامشان درک می کنیم.

 

اصول تربیتی (مقاله اول)

اگر فرزندمان را به مطالعه، نماز خواندن، صبور بودن، خوش رو بودن و سایر صفات مشابه توصیه کنیم، او هرگز این توصیه ها را، در مقایسه با مشاهدات آن ها در رفتار ما درک نمی کند.

 

٢- تربیت خویش مستلزم  آموزش مادام العمر است، یادگیری مادام العمر موجب می شود مربی و معلم پیوسته از متربی خود جلوتر باشند و همین امر نفوذ آنان را مستدام می سازد.

 

مربیان و والدینی موفقند که در یک جا راکد نمی مانند و عملا توانمندی خود را در یادگیری نشان می دهند.

 

٣- کسانی که دست به کار تربیت می شوند، به خصوص، به دشواری تغییر خویشتن واقف شده، اندیشه واقع بینانه ای را در مورد متربی خود پیدا می کنند.

 

ولی کسانی که تربیت خود را به کناری نهاده اند، تغییر رفتار را کاری بس سهل و ساده می انگارند و آن را با تحکم ساده اندیشی به متربیان خود توصیه می کنند. از این رو افراد خود ساخته، به رغم رسیدن به کمال اخلاقی و معنوی،‌ در مقایسه با کسانی که از تربیت خویش غافلند، دیگران را کمتر مورد سرزنش قرار می دهند و برای توصیه های اخلاقی و تربیتی خویش، راه حل های عملی تری پیش پای متربیان خود  قرار می دهند.

 

اصل دوم : ابعاد تربیت

اصول تربیتی (مقاله اول)

خداوند انسان را به گونه ای خلق کرده که دارای شخصیتی چند بعدی است. تربیت او هم باید متوجه همه این ابعاد باشد. شخصیت انسان عبارتند از: بعد شناختی، بعد عاطفی، بعد حرکتی – جسمانی، بعد اجتماعی، بعد هنری و  بعد هنری.

یک تربیت متعادل و متوازن باید همه این این ابعاد را مد نظر قرار دهد. دین مبین اسلام دینی است که به همه این ابعاد توجه کرده، برای پرورش متعادل و درست آن برنامه دارد. بنابراین برای یک تربیت اسلامی و کامل باید با کودک و نوجوان به گونه ای مواجه شویم که او بتواند در همه این ابعاد فعال باشد و رشد پیدا کند. کسانی که به ابعاد محدودی توجه دارند کودک را نامتعادل بار می آورند. از آن جمله کسانی هستند که تنها به پیشرفت درسی و رشد اجتماعی کودک یا نوجوان توجه دارند ،و لذا او را ناقص تربیت می کنند.

 

اصل سوم : کودکی انسان

اصول تربیتی (مقاله اول)

انسان در مقایسه با سایر موجودات رشدی بسیار آرام ولی گسترده و عمیق دارد. فرزندان حیوانات، بسیار سریع به استقلال می رسد، با این حال انسان می تواند در مسیر رشد و کمال خود برسد که هیچ موجودی نمی تواند به آن سطح دسترسی پیدا کند. طی این مسیر در مورد انسان با آرامی و به تدریج انجام می گیرد. لذا در تربیت باید برای رسیدن به اهداف بلند و عالی ،عزم را جزم کرد و با آرامش، لکن با استواری و استحکام به طرف آن هدف حرکت کرد. عجله کردن برای رسیدن به اهداف، آن هم اهداف ظاهری مانند دیپلم و لیسانس نه تنها به سود تربیت نیست، بلکه به آن آسیبی جدی وارد می کند. برای تربیت زمینه را فراهم کنیم، به گونه ای که متربی بتواند تا پایان عمر به رشد خود ادامه دهد.

 

 

اصل چهارم : تفاوت فردی

توجه به تفاوت های فردی، لازمه یک تربیت متعادل و درست است. انسان ها همه  یکسان خلق نشده اند و اساسا باید بگوییم هیچ کدام از مخلوقات الهی دارای شباهت کامل با یکدیگر نیستند و هر موجودی دارای خلقتی منحصر به فرد است که گواه وحدانیت خداست. از این رو مربیان باید ضمن داشتن برنامه ی کلی در تربیت، به ویژگی های منحصر به فرد هر یک از متربیان توجهی خاص داشته باشند. بنابراین لازم است:

 

١- مربیان به ویژگی های اساسی و بنیادی در تربیت از قبیل هوش، انگیزش، خلاقیت و سلامت روانی توجه داشته، تفاوت های فردی متربیان را در این زمینه مورد عنایت قرار دهند.

 

٢- جایگاه هر متربی را در میان همسالان خود مشخص کنند.

 

٣- پیشرفت هر کودکو نوجوانی را نسبت به خود او در نظر بگیرند.

 

٤- در طراحی برنامه های تربیتی متربی را اصل قرار دهند، نه برنامه را.

 

مطالب مرتبط

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت پنجم

 


مرکز یادگیری سایت تبیان

ادامه نوشته

صد حکایت تربیتی 6

کودکى بعضى از دانشمندان

زاره کولبرن از دوران طفولیت , استعداد ریاضى اش نمودار بود.

گاهى از او مى پرسیدند: در یک سال یا بیشتر, چند ثانیه وجود دارد؟ او پس از تامل مختصرى , پاسخ صحیح را مى داد.جـیـمـزوات مـخترع چندین دستگاه میکانیکى و کاشف نیروى بخار, از آغاز کودکى به آزمایش علاقه زیادى داشت و از این راه کامیابى فراوانى در علوم طبیعى به دست آورد.داروین در دوران کودکى به جمع آورى کلکسیون جانوران علاقه داشت .این تمایل طبیعى او را بـه مـطـالـعـه دربـاره ثـبـات و یـاتـحول انواع سوق داد و نظریه اشتقاق و تحول انواع را پس از یک سفرطولانى به وسیله کتاب بنیاد انواع انتشار داد.

((88))

80 - حقوق فرزند

پدرى که از بى ادبى و نافرمانى هاى فرزند خود کلافه شده بود,درمجلسى , نزد دیگران شکایت کرد و از تربیت او اظهار خستگى وعجز نمود.حاضران در مجلس آن پسر را احضار و علت را سؤال کردند.پسر با استفاده از فرصت گفت : آیا فرزند حقوقى بر پدر دارد؟ آنها جواب دادند: آرى طبق روایات وارده و بنابر حکم عقل , فرزندحقوقى بر پدر دارد.

پسر گفت : چه حقوقى ؟ گفتند: نام نیک , تعلیم قرآن , تربیت صحیح و...

.پـسـر گـفـت : در این صورت من باید شاکى باشم , چون پدرم هیچ یک از حقوق مرا رعایت نکرده است و چیزى به من نیاموخته و نام نیک برایم انتخاب نکرده و همسرش (مادر من ) قبلا همسر یک مجوسى بوده است .

((89))

81 - سفارش دلسوزانه پدر

دانایى به فرزند خویش وصیت کرد و گفت : من , پیر و فرسوده شده ام , دیر یا زود مى میرم .پس از مـن , تـو بـایـد زمـام کـار خانواده رادردست بگیرى .

بعد از من ممکن است خانه را بفروشى , ولى چـون سـردر خـانه با ساختمان اصلى آن متناسب نیست , قبل از عرضه وفروش , آن را از نو بساز تا بهتر بتوانى بفروشى .

چـندى بعد پدر مرد.پسر وقتى که قصد فروش خانه را کرد بنا به توصیه پدر, به نوسازى سردر بنا پـرداخت .خرج و زحمت آن کار ومقایسه جزء ناچیز ساختمان با مجموعه بناى آن , موجب گردید که بهاى حقیقى و رنج سازندگى را درک کند و در حفظ و حراست آن خانه بکوشد, براى همین از فروش خانه منصرف شد و به فلسفه سفارش پدر پى برد.

((90))

82 - جامعه سعادتمند

مـایـل تـویـسـرکـانى با حافظه خدادادى خویش از آموختن دریغ نکرد.در سال 1332 قمرى در تـویـسـرکان , مدرسه اى به سبک دبیرستان هاى امروزى تاسیس کرد که چون مخالف مذاق یامنافع جمعى سودپرست بود, به بهانه این که دراین مدرسه ,درس هایى غیر از درس دین تدریس مى شود, بـساط مدرسه رادرهم ریختند و میز و صندلى ها را شکستند و تابلو مدرسه راپایین آوردند.

مرحوم مایل حکایت مى کرد: پس از شش ماه که ازبستن مدرسه گذشت , روزى از آن جا عبور مى کردم و دیدم افرادى براى کسب ثواب به دیوارى که جاى تابلو مدرسه بودسنگ مى پراندند.

ـخـالـفـت بـا مایل بیشتر از تعصبات خشک مذهبى سرچشمه مى گرفت , لذا مایل مجبور شد از تویسرکان جلاى وطن کند و به اراک رهسپار شود.((91)) بـیان : جامعه اى سعادتمند است که به سلاح علم و ایمان مجهز باشد.

دین بدون علم , ملعبه دست منافقان زیرک و علم بدون دین , همواره درانحراف بوده است

83 - کودک سخاوت را از مادر مى آموزد

در تـاریخ مى خوانیم که صاحب بن عباد, مرد بسیار با سخاوتى بود.خودش گفته است : من این سخاوت را از مادرم آموخته ام , زیرامادرم هر روز که مى خواست به مدرسه روانه ام کند, پولى به من مى دادو مى گفت : این پول را صدقه بده .ایـن کـار او موجب شد تا من به بخشش خو بگیرم و سخى شوم اوبااین کار ساده اش به من فهماند همان طور که باید به فکر خود باشم ,باید به فکر دیگران نیز باشم .

((92))

84 - آگاهى هاى کودک مسجدى

امـام حسن مجتبى (ع ) در هفت سالگى به مسجد مى رفت , پاى منبررسول خدا(ص ) مى نشست و آنـچـه در مـورد وحـى از آن حـضـرت مـى شـنـیـد, در خـانـه براى مادرش فاطمه زهرا(س ) به صـورت سـخـنـرانى نقل مى کرد.

روزى حضرت على (ع ) وارد منزل شد و بعد ازصحبت بافاطمه زهرا(س ) دریافت که ایشان آنچه از آیات قرآن ,به تازگى برپدرش نازل شده است اطلاع دارد.از او پـرسـیـد: بـا این که شما در منزل هستید, چگونه به آنچه که پیامبر(ص ) در مسجدبیان کرده اند آگاهید؟ فـاطمه زهرا(س ) جریان را به عرض رساند که فرزندت حسن (ع )مرا از آنچه در مسجد مى گذرد آگـاه کرده است .

روزى على (ع ) گوشه اى مخفى گردید.حسن (ع ) که در مسجد, وحى الهى را شـنـیده بود, واردمنزل شد و طبق معمول برمتکا نشست تا به سخنرانى بپردازد, ولى لکنت زبان پیدا کرد.حضرت زهرا(س ) تعجب نمود.حسن (ع ) به مادر عرض کرد: تعجب مکن , چرا که شخص بزرگى سخن مرامى شنود و این مرا از بیان مطلب باز داشته است .

در این هنگام على (ع ) خود را آشکار ساخت و فرزندش رابوسید.

((93))

85 - آینده هر کسى در کودکى شکل مى گیرد

فـاطمه بنت اسد, مادر بزرگوار حضرت على (ع ) مى گوید:هنگامى که عبدالمطلب از دنیا رفت , شـوهـرم ابـوطـالـب عـهـده دارنـگـهدارى پیامبر(ص ) گردید.پیامبر در خانه ما بود و من به او خـدمـت مى کردم .درباغ خانه ما چند درخت خرما بود, که خرماهاى تازه وشیرینى از آنها به دست مـى آمد.من هر روز مقدارى از آن خرماها رابراى آن حضرت مى چیدم .

یک روز فراموش کردم که براى او خرمابچینم و محمد(ص ) آن روز در خواب بود.کودکان همسایه وارد آن باغ شدند و هر چه خـرما از درخت ها به زمین افتاده بود براى خودجمع کردند و رفتند.

من با ناراحتى و شرمندگى گـوشـه اى خوابیدم وصورتم را با آستین دستم پوشاندم .ناگهان دریافتم که محمد(ص )ازخواب بیدار شده است و به سوى باغ مى رود.بى صدا او را دنبال کردم .

وقتى وارد باغ شد و به اطراف و زیر درخـت هـاى خـرمـا نـگـاه کـرد وخرمایى نیافت , به درخت خرما اشاره کرد و گفت : اى درخت من گرسنه ام .

ناگهان دیدم درخت به طرف زمین خم شد و آن شاخه هایى را که خرماى تازه داشت در دسترس مـحـمد(ص ) قرار داد.من از این منظره تعجب کردم .وقتى جریان را براى ابوطالب تعریف کردم , گفت :بدان که او پیامبر خداست و فرزندى از تو متولد خواهد شد که وزیر اوخواهد بود.((94)) کودکى پیامبر اکرم (ص ) با کودکى سایر افراد تفاوت هایى داشته است از آن جمله معجزاتى است که در کودکى از ایشان دیده شده است .

86 - طفل , شجاعت را ارث مى برد

عـمـرو پـسر امام حسن مجتبى (ع ), کودکى بیش نبود که درحادثه کربلا حضور داشت و سپس هـمراه کاروان اسیران اهل بیت (ع )وارد شام شد.

در یکى از مجالس شام , یزید به آن کودک گفت : مى توانى با پسر من کشتى بگیرى ؟ عمرو در پاسخ گفت : من حال کشتى گرفتن ندارم .اگر مى خواهى زور بازوى پسرت را بدانى , بـه او شـمـشـیـرى بده و به من هم شمشیرى ,تا در حضور تو بجنگیم یا او مرا مى کشد که در این صـورت بـه جـدم پـیـامبر(ص ) و على (ع ) مى پیوندم یا من او را مى کشم و او به جدش ابوسفیان و معاویه مى پیوندد.

یـزید از زبان گویا و قوت قلب عمرو تعجب کرد و شعرى خواند که معنایش این است : این برگ از آن شاخه درخت نبوت است که چنین شجاع و پرجرات است .

((95))

87 - کودک حقیقت بین

خداوند پیغمبر را مامور نمود تا خویشاوندانش را به آیین خودبخواند.

پـیامبر(ص ) به على بن ابى طالب که آن روز هنوز به سن بلوغ نرسیده بود, دستور داد که غذایى آمـاده کـنـد, سـپـس چهل وپنج نفر ازسران بنى هاشم را دعوت نمود تا در ضمن پذیرایى از آنها, رازنهفته اش را آشکار سازد, ولى متاسفانه پس از صرف غذا, پیش از آن که سخنى بگوید, ابولهب بـا سـخـنـان سـبـک و بـى اساس خود, آمادگى مجلس را براى طرح موضوع رسالت از بین برد.

پیامبر(ص ) مصلحت را در آن دید که طرح موضوع را به روز بعد موکول سازد.روز بـعد نیز برنامه خود را تکرار کرد و با ترتیب دادن ضیافتى دیگر, پس از صرف غذا, رو به سران قـوم نـمـود و سـخـن خـود را بـاسـتایش خدا و اعتراف به وحدانیت وى آغاز کرد و فرمود: هیچ کـس بـراى کسان خود چیزى بهتر از آنچه من براى شما آورده ام نیاورده است .

من براى شما خیر دنیا و آخرت آورده ام .کدام یک از شما پشتیبان من خواهد بود تا برادر و وصى و جانشینم میان شما باشد.سـکـوتـى سنگین مجلس را فراگرفت .یک مرتبه على (ع ) سکوت رادر هم شکست , برخاست و با لحنى قاطع عرض کرد: اى پیامبر خدا,من آماده پشتیبانى از شما هستم .پـیـامـبـر دستور داد تا وى بنشیند و سپس گفتار خود را تا سه بارتکرار نمود که هر بار کسى جز عـلـى (ع ) پـاسخ نگفت .

آن گاه پیامبر(ص )رو به خویشاوندان خود نمود و گفت : اى مردم , این جوان , برادرووصى و جانشین من است میان شما.((96))

88 -کودک منطقى فرارى نشد

پس از شهادت حضرت على بن موسى الرضا(ع ) مامون خلیفه وقت به بغداد آمد.

روزى او به قصد شـکـار حـرکت کرد, در بین راه درنقطه اى چند کودک بازى مى کردند.حضرت امام جواد(ع ) که درآن مـوقـع سـن مـبارکش در حدود یازده سال بود, بین کودکان ایستاده بود.

موقعى که مرکب مـامـون بـه آن نـقـطـه نـزدیـک شد, کودکان فرار کردند, ولى امام جواد(ع ) همچنان خونسرد و بـى تـفـاوت در جـاى خـود ایستاد.وقتى خلیفه نزدیک شد, به آن حضرت خیره شد.

چهره جذاب کودک , او رامجذوب نمود, براى همین توقف کرد و پرسید: چه چیز باعث شد که باسایر کودکان از این جا نرفتى ؟ امـام جواد(ع ) جواب داد: راه تنگ نبود که من با رفتن خود, آن رابراى عبور تو وسعت داده باشم .

مرتکب گناهى هم نشده ام که از ترس مجازات فرار کنم .از طرفى گمان نکنم که بى گناهان را آسیب رسانى ,براى همین در جاى خود ماندم و فرار نکردم .مامون از سخنان متین و منطقى کودک به تعجب آمد و پرسید: اسم شما چیست ؟ حضرت جواب داد: محمد.گفت : پسر کیستى ؟ فرمود: فرزند حضرت رضا(ع ) هستم .مامون براى پدر آن حضرت , از خداوند طلب رحمت کرد و راه خود را در پیش گرفت .

((97))

89 - توجه به یتیم و برکت زندگى

بـرخـى از تـاریـخ نویسان مى گویند: کمتر دایه اى حاضر بودبه محمد(ص ) شیر دهد, زیرا بیشتر طالب آن بودند که اطفال غیر یتیم راانتخاب کنند تا از کمک هاى پدران آنها بهره مند شوند.

حتى حـلـیمه نیزاز قبول آن حضرت سرباز زد, ولى چون بر اثر ضعف اندام , هیچ کس طفل خود را به او نـداد, ناچار شد که نوه عبدالمطلب را بپذیرد.وى به شوهر خود چنین گفت : برویم همین طفل را بگیریم تابادست خالى برنگردیم , شاید لطف الهى شامل حال ما گردد.از قـضا چنین شد و از آن لحظه که حلیمه آماده شد خدمت محمد(ص ) را به عهده گیرد, الطاف الهى , سراسر زندگى او رافراگرفت .

((98))

90 - به گفتار کودک گوش فرا دهیم

مـوقـعـى کـه خـلافت به عمر بن عبدالعزیز منتقل شد, هیات هایى ازاطراف کشور, براى عرض تـبـریـک و تـهنیت به دربار وى آمدند که ازآن جمله , هیاتى بود از حجاز.

کودک خردسالى در آن هیات بود که درمجلس خلیفه به پا خاست تا سخن بگوید.خلیفه گفت : آن کس که سنش بیشتر است حرف بزند.کـودک گـفـت : اى خـلیفه مسلمین , اگر میزان شایستگى به سن باشد,در مجلس شما کسانى هستند که براى خلافت شایسته ترند.عمر بن عبدالعزیز از سخن طفل به عجب آمد, حرف او را تاییدکرد و اجازه داد حرف بزند.کودک گـفـت : از مـکـان دورى به این جاآمده ایم .

آمدن ما نه براى طمع است و نه به علت ترس .طمع نداریم براى آن که از عدل تو برخورداریم و در منازل خویش با اطمینان وامنیت زندگى مى کنیم .تـرس نـداریـم , زیـرا خـویـشـتن را از ستم تودرامان مى دانیم .آمدن ما به این جا, فقط به منظور شکرگزارى وقدردانى است .عمر بن عبدالعزیز گفت : مرا موعظه کن .کـودک گـفـت : اى خـلـیفه , بعضى از مردم از حلم خداوند و ازتمجیدمردم , دچار غرور شدند.

مواظب باش این دو عامل در تو ایجادغرور نکند و در زمامدارى , گرفتار لغزش نشوى .عـمـر بـن عـبـدالـعـزیز از گفتار کودک بسیار مسرور شد و چون ازسن وى سؤال کرد, گفتند: دوازده سال است .((99))

91 - شرکت کودکان در واقعه بزرگ

بـعـد از ایـن کـه پـیـامبر(ص ) ساکنان نجران را دعوت به دین اسلام کرد, پس از بحث هاى زیاد, پـیـشنهاد مباهله شد تا طرفین از خداوندبخواهند دروغگویان را از رحمت خود دور سازد.

هر دو طرف قبول کردند که مراسم مباهله در نقطه اى خارج از شهر مدینه , در دامنه صحراانجام گیرد.پـیـامـبر از میان امتش تنها چهار نفر را برگزید که عبارت بودند از: على بن ابى طالب و فاطمه و حـسـن و حـسـیـن (ع ) کـه هـنـوزکـودکـى بیش نبودند.پیامبر(ص ) در حالى که حسین (ع ) را درآغـوش داشـت و دسـت حـسـن (ع ) را در دست گرفته بود و على وفاطمه به دنبال آن حضرت حـرکـت مى کردند, گام به میدان مباهله نهاد و به همراهان خود گفت : من هر وقت دعا کردم , شما دعاى مرا آمین بگویید.

سـران هـیـات نمایندگى نجران , پیش از آن که با پیامبر روبه رو شوندبه یکدیگر مى گفتند: هر گاه دیدید که محمد افسران و سربازان خود رابه میدان مباهله آورد, بدانید که وى در این صورت فردى غیر صادق است , ولى اگر با فرزندان و جگرگوشه هایش به میدان آمد, معلوم مى شود صادق است .آنها وقتى چهره نورانى پیامبر(ص ) و چهارتن از عزیزانش رامشاهده کردند, متحیر شدند و از ترس این که نفرین آنها مستجاب شوداز مباهله منصرف شدند.

((100))

92 - دختر خردسال , بهترین غم خوار

حدود سه سال قبل از هجرت , پیامبر(ص ) دو یار و حامى باوفاى خود, یعنى ابوطالب و خدیجه را از دسـت داد.

رحـلـت ایـن دوبـزرگـوار بـه قـدرى سـخـت بـود کـه پـیامبر(ص ) آن سال را عـام الـحـزن ((101)) نامید.اما به جاى ابوطالب , فرزندش على (ع ) و به جاى خدیجه , دخترش فـاطـمه (س ) بودند که ضایعه رحلت آنها راجبران کنند.على (ع ) در آن وقت نوزده سال داشت و فـاطـمه (س ) - طبق احادیث معروف - بیش از پنج سال نداشت .

اما همین دختر پنج ساله ,مونسى فـداکـار و مـهـربـان و شجاع براى پیامبر(ص ) بود.گاه دشمنان سنگدل , خاک یا خاکستر بر سر پـیـامـبـر(ص ) مى پاشیدند, چون پیامبر(ص ) به خانه مى آمد فاطمه (س ) خاک و خاکستر را از سر وروى پـدر پـاک مـى کـرد, در حـالـى که اشک در چشمش حلقه زده بود.پیامبر(ص ) مى فرمود: دخترم , غمگین مباش ! خداوند, حافظ پدر تواست .

روزى دشـمنان اسلام در حجر اسماعیل اجتماع کردند و سوگندخوردند که هر کجا محمد(ص ) را یـافـتـنـد او را بکشند.فاطمه (س ) این خبررا شنید و به اطلاع پدر رساند تا آن حضرت مراقبت بـیـشـتـرى ازخـود کـنـد.باز در همان سال ها, ابوجهل عده اى از افراد پست رامامورکرد تا وقتى پـیـامـبـر(ص ) در مـسجدالحرام در حال نماز به سجده رفت , شکمبه گوسفندى را بر سر ایشان بـیـفـکـنند.

وقتى این عمل زشت و ناجوانمردانه انجام شد, ابوجهل و مزدورانش با صداى بلند به ایـشـان خـنـدیـدند.بعضى از یاران پیامبر این منظره را دیدند, ولى کسى جرات نکرد پیش برود و شکمبه را بردارد.این خبر به گوش حضرت فاطمه (س ) رسید, با شتاب به مسجدالحرام رفت و آن رابـرداشـت و بـا شجاعت مخصوص خودش , ابوجهل و یارانش را باشمشیر بیان , سرزنش و نفرین فرمود.

((102))

93 - یک راه تنبیه

امـام بـاقـر(ع ) فـرمـود: پدرم در رهگذر, پدر و پسرى را دید که با هم مى رفتند, ولى پسر از خود راضـى , در حال حرکت , به بازوى پدرش تکیه کرده بود.

پدرم , زین العابدین (ع ) از این عمل ناپسند پسر, آن چنان خشمگین شد که تا پایان زندگى با آن پسر حرف نزد.((103)) عـلـى مـى فـرماید: صفت ناپسند از خود راضى بودن , وسیله آشکارشدن زشتى ها و مصایب آدمى است .

((104))

94 - اثر فال بد در کودک

در یکى از خانواده هاى بزرگ اروپایى , که به نحوست عدد سیزده عقیده ثابتى داشتند, دخترى در روز سـیـزدهـم مـاه متولد شد.

زمانى که دختر بزرگ شد و به این مطلب پى برد ناراحت و آزرده خـاطـر گـشت .اوهر قدر بزرگ تر مى شد نگرانى اش افزوده مى گشت و همیشه متاثروافسرده به نـظر مى رسید.او عقیده داشت که نحوست روز ولادتش ,باعث بدبختى وى خواهد شد.پدر و مادر بـراى درمـان دخـتـر بـه دکـتـرى روان شـنـاس مـتـوسـل شـدنـد تا نگرانى و افسردگى وى را عـلاج کـنـد.تلاش هاى بى وقفه روان شناس , بى نتیجه ماند و او خود را همچنان بدبخت و تیره روز مى دانست و از بدبختى خود با دیگران سخن مى گفت .

دخـتـر پس از فراغت از تحصیل , شوهر کرد و فرزند آورد, ولى همیشه در آتش نگرانى مى سوخت .روزى بـا هـمـسـر و کـودک خـوددرمـاشـیـن شـخـصـى نشسته بود و از خیابان عبور مى کرد.

دکـتـرروان شـنـاس آنها را دید, پس از توقف ماشین , به آنها نزدیک شد و به زن جوان گفت : حالا مـتـوجـه گـفته هاى من شدى ؟ تو بى جهت زندگى را برخود تلخ کردى , مى بینى که اکنون در کمال سلامت با همسر مهربان وکودک عزیزت زندگى مى کنى و خانم خوشبختى هستى .

زن جوان که هنوز اثر تلقینات از وجودش محو نشده بود با گریه وناراحتى گفت : آقاى دکتر من یـقـیـن دارم کـه عـاقـبـت , نـحـوسـت عدد سیزده دامنگیر من خواهد شد و مرا بدبخت خواهد کرد.

((105)) بـیـان : فـال بد براى کسانى که به آن عقیده دارند یکى از عوامل مهم ایجاد نگرانى و عقده روحى است .فال بد از نظر اسلام منشا و اساسى ندارد و مردود است .

95 - تاثیر استاد در ایمان کودک

سید محسن جبل عاملى از علماى بزرگ شیعه در دمشق مدرسه اى ساخت تا فرزندان شیعیان در آن جـا بـه فـراگـیـرى عـلم بپردازند.

ایشان شاگردى داشت به نام عبداللّه که از ذهن سرشارى بـرخـوردار بـود وتوانسته بود در مدت کوتاهى تحصیلات خود را در دمشق به پایان رساند و براى فراگیرى بعضى علوم به امریکا سفر کند.

او از مـدت هـا قبل در یکى از دانشگاه هاى امریکا اسم نویسى کرده وراه درازى را پیموده بود تا در امـتـحـان ورودى شرکت کند.اما وقتى درصف ورود به جلسه ایستاده بود متوجه شد اگر عجله نکند وقت نماز مى گذرد, لذا با شتاب جهت اقامه نماز حرکت کرد.افرادى که پشت سرش بودند فریاد برآوردند: کجا مى روى ,نوبت شما نزدیک است و اگر دیر برسى جلسه دیگرى برگزارنمى گردد.

عبداللّه جواب داد: من یک تکلیف دینى دارم و اگر انجام ندهم وقت آن مى گذرد و آن بر امتحان مـقـدم اسـت و بـا توکل به خدا مشغول نماز خواندن شد.از قضا وقتى نمازش تمام شد نوبتش نیز گـذشـتـه بـود.برگزار کنندگان امتحان وقتى متوجه این قضیه گردیدند, از ایمان عبداللّه به شـگفت آمده بودند و از او دوباره امتحان به عمل آوردند.

عبداللّه در نامه اى خطاب به استادش در جـبـل عـامل , نوشته بود:من درس ایمان و عمل به تکالیف را از شما آموخته ام .سید محسن بسیار خـوشـحال گردید و از این که توانسته بود چنین شاگردى پرورش دهد در پیشگاه خداوند شاکر بود.

((106))

96 - منزلت کودک شیرخوار

خـورشـیـد اسـلام تـازه از مدینه طلوع کرده بود و مسلمانان تقیدخاصى به احکام اسلام داشتند.روزى صـداى اذان از مـسـجـدالـنـبـى بـرخـاست و جمعیت با صفوف فشرده و ازدحامى وصف نـاشـدنـى پـشـت سر رسول اکرم به نماز ایستادند.ناگاه صداى گریه طفل شیرخوارى از گوشه مسجد بلند شد.

رسـول اکـرم بـا شـنـیدن صداى گریه دلخراش کودک در به جا آوردن اعمال نماز تعجیل کرد.نمازگزاران که گریه کودک برایشان اهمیتى نداشت و تا مدتى قبل دختران نوزاد خویش را زنده زنـده در زیـر خاک مى کردند و هنوز با عمق احکام اسلام نیز آشنایى پیدا نکرده بودند,ازاین حالت رسول خدا تعجب کردند و پنداشتند که حادثه اى براى رسول خدا پیش آمده است .

نـماز که تمام شد, از حضرت پرسیدند: آیا مساله خاصى پیش آمدکه چنین با عجله نماز را به پایان رساندید؟ رسول اکرم فرمود: آیا شما صداى گریه کودک را نشنیدید؟ وقـتـى رسـول خـدا این جمله را فرمود, تازه آنها فهمیدند رسول خدابراى گریه کودک , نماز را سریع به پایان رسانده است تا کودک موردملاطفت و نوازش قرار گیرد.

((107))

97 - به بزرگ و کوچک احترام کنید

پیرمردى که گذشت زمان نیرو و قوت جوانى را از او باز گرفته بود,با صورتى پرچروک و دستانى خـشـکیده و رعشه دار و لباس هایى کهنه وقدى خمیده و سکوتى سرد که از بى کسى و نادارى او حـکـایـت مـى نـمـود, از مصیبت دنیا به رسول اکرم (ص ) پناه آورده بود تا در جوارحضرتش جان خسته اش را آرامش بخشد.

عـده اى از اصحاب تا او را دیدند, چون هیچ یک از ملاک هایى را که اهل دنیا براى آن به هم احترام مـى گـذارنـد نـداشت (نه پول , نه مقام ,نه قبیله معروف و ...) از راه دادن ایشان به محفل خویش امتناع کردند.

رسول اکرم که براى پیران و کودکان امت خویش احترام زیادى قائل بودتا این صحنه را دید فرمود: کسى که به خردسالان ما احترام نکند وپیران ما را مورد تکریم قرار ندهد از ما نیست و با ما پیوستگى ندارد.اصحاب تا این جمله را شنیدند متنبه شدند و به سرعت جاى را براى پیرمرد باز کردند و او را با احترام در بین خود جاى دادند.

((108))

98 - از مال حلال به فرزندان بخورانید

آیـة اللّه الـعـظمى سید محمد کاظم یزدى مرجع بزرگ عالم تشیع ,دراواخر عمر با برکت خویش روزى عـده اى از بـزرگـان نجف رادرجلسه اى گرد هم آورد و چهار نفر را به عنوان وصى براى خود معین نمود تا پس از مرگش مقدارى از وجوهات شرعیه را که نزد ایشان بودبه مجتهد بعد از وى تحویل دهند.

در هـمـین حال یکى از نوادگان ایشان به نام حاج آقا رضا صاحب کتاب بزم ایران به سید عرض کـرد: بـعـضـى از نوادگان شما یتیم هستندو تا به حال تحت سرپرستى شما بوده اند, خوب است چیزى از این اموال را هم براى آنها تعیین کنید.سـیـد بـا آن حـال کـسالتى که داشت فرمود: نوادگان من اگر متدین هستند خدا روزى آنها را مى رساند و اگر نه چگونه از مالى که از آن من نیست به آنها کمک کنم .

بـدین ترتیب حاضر نشد از اموال بیت المال استفاده شخصى نمایدو به فرزندانش بخوراند و همین بـاعث شد که در آینده فرزندان ونوادگان ایشان جزو ستارگان علم و اندیشه و از فقها و صاحب نظران طراز اول عالم اسلام گردند.

((109))

99 - نوازش فرزندان شهدا

در ایـن هـنگام ناگهان على (ع ) همراه حسین (ع ) که کودکى بیش نبود, به آن جا آمد.عمر به آن شخص گفت : این على فرزند ابوطالب است , برخیز و سؤالت را از او بپرس .او برخاست و جریان خود را بازگو کرد.

على (ع ) فرمود: سؤال خود را از این پسر- اشاره به حسین - بپرس .مرد گفت : هر کدام از شما, مرا به دیگرى حواله مى دهد! مردمى که در آن جا حاضر بودند اشاره کردند: ساکت باش !این حسین (ع ) فرزند رسول خداست .

آن شخص سؤال خود را بار دیگر از اول تا آخر بیان کرد.امام حسین (ع ) به او فرمود: آیا شتر دارى ؟ او عرض کرد: آرى .فرمود: به تعداد تخم شترمرغى که برداشتى و خورده اى , شتر نر رابا شتر ماده آمیزش بده , آنچه از شتر ماده تولد یافت , آن را به عنوان کفاره به سوى کعبه براى قربانى روانه کن .عمر گفت : اى حسین , شتر ماده گاهى سقط جنین مى کند.

امام حسین (ع ) فرمود: تخم شترمرغ نیز گاهى فاسدمى شود.حضرت با این مقایسه پاسخ عمر را داد.عمر گفت : راست گفتى و نیکو جواب دادى .عـلـى (ع ) برخاست و حسینش را در آغوش گرفت و فرمود: آنهافرزندانى بودند که از نظر پاکى و کمال , بعضى از بعضى دیگر گرفته شده بودند و خداوند شنوا و آگاه است .((77))

69 - منطق تربیتى

یـکـى از هـمـسـران رسول خدا به نام ماریه قبطیه فرزندى به دنیاآورد که پیامبر (ص ) نام او را ابـراهـیـم نهاد.

این پسر, مورد علاقه شدیدرسول اکرم (ص ) قرار گرفت , اما هنوز هیجده ماه از عـمرش نگذشته بود که از دنیا رفت .پیغمبر که کانون عاطفه و محبت بود, از این مصیبت به شدت مـتاثر شد, اشک ریخت و فرمود: اى ابراهیم , دل مى سوزدواشک مى ریزد و ما محزونیم به خاطر تو, ولى هرگز بر خلاف رضاى خدا چیزى نمى گوییم .

تـمـام مـسـلـمانان از این مصیبت متاثر بودند, زیرا آنها مى دیدند که غبارى از حزن و اندوه بر دل پیغمبر(ص ) نشسته است .آن روز تصادفاخورشید هم گرفته بود.با مشاهده این وضع , مسلمانان همگى ابرازداشتند که گرفتن خورشید, نشانه هماهنگى عالم بالا با عالم پایین ورسول خداست و این اتفاق جز براى فوت فرزند پیغمبر(ص ) دلیل دیگرى نمى تواند داشته باشد.

الـبته این مطلب مانعى ندارد, بلکه براى رسول اکرم (ص ) ممکن است دنیا هم زیرورو شود, اما در آن مـوقع این اتفاق به روال طبیعى روى داده بود.برداشت مسلمانان به گوش پیغمبر اکرم (ص ) رسـیـد.بـه جـاى ایـن کـه آن حـضرت , از این تعبیر خوشحال شود و مثل بسیارى از سیاست بازها مـوقـعـیـت را بـراى تبلیغات غنیمت شمرد و حتى ازعواطف مردم به نفع اهداف تربیتى خودش اسـتـفـاده کند, نه تنهاچنین نکرد بلکه سکوت را هم جایز ندانست .

به مسجد آمد و به منبررفت و مـردم را آگاه نمود و صریحا اعلام داشت که خورشیدگرفته است , اما هرگز به علت درگذشت فرزند من نبوده است .

((78))

70 - جنایت تبعیض بین دختر و پسر

قـیس بن عاصم که در ایام جاهلیت از اشراف و رؤساى قبایل بود,پس از ظهور اسلام , ایمان آورد.

روزى در سـنـیـن پـیـرى به منظورجستجوى راه مغفرت الهى و جبران خطاهاى گذشته خود, شرفیاب محضر رسول اکرم (ص ) گردید و گفت : در گذشته , جهل و نادانى ,بسیارى از پدران را بـر آن داشـت کـه بـا دسـت خویش , دختران بى گناه خود را زنده به گور سازند.

من نیز دوازده دخـتـرم را در مـدت انـدک زنده به گور کرده ام .همسرم سیزدهمین دخترم را پنهان از من زایید وشـیـر داد و چـنـیـن وانـمود کرد که نوزاد مرده به دنیا آمده است .سال هاگذشت و دخترم نزد خویشان همسرم بزرگ شد.تا روزى هنگامى که ناگهان از سفرى بازگشتم , دخترى خردسال را در سـراى خـود دیدم .چون شباهتى کامل به فرزندانم داشت , درباره اش به تردیدافتادم و بالاخره دانستم دختر من است .بى درنگ دختر را که زارزارمى گریست , کشان کشان به نقطه دورى بردم و به ناله ها و التماس هاى دلخراشش اعتنا نکردم و زنده به گورش نمودم .

قـیـس پـس از نـقـل مـاجراى خود, به انتظار جواب , سکوت کرد,درحالى که از دیده هاى رسول اکـرم (ص ) قـطـره هـاى اشـک فـرو مـى چـکیدو باخود زمزمه مى فرمود: آن که رحم نکند بر او رحم نشود.پیامبر(ص ) سپس به قیس خطاب کرد و فرمود: روز بدى در پیش خواهى داشت اى قیس ! قیس پرسید: اینک براى تخفیف بار گناهم چه کنم ؟ حضرت پاسخ داد: به عدد دخترانى که کشته اى , کنیز آزادکن .

((79)) بیان : تبعیض بین دختر و پسر در یک خانواده و فرق گذاشتن بین فرزندان , به هر دلیلى که باشد, از جـهـت تـربـیـتـى تـوجیه نمى پذیرد,اگرچه تبعیض فقط در نگاه کردن باشد, چرا که کودک عقده اى بارمى آید.

71 - بلند همتى در کودک , بزرگى مى آفریند

عـبـداللّه مـبارک گوید: سالى براى حج به مکه رفتم .

در آن سفر,کودکى هفت یا هشت ساله را دیـدم کـه در کنار کاروان , بدون توشه ومرکب حرکت مى کرد.نزد او رفتم و گفتم : با چه چیزى این بیابان و راه طولانى را مى پیمایى ؟ گفت : با خداى پاداش دهنده .این کودک ناشناس , در چشمم بزرگ آمد.گفتم : پسرم , زاد و توشه و مرکب تو کجاست ؟ فرمود: زاد و توشه ام , تقواست و مرکبم , دو پایم هست و قصدم خدا مى باشد.وقـتـى ایـن سخنان نغز را از آن کودک شنیدم , به نظرم بسیار بزرگ آمد.

پرسیدم : از کدام طایفه هستى ؟ فرمود: از طایفه مطلب .گفتم : پسر چه کسى هستى ؟ فرمود: هاشمى .گفتم : از کدام شاخه هاشمى ؟ گفت : از علوى فاطمى .پـس از آن دیـگـر او را نـدیـدم تـا این که به مکه رسیدم و بعد ازانجام دادن مناسک حج , به ابطح (مـحـلـى نزدیک مکه ) رفتم .ناگهان عده اى را دیدم که دور شخصى حلقه زده اند.به پیش رفتم .دیـدم هـمـان کـودک است .از جمعیت نامش را جویا شدم .گفتند: این شخص زین العابدین , امام سجاد است .

((80))

72 - حرف حق نتیجه شجاعت کودک

روزى هـارون الـرشـیـد خـلـیـفه عباسى , بهلول را دید که بازى مى کرد.

گفت : بهلول چه کار مى کنى ؟ بهلول گفت : مشغول خانه ساختن هستم .بهلول گاهى خانه گلى مى ساخت و با بچه ها بازى مى کرد.هارون گفت : عجب مردى هستى ! بهلول گفت : چه کار کرده ام ؟ هارون گفت : پشت پا زده اى به دنیا و آنچه در دنیاست .بهلول برخاست و گفت : نه , تو عجب مردى هستى ! هارون پرسید: من براى چه ؟ بـهلول گفت : چون تو پشت پا زده اى به آخرت و زندگى جاودانت وکار من در مقابل کار تو, هیچ است .

((81)) بـیـان : بـراى انـسـان رسـیدن به هدف از طریق صحیح مهم است که همانا رضایت خداوند است .رضـایـت خـداونـد شکل هاى مختلفى مى تواند داشته باشد, از جمله این که انسان همچون بهلول کـه ازشاگردان امام صادق (ع ) است براى فرار از قبول مسؤولیت دردستگاه ظلم , همچون بچه ها رفـتار مى کند.جداى از آن , مربى و پدر ومادر موفق , آن است که براى تربیت کودکان , خودش را ولـو بـراى لـحظه اى , در ردیف کودکان قرار دهد تا از راه دوستى و صمیمیت فکرش را به آنها القا کند.

73 - مقام امامت در دوران کودکى

امام جواد(ع ) فرزند حضرت رضا(ع ), پس از شهادت پدردرسال204 قمرى , در نه سالگى به امامت رسید و پس از هفده سال امامت به تحریک معتصم عباسى همسر جفا کارش او را در26سالگى به شـهـادت رسـانـد.

عـلـى بن اسباط که یکى از یاران امام جواد(ع ) بود مى گوید: به حضور امام جـواد(ع ) رسـیـدم و بـه خوبى به قامت او خیره شدم , براى این که او را کاملا به ذهن خود بسپارم تـاوقتى که به مصر باز مى گردم , چگونگى زیارت آن حضرت را براى دوستانم نقل کنم .

در همین هـنگام که چنین فکرى از ذهنم مى گذشت ,آن حضرت که گویى تمام فکر مرا خوانده بود, رو به سوى من کرد وفرمود: اى على بن اسباط, اراده خداوند در مورد امامت , مانند اراده اودرباره نبوت است و در قرآن مى فرماید: ما به یحیى در کودکى , فرمان نبوت و عقل کافى دادیم .

((82)) بـیـان : جـداى از مساله امامت و نبوت که کودکانى این مقامات رااحراز کرده اند, نکته اى که شاید بتوان از این روایت استفاده کرد این است که کودکان قابلیت هاى زیادى را براى قبول مسؤولیت ها دارنـد,چـرا کـه شـواهـد زیادى در دست است که انسان هاى با استعدادى ,درسن کودکى به مقام اجتهاد رسیده یا موفق به کسب درجه دکترى شده اند.

74 - پسر هوشمند

شخصى که به عنوان زاهد در میان مردم شناخته مى شد, روزى مهمان سلطانى شد.در موقع غذا خوردن , کمتر از معمول غذا خورد,اما نمازش را بیش از معمول طول داد.

زاهـد سـالوس , بعد از آمدن به خانه , دوباره غذا خورد.

پسر زیرک اومتوجه شد که پدرش از غذاى شـاه بـه قـدر کـافـى نخورده است .وقتى علت را سؤال کرد, زاهد جواب داد: در حضور شاه زیاد نخوردم تاوجهه پارسایى من حفظ شود و روزى به کار آید.پـسـر گـفـت : بـنـابراین نمازت را نیز قضا کن که در آن جا نماز درستى نخوانده اى تا روزى در درگاه خدا به کار آید.

((83))

75 - درخواست فرزند از خداوند

حـارث نضرى روایت مى کند که به امام صادق (ع ) عرض کردم :یااباعبداللّه , من از خاندانى هستم که انقراض پیدا کرده اند, به طورى که کسى از ما باقى نمانده است و من نیز داراى فرزندى نیستم .

امام صادق (ع ) پس از شنیدن سخنان حارث فرمود: از خدادرخواست فرزند کن و در دعایت بگو: خدایا به من فرزندى ببخش ومرا در این دنیا تنها نگذار, چرا که تو بهترین وارث هستى .حارث مى گوید: دستور امام صادق (ع ) را عمل کردم و از خدادرخواست فرزند نمودم .خداوند نیز درخواست مرا اجابت فرمود ومن صاحب فرزند شدم .

((84)) بیان : در احادیث داریم که شما مؤمنین هر چیزى را, ولو کوچک باشد, از خداوند بخواهید, هر چند که خداوند بدون درخواست دعانیز از باب قدرت و لطف حاجت ها را برآورده مى کند.

76 - فرزند صالح نجات بخش است

امـام صـادق (ع ) از رسـول اکـرم (ص ) نـقـل مى کند که حضرت عیسى بن مریم از کنار قبرى که صاحبش در حال عذاب بود عبور کرد,اما وقتى که سال بعد از کنار همان قبر گذشت , با شگفتى دیـد کـه صـاحـب قبر, این بار, در حال عذاب نیست .

حضرت عیسى به خداوند عرض کرد: خدایا چـطـور سـال اول کـه از این جا گذشتم , او در حال عذاب بود,اما امسال که عبور کردم در حال عذاب نبود.بـه او وحـى شد که : او داراى فرزند صالحى است که راه خدا رادنبال مى کند و از جمله یتیمى را پناه داده است , به سبب این عمل صالح ,از گناه پدرش چشم پوشى کردیم و او را بخشیدیم .آن گاه رسول خدا(ص ) فرمود: آنچه براى بنده مؤمن پس ازمرگش باقى مى ماند, فرزندى است که بعد از پدر عبادت خدا مى کند.

آن گاه این آیه را تلاوت کرد: رب هب لى من لدنک ولیا یرثنى ویرث من آل یعقوب واجعله رب رضیا.((85)) بـیـان : فـرزنـد صالح , علاوه بر این که فایده اخروى دارد,فایده دنیوى نیز دارد.بسیار اتفاق افتاده است که از اخلاق فرزندپى به اخلاق پدر مى برند و چنانچه اخلاق فرزند خوب باشد, مردم درحق پدر و مادرش دعا مى کنند و اگر شرور باشد, نفرین حواله شان مى سازند.

77 - کودک حاضر جواب

امیر اسماعیل سامانى را پسر خوانده اى بود.

وقتى آبله درآورد,لطافت بشره صورتش از بین رفت .روزى کـه در بـرابر امیر اسماعیل ایستاده بود, امیر از تغییر چهره آن پسر تعجب کرد که آن حسن وزیبایى چگونه به این زشتى تبدیل گردیده است .قاضى بن منصوردرآن جا حاضر بود و این آیه را خواند که : ما به بهترین وجه انسان راآفریدیم , سپس او را به اسفل السافلین برگرداندیم .

قـاضـى خواست با خواندن این آیه , طعنه اى به آن پسر زده باشد, امااز آن جایى که خود قاضى نیز آدم بـدشـکـلـى بـود, پسر در جواب این آیه را خواند: براى ما مثالى مى آورد و حال آن که خلقت خودش رافراموش کرده است .قاضى از حاضر جوابى پسرى کم سن و سال در مقابل امیر وهمراهانش شرمنده شد.

((86))

78 - کودک باهوش و خداشناس

یکى از حکماى بزرگ به دیدن یکى از دوستان خود رفت .

آن شخص پسر کوچکى داشت که با وجود کـوچـکـى سـن , خـیـلى هوشیاربود.حکیم به آن طفل فرمود: اگر به من بگویى خدا کجاست , یک عددپرتقال به تو خواهم داد.پسر با کمال ادب جواب داد: من به شما دودانه پرتقال مى دهم اگربه من بگویید خدا کجانیست .حکیم از این پاسخ و حاضر جوابى متعجب گردید و او را موردلطف خود قرار داد.((87)) بـیـان : گـرایـش بـه خدا, در نهاد همه انسان ها به ودیعه گذاشته شده است .

کما این که خداوند مى فرماید: همه افراد بر فطرت خداشناسى آفریده مى شوند.این فطرت پاک و الهى باید دور از محیطهاى آلوده حفظ شود,وگرنه در محیط آلوده , فطرت نیز از مسیر الهى خود منحرف خواهدشد.

79 - کودکى بعضى از دانشمندان

زاره کولبرن از دوران طفولیت , استعداد ریاضى اش نمودار بود.

گاهى از او مى پرسیدند: در یک سال یا بیشتر, چند ثانیه وجود دارد؟ او پس از تامل مختصرى , پاسخ صحیح را مى داد.جـیـمـزوات مـخترع چندین دستگاه میکانیکى و کاشف نیروى بخار, از آغاز کودکى به آزمایش علاقه زیادى داشت و از این راه کامیابى فراوانى در علوم طبیعى به دست آورد.داروین در دوران کودکى به جمع آورى کلکسیون جانوران علاقه داشت .این تمایل طبیعى او را بـه مـطـالـعـه دربـاره ثـبـات و یـاتـحول انواع سوق داد و نظریه اشتقاق و تحول انواع را پس از یک سفرطولانى به وسیله کتاب بنیاد انواع انتشار داد.

((88))

80 - حقوق فرزند

پدرى که از بى ادبى و نافرمانى هاى فرزند خود کلافه شده بود,درمجلسى , نزد دیگران شکایت کرد و از تربیت او اظهار خستگى وعجز نمود.حاضران در مجلس آن پسر را احضار و علت را سؤال کردند.پسر با استفاده از فرصت گفت : آیا فرزند حقوقى بر پدر دارد؟ آنها جواب دادند: آرى طبق روایات وارده و بنابر حکم عقل , فرزندحقوقى بر پدر دارد.

پسر گفت : چه حقوقى ؟ گفتند: نام نیک , تعلیم قرآن , تربیت صحیح و...

.پـسـر گـفـت : در این صورت من باید شاکى باشم , چون پدرم هیچ یک از حقوق مرا رعایت نکرده است و چیزى به من نیاموخته و نام نیک برایم انتخاب نکرده و همسرش (مادر من ) قبلا همسر یک مجوسى بوده است .

((89))

81 - سفارش دلسوزانه پدر

دانایى به فرزند خویش وصیت کرد و گفت : من , پیر و فرسوده شده ام , دیر یا زود مى میرم .پس از مـن , تـو بـایـد زمـام کـار خانواده رادردست بگیرى .

بعد از من ممکن است خانه را بفروشى , ولى چـون سـردر خـانه با ساختمان اصلى آن متناسب نیست , قبل از عرضه وفروش , آن را از نو بساز تا بهتر بتوانى بفروشى .

چـندى بعد پدر مرد.پسر وقتى که قصد فروش خانه را کرد بنا به توصیه پدر, به نوسازى سردر بنا پـرداخت .خرج و زحمت آن کار ومقایسه جزء ناچیز ساختمان با مجموعه بناى آن , موجب گردید که بهاى حقیقى و رنج سازندگى را درک کند و در حفظ و حراست آن خانه بکوشد, براى همین از فروش خانه منصرف شد و به فلسفه سفارش پدر پى برد.

((90))

82 - جامعه سعادتمند

مـایـل تـویـسـرکـانى با حافظه خدادادى خویش از آموختن دریغ نکرد.در سال 1332 قمرى در تـویـسـرکان , مدرسه اى به سبک دبیرستان هاى امروزى تاسیس کرد که چون مخالف مذاق یامنافع جمعى سودپرست بود, به بهانه این که دراین مدرسه ,درس هایى غیر از درس دین تدریس مى شود, بـساط مدرسه رادرهم ریختند و میز و صندلى ها را شکستند و تابلو مدرسه راپایین آوردند.

مرحوم مایل حکایت مى کرد: پس از شش ماه که ازبستن مدرسه گذشت , روزى از آن جا عبور مى کردم و دیدم افرادى براى کسب ثواب به دیوارى که جاى تابلو مدرسه بودسنگ مى پراندند.

ـخـالـفـت بـا مایل بیشتر از تعصبات خشک مذهبى سرچشمه مى گرفت , لذا مایل مجبور شد از تویسرکان جلاى وطن کند و به اراک رهسپار شود.((91)) بـیان : جامعه اى سعادتمند است که به سلاح علم و ایمان مجهز باشد.

دین بدون علم , ملعبه دست منافقان زیرک و علم بدون دین , همواره درانحراف بوده است

83 - کودک سخاوت را از مادر مى آموزد

در تـاریخ مى خوانیم که صاحب بن عباد, مرد بسیار با سخاوتى بود.خودش گفته است : من این سخاوت را از مادرم آموخته ام , زیرامادرم هر روز که مى خواست به مدرسه روانه ام کند, پولى به من مى دادو مى گفت : این پول را صدقه بده .ایـن کـار او موجب شد تا من به بخشش خو بگیرم و سخى شوم اوبااین کار ساده اش به من فهماند همان طور که باید به فکر خود باشم ,باید به فکر دیگران نیز باشم .

((92))

84 - آگاهى هاى کودک مسجدى

امـام حسن مجتبى (ع ) در هفت سالگى به مسجد مى رفت , پاى منبررسول خدا(ص ) مى نشست و آنـچـه در مـورد وحـى از آن حـضـرت مـى شـنـیـد, در خـانـه براى مادرش فاطمه زهرا(س ) به صـورت سـخـنـرانى نقل مى کرد.

روزى حضرت على (ع ) وارد منزل شد و بعد ازصحبت بافاطمه زهرا(س ) دریافت که ایشان آنچه از آیات قرآن ,به تازگى برپدرش نازل شده است اطلاع دارد.از او پـرسـیـد: بـا این که شما در منزل هستید, چگونه به آنچه که پیامبر(ص ) در مسجدبیان کرده اند آگاهید؟ فـاطمه زهرا(س ) جریان را به عرض رساند که فرزندت حسن (ع )مرا از آنچه در مسجد مى گذرد آگـاه کرده است .

روزى على (ع ) گوشه اى مخفى گردید.حسن (ع ) که در مسجد, وحى الهى را شـنـیده بود, واردمنزل شد و طبق معمول برمتکا نشست تا به سخنرانى بپردازد, ولى لکنت زبان پیدا کرد.حضرت زهرا(س ) تعجب نمود.حسن (ع ) به مادر عرض کرد: تعجب مکن , چرا که شخص بزرگى سخن مرامى شنود و این مرا از بیان مطلب باز داشته است .

در این هنگام على (ع ) خود را آشکار ساخت و فرزندش رابوسید.

((93))

85 - آینده هر کسى در کودکى شکل مى گیرد

فـاطمه بنت اسد, مادر بزرگوار حضرت على (ع ) مى گوید:هنگامى که عبدالمطلب از دنیا رفت , شـوهـرم ابـوطـالـب عـهـده دارنـگـهدارى پیامبر(ص ) گردید.پیامبر در خانه ما بود و من به او خـدمـت مى کردم .درباغ خانه ما چند درخت خرما بود, که خرماهاى تازه وشیرینى از آنها به دست مـى آمد.من هر روز مقدارى از آن خرماها رابراى آن حضرت مى چیدم .

یک روز فراموش کردم که براى او خرمابچینم و محمد(ص ) آن روز در خواب بود.کودکان همسایه وارد آن باغ شدند و هر چه خـرما از درخت ها به زمین افتاده بود براى خودجمع کردند و رفتند.

من با ناراحتى و شرمندگى گـوشـه اى خوابیدم وصورتم را با آستین دستم پوشاندم .ناگهان دریافتم که محمد(ص )ازخواب بیدار شده است و به سوى باغ مى رود.بى صدا او را دنبال کردم .

وقتى وارد باغ شد و به اطراف و زیر درخـت هـاى خـرمـا نـگـاه کـرد وخرمایى نیافت , به درخت خرما اشاره کرد و گفت : اى درخت من گرسنه ام .

ناگهان دیدم درخت به طرف زمین خم شد و آن شاخه هایى را که خرماى تازه داشت در دسترس مـحـمد(ص ) قرار داد.من از این منظره تعجب کردم .وقتى جریان را براى ابوطالب تعریف کردم , گفت :بدان که او پیامبر خداست و فرزندى از تو متولد خواهد شد که وزیر اوخواهد بود.((94)) کودکى پیامبر اکرم (ص ) با کودکى سایر افراد تفاوت هایى داشته است از آن جمله معجزاتى است که در کودکى از ایشان دیده شده است .

86 - طفل , شجاعت را ارث مى برد

عـمـرو پـسر امام حسن مجتبى (ع ), کودکى بیش نبود که درحادثه کربلا حضور داشت و سپس هـمراه کاروان اسیران اهل بیت (ع )وارد شام شد.

در یکى از مجالس شام , یزید به آن کودک گفت : مى توانى با پسر من کشتى بگیرى ؟ عمرو در پاسخ گفت : من حال کشتى گرفتن ندارم .اگر مى خواهى زور بازوى پسرت را بدانى , بـه او شـمـشـیـرى بده و به من هم شمشیرى ,تا در حضور تو بجنگیم یا او مرا مى کشد که در این صـورت بـه جـدم پـیـامبر(ص ) و على (ع ) مى پیوندم یا من او را مى کشم و او به جدش ابوسفیان و معاویه مى پیوندد.

یـزید از زبان گویا و قوت قلب عمرو تعجب کرد و شعرى خواند که معنایش این است : این برگ از آن شاخه درخت نبوت است که چنین شجاع و پرجرات است .

((95))

87 - کودک حقیقت بین

خداوند پیغمبر را مامور نمود تا خویشاوندانش را به آیین خودبخواند.

پـیامبر(ص ) به على بن ابى طالب که آن روز هنوز به سن بلوغ نرسیده بود, دستور داد که غذایى آمـاده کـنـد, سـپـس چهل وپنج نفر ازسران بنى هاشم را دعوت نمود تا در ضمن پذیرایى از آنها, رازنهفته اش را آشکار سازد, ولى متاسفانه پس از صرف غذا, پیش از آن که سخنى بگوید, ابولهب بـا سـخـنـان سـبـک و بـى اساس خود, آمادگى مجلس را براى طرح موضوع رسالت از بین برد.

پیامبر(ص ) مصلحت را در آن دید که طرح موضوع را به روز بعد موکول سازد.روز بـعد نیز برنامه خود را تکرار کرد و با ترتیب دادن ضیافتى دیگر, پس از صرف غذا, رو به سران قـوم نـمـود و سـخـن خـود را بـاسـتایش خدا و اعتراف به وحدانیت وى آغاز کرد و فرمود: هیچ کـس بـراى کسان خود چیزى بهتر از آنچه من براى شما آورده ام نیاورده است .

من براى شما خیر دنیا و آخرت آورده ام .کدام یک از شما پشتیبان من خواهد بود تا برادر و وصى و جانشینم میان شما باشد.سـکـوتـى سنگین مجلس را فراگرفت .یک مرتبه على (ع ) سکوت رادر هم شکست , برخاست و با لحنى قاطع عرض کرد: اى پیامبر خدا,من آماده پشتیبانى از شما هستم .پـیـامـبـر دستور داد تا وى بنشیند و سپس گفتار خود را تا سه بارتکرار نمود که هر بار کسى جز عـلـى (ع ) پـاسخ نگفت .

آن گاه پیامبر(ص )رو به خویشاوندان خود نمود و گفت : اى مردم , این جوان , برادرووصى و جانشین من است میان شما.((96))

88 -کودک منطقى فرارى نشد

پس از شهادت حضرت على بن موسى الرضا(ع ) مامون خلیفه وقت به بغداد آمد.

روزى او به قصد شـکـار حـرکت کرد, در بین راه درنقطه اى چند کودک بازى مى کردند.حضرت امام جواد(ع ) که درآن مـوقـع سـن مـبارکش در حدود یازده سال بود, بین کودکان ایستاده بود.

موقعى که مرکب مـامـون بـه آن نـقـطـه نـزدیـک شد, کودکان فرار کردند, ولى امام جواد(ع ) همچنان خونسرد و بـى تـفـاوت در جـاى خـود ایستاد.وقتى خلیفه نزدیک شد, به آن حضرت خیره شد.

چهره جذاب کودک , او رامجذوب نمود, براى همین توقف کرد و پرسید: چه چیز باعث شد که باسایر کودکان از این جا نرفتى ؟ امـام جواد(ع ) جواب داد: راه تنگ نبود که من با رفتن خود, آن رابراى عبور تو وسعت داده باشم .

مرتکب گناهى هم نشده ام که از ترس مجازات فرار کنم .از طرفى گمان نکنم که بى گناهان را آسیب رسانى ,براى همین در جاى خود ماندم و فرار نکردم .مامون از سخنان متین و منطقى کودک به تعجب آمد و پرسید: اسم شما چیست ؟ حضرت جواب داد: محمد.گفت : پسر کیستى ؟ فرمود: فرزند حضرت رضا(ع ) هستم .مامون براى پدر آن حضرت , از خداوند طلب رحمت کرد و راه خود را در پیش گرفت .

((97))

89 - توجه به یتیم و برکت زندگى

بـرخـى از تـاریـخ نویسان مى گویند: کمتر دایه اى حاضر بودبه محمد(ص ) شیر دهد, زیرا بیشتر طالب آن بودند که اطفال غیر یتیم راانتخاب کنند تا از کمک هاى پدران آنها بهره مند شوند.

حتى حـلـیمه نیزاز قبول آن حضرت سرباز زد, ولى چون بر اثر ضعف اندام , هیچ کس طفل خود را به او نـداد, ناچار شد که نوه عبدالمطلب را بپذیرد.وى به شوهر خود چنین گفت : برویم همین طفل را بگیریم تابادست خالى برنگردیم , شاید لطف الهى شامل حال ما گردد.از قـضا چنین شد و از آن لحظه که حلیمه آماده شد خدمت محمد(ص ) را به عهده گیرد, الطاف الهى , سراسر زندگى او رافراگرفت .

((98))

90 - به گفتار کودک گوش فرا دهیم

مـوقـعـى کـه خـلافت به عمر بن عبدالعزیز منتقل شد, هیات هایى ازاطراف کشور, براى عرض تـبـریـک و تـهنیت به دربار وى آمدند که ازآن جمله , هیاتى بود از حجاز.

کودک خردسالى در آن هیات بود که درمجلس خلیفه به پا خاست تا سخن بگوید.خلیفه گفت : آن کس که سنش بیشتر است حرف بزند.کـودک گـفـت : اى خـلیفه مسلمین , اگر میزان شایستگى به سن باشد,در مجلس شما کسانى هستند که براى خلافت شایسته ترند.عمر بن عبدالعزیز از سخن طفل به عجب آمد, حرف او را تاییدکرد و اجازه داد حرف بزند.کودک گـفـت : از مـکـان دورى به این جاآمده ایم .

آمدن ما نه براى طمع است و نه به علت ترس .طمع نداریم براى آن که از عدل تو برخورداریم و در منازل خویش با اطمینان وامنیت زندگى مى کنیم .تـرس نـداریـم , زیـرا خـویـشـتن را از ستم تودرامان مى دانیم .آمدن ما به این جا, فقط به منظور شکرگزارى وقدردانى است .عمر بن عبدالعزیز گفت : مرا موعظه کن .کـودک گـفـت : اى خـلـیفه , بعضى از مردم از حلم خداوند و ازتمجیدمردم , دچار غرور شدند.

مواظب باش این دو عامل در تو ایجادغرور نکند و در زمامدارى , گرفتار لغزش نشوى .عـمـر بـن عـبـدالـعـزیز از گفتار کودک بسیار مسرور شد و چون ازسن وى سؤال کرد, گفتند: دوازده سال است .((99))

91 - شرکت کودکان در واقعه بزرگ

بـعـد از ایـن کـه پـیـامبر(ص ) ساکنان نجران را دعوت به دین اسلام کرد, پس از بحث هاى زیاد, پـیـشنهاد مباهله شد تا طرفین از خداوندبخواهند دروغگویان را از رحمت خود دور سازد.

هر دو طرف قبول کردند که مراسم مباهله در نقطه اى خارج از شهر مدینه , در دامنه صحراانجام گیرد.پـیـامـبر از میان امتش تنها چهار نفر را برگزید که عبارت بودند از: على بن ابى طالب و فاطمه و حـسـن و حـسـیـن (ع ) کـه هـنـوزکـودکـى بیش نبودند.پیامبر(ص ) در حالى که حسین (ع ) را درآغـوش داشـت و دسـت حـسـن (ع ) را در دست گرفته بود و على وفاطمه به دنبال آن حضرت حـرکـت مى کردند, گام به میدان مباهله نهاد و به همراهان خود گفت : من هر وقت دعا کردم , شما دعاى مرا آمین بگویید.

سـران هـیـات نمایندگى نجران , پیش از آن که با پیامبر روبه رو شوندبه یکدیگر مى گفتند: هر گاه دیدید که محمد افسران و سربازان خود رابه میدان مباهله آورد, بدانید که وى در این صورت فردى غیر صادق است , ولى اگر با فرزندان و جگرگوشه هایش به میدان آمد, معلوم مى شود صادق است .آنها وقتى چهره نورانى پیامبر(ص ) و چهارتن از عزیزانش رامشاهده کردند, متحیر شدند و از ترس این که نفرین آنها مستجاب شوداز مباهله منصرف شدند.

((100))

92 - دختر خردسال , بهترین غم خوار

حدود سه سال قبل از هجرت , پیامبر(ص ) دو یار و حامى باوفاى خود, یعنى ابوطالب و خدیجه را از دسـت داد.

رحـلـت ایـن دوبـزرگـوار بـه قـدرى سـخـت بـود کـه پـیامبر(ص ) آن سال را عـام الـحـزن ((101)) نامید.اما به جاى ابوطالب , فرزندش على (ع ) و به جاى خدیجه , دخترش فـاطـمه (س ) بودند که ضایعه رحلت آنها راجبران کنند.على (ع ) در آن وقت نوزده سال داشت و فـاطـمه (س ) - طبق احادیث معروف - بیش از پنج سال نداشت .

اما همین دختر پنج ساله ,مونسى فـداکـار و مـهـربـان و شجاع براى پیامبر(ص ) بود.گاه دشمنان سنگدل , خاک یا خاکستر بر سر پـیـامـبـر(ص ) مى پاشیدند, چون پیامبر(ص ) به خانه مى آمد فاطمه (س ) خاک و خاکستر را از سر وروى پـدر پـاک مـى کـرد, در حـالـى که اشک در چشمش حلقه زده بود.پیامبر(ص ) مى فرمود: دخترم , غمگین مباش ! خداوند, حافظ پدر تواست .

روزى دشـمنان اسلام در حجر اسماعیل اجتماع کردند و سوگندخوردند که هر کجا محمد(ص ) را یـافـتـنـد او را بکشند.فاطمه (س ) این خبررا شنید و به اطلاع پدر رساند تا آن حضرت مراقبت بـیـشـتـرى ازخـود کـنـد.باز در همان سال ها, ابوجهل عده اى از افراد پست رامامورکرد تا وقتى پـیـامـبـر(ص ) در مـسجدالحرام در حال نماز به سجده رفت , شکمبه گوسفندى را بر سر ایشان بـیـفـکـنند.

وقتى این عمل زشت و ناجوانمردانه انجام شد, ابوجهل و مزدورانش با صداى بلند به ایـشـان خـنـدیـدند.بعضى از یاران پیامبر این منظره را دیدند, ولى کسى جرات نکرد پیش برود و شکمبه را بردارد.این خبر به گوش حضرت فاطمه (س ) رسید, با شتاب به مسجدالحرام رفت و آن رابـرداشـت و بـا شجاعت مخصوص خودش , ابوجهل و یارانش را باشمشیر بیان , سرزنش و نفرین فرمود.

((102))

93 - یک راه تنبیه

امـام بـاقـر(ع ) فـرمـود: پدرم در رهگذر, پدر و پسرى را دید که با هم مى رفتند, ولى پسر از خود راضـى , در حال حرکت , به بازوى پدرش تکیه کرده بود.

پدرم , زین العابدین (ع ) از این عمل ناپسند پسر, آن چنان خشمگین شد که تا پایان زندگى با آن پسر حرف نزد.((103)) عـلـى مـى فـرماید: صفت ناپسند از خود راضى بودن , وسیله آشکارشدن زشتى ها و مصایب آدمى است .

((104))

94 - اثر فال بد در کودک

در یکى از خانواده هاى بزرگ اروپایى , که به نحوست عدد سیزده عقیده ثابتى داشتند, دخترى در روز سـیـزدهـم مـاه متولد شد.

زمانى که دختر بزرگ شد و به این مطلب پى برد ناراحت و آزرده خـاطـر گـشت .اوهر قدر بزرگ تر مى شد نگرانى اش افزوده مى گشت و همیشه متاثروافسرده به نـظر مى رسید.او عقیده داشت که نحوست روز ولادتش ,باعث بدبختى وى خواهد شد.پدر و مادر بـراى درمـان دخـتـر بـه دکـتـرى روان شـنـاس مـتـوسـل شـدنـد تا نگرانى و افسردگى وى را عـلاج کـنـد.تلاش هاى بى وقفه روان شناس , بى نتیجه ماند و او خود را همچنان بدبخت و تیره روز مى دانست و از بدبختى خود با دیگران سخن مى گفت .

دخـتـر پس از فراغت از تحصیل , شوهر کرد و فرزند آورد, ولى همیشه در آتش نگرانى مى سوخت .روزى بـا هـمـسـر و کـودک خـوددرمـاشـیـن شـخـصـى نشسته بود و از خیابان عبور مى کرد.

دکـتـرروان شـنـاس آنها را دید, پس از توقف ماشین , به آنها نزدیک شد و به زن جوان گفت : حالا مـتـوجـه گـفته هاى من شدى ؟ تو بى جهت زندگى را برخود تلخ کردى , مى بینى که اکنون در کمال سلامت با همسر مهربان وکودک عزیزت زندگى مى کنى و خانم خوشبختى هستى .

زن جوان که هنوز اثر تلقینات از وجودش محو نشده بود با گریه وناراحتى گفت : آقاى دکتر من یـقـیـن دارم کـه عـاقـبـت , نـحـوسـت عدد سیزده دامنگیر من خواهد شد و مرا بدبخت خواهد کرد.

((105)) بـیـان : فـال بد براى کسانى که به آن عقیده دارند یکى از عوامل مهم ایجاد نگرانى و عقده روحى است .فال بد از نظر اسلام منشا و اساسى ندارد و مردود است .

95 - تاثیر استاد در ایمان کودک

سید محسن جبل عاملى از علماى بزرگ شیعه در دمشق مدرسه اى ساخت تا فرزندان شیعیان در آن جـا بـه فـراگـیـرى عـلم بپردازند.

ایشان شاگردى داشت به نام عبداللّه که از ذهن سرشارى بـرخـوردار بـود وتوانسته بود در مدت کوتاهى تحصیلات خود را در دمشق به پایان رساند و براى فراگیرى بعضى علوم به امریکا سفر کند.

او از مـدت هـا قبل در یکى از دانشگاه هاى امریکا اسم نویسى کرده وراه درازى را پیموده بود تا در امـتـحـان ورودى شرکت کند.اما وقتى درصف ورود به جلسه ایستاده بود متوجه شد اگر عجله نکند وقت نماز مى گذرد, لذا با شتاب جهت اقامه نماز حرکت کرد.افرادى که پشت سرش بودند فریاد برآوردند: کجا مى روى ,نوبت شما نزدیک است و اگر دیر برسى جلسه دیگرى برگزارنمى گردد.

عبداللّه جواب داد: من یک تکلیف دینى دارم و اگر انجام ندهم وقت آن مى گذرد و آن بر امتحان مـقـدم اسـت و بـا توکل به خدا مشغول نماز خواندن شد.از قضا وقتى نمازش تمام شد نوبتش نیز گـذشـتـه بـود.برگزار کنندگان امتحان وقتى متوجه این قضیه گردیدند, از ایمان عبداللّه به شـگفت آمده بودند و از او دوباره امتحان به عمل آوردند.

عبداللّه در نامه اى خطاب به استادش در جـبـل عـامل , نوشته بود:من درس ایمان و عمل به تکالیف را از شما آموخته ام .سید محسن بسیار خـوشـحال گردید و از این که توانسته بود چنین شاگردى پرورش دهد در پیشگاه خداوند شاکر بود.

((106))

96 - منزلت کودک شیرخوار

خـورشـیـد اسـلام تـازه از مدینه طلوع کرده بود و مسلمانان تقیدخاصى به احکام اسلام داشتند.روزى صـداى اذان از مـسـجـدالـنـبـى بـرخـاست و جمعیت با صفوف فشرده و ازدحامى وصف نـاشـدنـى پـشـت سر رسول اکرم به نماز ایستادند.ناگاه صداى گریه طفل شیرخوارى از گوشه مسجد بلند شد.

رسـول اکـرم بـا شـنـیدن صداى گریه دلخراش کودک در به جا آوردن اعمال نماز تعجیل کرد.نمازگزاران که گریه کودک برایشان اهمیتى نداشت و تا مدتى قبل دختران نوزاد خویش را زنده زنـده در زیـر خاک مى کردند و هنوز با عمق احکام اسلام نیز آشنایى پیدا نکرده بودند,ازاین حالت رسول خدا تعجب کردند و پنداشتند که حادثه اى براى رسول خدا پیش آمده است .

نـماز که تمام شد, از حضرت پرسیدند: آیا مساله خاصى پیش آمدکه چنین با عجله نماز را به پایان رساندید؟ رسول اکرم فرمود: آیا شما صداى گریه کودک را نشنیدید؟ وقـتـى رسـول خـدا این جمله را فرمود, تازه آنها فهمیدند رسول خدابراى گریه کودک , نماز را سریع به پایان رسانده است تا کودک موردملاطفت و نوازش قرار گیرد.

((107))

97 - به بزرگ و کوچک احترام کنید

پیرمردى که گذشت زمان نیرو و قوت جوانى را از او باز گرفته بود,با صورتى پرچروک و دستانى خـشـکیده و رعشه دار و لباس هایى کهنه وقدى خمیده و سکوتى سرد که از بى کسى و نادارى او حـکـایـت مـى نـمـود, از مصیبت دنیا به رسول اکرم (ص ) پناه آورده بود تا در جوارحضرتش جان خسته اش را آرامش بخشد.

عـده اى از اصحاب تا او را دیدند, چون هیچ یک از ملاک هایى را که اهل دنیا براى آن به هم احترام مـى گـذارنـد نـداشت (نه پول , نه مقام ,نه قبیله معروف و ...) از راه دادن ایشان به محفل خویش امتناع کردند.

رسول اکرم که براى پیران و کودکان امت خویش احترام زیادى قائل بودتا این صحنه را دید فرمود: کسى که به خردسالان ما احترام نکند وپیران ما را مورد تکریم قرار ندهد از ما نیست و با ما پیوستگى ندارد.اصحاب تا این جمله را شنیدند متنبه شدند و به سرعت جاى را براى پیرمرد باز کردند و او را با احترام در بین خود جاى دادند.

((108))

98 - از مال حلال به فرزندان بخورانید

آیـة اللّه الـعـظمى سید محمد کاظم یزدى مرجع بزرگ عالم تشیع ,دراواخر عمر با برکت خویش روزى عـده اى از بـزرگـان نجف رادرجلسه اى گرد هم آورد و چهار نفر را به عنوان وصى براى خود معین نمود تا پس از مرگش مقدارى از وجوهات شرعیه را که نزد ایشان بودبه مجتهد بعد از وى تحویل دهند.

در هـمـین حال یکى از نوادگان ایشان به نام حاج آقا رضا صاحب کتاب بزم ایران به سید عرض کـرد: بـعـضـى از نوادگان شما یتیم هستندو تا به حال تحت سرپرستى شما بوده اند, خوب است چیزى از این اموال را هم براى آنها تعیین کنید.سـیـد بـا آن حـال کـسالتى که داشت فرمود: نوادگان من اگر متدین هستند خدا روزى آنها را مى رساند و اگر نه چگونه از مالى که از آن من نیست به آنها کمک کنم .

بـدین ترتیب حاضر نشد از اموال بیت المال استفاده شخصى نمایدو به فرزندانش بخوراند و همین بـاعث شد که در آینده فرزندان ونوادگان ایشان جزو ستارگان علم و اندیشه و از فقها و صاحب نظران طراز اول عالم اسلام گردند.

((109))

99 - نوازش فرزندان شهدا

جـعـفـربـن ابـى طـالب یکى از بزرگ ترین یاران رسول اکرم و برادرحضرت على (ع ) است .وى در هـجـرت مـسلمانان به حبشه , سرپرستى آنها را بر عهده داشت و بعد از بازگشت به مدینه یاورى قهرمان وغم خوارى نستوه براى رسول خدا بود.وقتى در جنگ با مشرکین دودستش قطع گردید و بـه شـهـادت رسـید, رسول اکرم درباره اش فرمود:خداوند عوض این دو دست دو بال به جعفر عنایت نمود و جعفر دربهشت با آنها پرواز مى کند, لذا به جعفر طیار معروف گردید.

خبر شهادت جعفر مدینه و خصوصا بنى هاشم را غرق در عزا کرد.رسول اکرم (ص ) براى دلجویى از فـرزنـدان جـعـفـر بـه مـنزلش آمدوبه اسماء بنت عمیس , همسر جعفر, فرمود: فرزندان جعفر را بـیـاور!کـودکان که متوجه شدند رسول خدا به منزلشان آمده , شتابان به حضورحضرت شرفیاب شدند.

رسـول اکرم (ص ) آنها را به آغوش گرفت و آنها را بویید و با آنهابسیار مهربانى کرد, به طورى که عـبـداللّه بـن جـعفر, پس از سال ها, آن خاطره در ذهنش مانده بود و مى گفت : خوب به یاد دارم روزى کـه رسـول اکرم (ص ) به خانه ما آمد و خبر شهادت پدرم را به مادرم داد ودست بر سر من و برادرم کشید.

((110))

100 - مقام معلم

شخصى در مدینه مدرسه اى تاسیس کرد و به آموزش کودکان مشغول بود.روزى یکى از فرزندان امام حسین (ع ) به مدرسه وى رفت و آیه شریفه الحمدللّه رب العالمین را آموخت .وقتى به منزل برگشت ,آیه را تلاوت کرد و معلوم شد آن را در مدرسه اى از معلم آموخته است .امـام حسین (ع ) هدایاى زیادى براى معلم فرستاد به طورى که موجب شگفتى عده اى از یاران آن حضرت گردید.

آنـها نزد امام آمدند و عرض کردند: آیا آن همه پاداش به معلم رواست که شما در برابر آموزش یک آیه , این همه هدیه براى معلم فرستاده اى ؟! حضرت فرمود: آنچه که دادم چگونه برابرى مى کند با ارزش آنچه که او به پسرم آموخته است .ایشان با این کار ارزش والاى معلم را به تمامى یاران و پیروان خودگوشزد نمود.

((111))

کتابنامه

1.ابن ابى الحدید: شرح نهج البلاغه , چاپ دوم , داراحیاء التراث العربى , بیروت 1386ق , ج 10.

2.ابن ابى فراس , ورام : مجموعه ورام , بنیاد پژوهشهاى اسلامى , 1365 ش , ج1 ,دارالکتب الاسلامیه , ج1 و2.

3.ابن شهرآشوب : مناقب , انتشارات علامه , ج 1و4.

4.ابن هشام : سیره , منشور المکتبة المصطفى , ج 1.

5.الابـیشهى المحلى , شهاب الدین محمدبن احمد ابى الفتح : مستطرف ,ناشرعبدالحمید حنفى , ج 1و2.

6.امـامـى , محمدجعفر: بهترین راه غلبه بر نگرانیها و ناامیدیها, چاپ هشتم ,انتشارات نسل جوان , 1368 ش .

7.امـامـى , محمدجعفر و آشتیانى , محمدرضا: ترجمه گویا و شرح فشرده اى برنهج البلاغه , چاپ اول , انتشارات مطبوعات هدف , ج 3.

8.انصارى , مرتضى : زندگانى و شخصیت شیخ انصارى , 1380 ق .

9.بـذرافـشان , مرتضى : سید محمد کاظم یزدى فقیه دوراندیش , چاپ اول ,دفترتبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم , 1376 ش .

10.بلخى , جلال الدین محمد: داستانهاى مثنوى مولانا, انتشارات انجمن کتاب ,دفتر دوم .

11.بـهـشتى , احمد: اسلام و تربیت کودک , چاپ اول , چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامى , 1370 ش .

12.حبله رودى , محمد: کلیات شیرین حکایت جامع التمثیل , انتشارات مروى .

13.حسینى بحرانى , سید هاشم : تفسیر برهان , موسسه مطبوعاتى اسماعیلیان .

14.حکیمى , محمود: داستانهایى از زندگى امیرکبیر, دفتر نشر فرهنگ اسلامى .

15.حمیرى قمى , عبداللّه بن جعفر: قرب الاسناد, مکتبة النینوى الحدیثه .

16.رحیمیان , حسن : در سایه آفتاب .

17.ریموند بیچ : ما و فرزندان ما, موسسه مطبوعاتى امیرکبیر.

18.دشتى , محمد و محمدى , سید کاظم : نهج البلاغه , چاپ ششم , انتشارات امیرالمؤمنین , 1375 ش .

19.سبحانى , جعفر: رمز پیروزى مردان بزرگ , چاپ اول , چاپ محمدى علمیه تبریز, 1348 ش .

20.الطوسى , محمدبن حسن : الغیبة , انتشارات نینوى .

21.سـرگـذشتهاى ویژه از زندگى استاد مطهرى , چاپ دوم , انتشارات مؤسسه نشر وتحقیقات ذکر.

22.سعدى , مصلح الدین : گلستان سعدى , چاپ هیجدهم , انتشارات قدیانى ,1376ش .

23.شریفى یزدى , على : باغ دلگشا, کشکول صفا, 1370 ش .

24.شمس الدین , سید مهدى : اخلاق اسلامى , انتشارات شفق , 1373 ش .

25.الـطـبـرسـى , شیخ رضى الدین ابى نصربن فضل : مکارم الاخلاق , چاپ ششم ,مؤسسة الاعلمى للمطبوعات , 1392 ق .

26.طبرسى , فضل بن حسن : مجمع البیان فى تفسیر القرآن , چاپ اول , دارالمعرفة ,1365ش , ج1 .

27.طبرى , محمدبن جریر: تاریخ طبرى , مؤسسة الاعلمى للمطبوعات , ج2 .

28.عابدى , غلامحسین : دانستنیهاى تاریخ , چاپ دهم , چاپخانه علمیه قم ,1411ق , ج2 .

29.عاملى , شیخ حر: وسائل الشیعه , چاپ چهارم , دارالثرات العربى , 1391ق ,ج15 .

30.العروسى الحویزى : تفسیر نورالثقلین , ج5 .

31.على بن محمدبن حجة الحموى : ثمرات الاوراق , چاپ اول , مکتبة الخانجى ,مصر 1971م .

32.عـوفـى , سدیدالدین محمد: جوامع الحکایات و لوامع الروایات , چاپ دوم ,سازمان چاپ و پخش کتاب , 1340 ش .

33.فلسفى : گفتار فلسفى (کودک ), هیئت نشر معارف اسلامى , 1342 ش , ج2 .

34.قرنى گلپایگانى , على : منهاج الدموع , چاپ سوم , دارالفکر, 1369 ش .

35.قمى , شیخ عباس : سفینة البحار, نشر دارالاسوة , 1414 ق .

36.-------------------: تتمة المنتهى , چاپ دوم , انتشارات کتابفروشى داورى , 1327ق .

37.-------------------: منتهى الامال , چاپ دوم , کانون انتشارات علمى ,1363 ش , ج1 .

38.-------------------: وقایع کربلا, چاپ مؤسسه مطبوعاتى حسینى .

39.-------------------: هدیة الاحباب , چاپ دوم , انتشارات امیرکبیر,1363 ش .

40.کلینى , یعقوب : فروع کافى , ج6 .

41.گلى زواره , غلامرضا: داستانهاى مدرس , مؤسسه مطبوعاتى امیرکبیر.

42.لامعى , شعبانعلى : حکایات برگزیده , نمایشگاه کتاب قم , 1368 ش .

43.م , فرزاد: گنجینه لطایف , انتشارات بنیاد, 1347ش .

44.مجلسى , محمدباقر: بحارالانوار, چاپ دوم , مؤسسة الوفاء, 1403 ق .

صد حکایت تربیتی 5

- ملایمت با کودک

ام الـفـضـل , هـمـسر عباس بن عبدالمطلب , دایه حضرت حسین (ع ) مى گوید: روزى رسول اکـرم (ص ) حـسـیـن (ع ) را کـه درآن مـوقـع طـفـل شـیرخوارى بود, از من گرفت و در آغوش کـشـیـد. کـودک لباس ایشان را خیس کرد. من طفل را با چنان شدتى از آن حضرت جدا کردم که گریان شد. حضرت به من فرمود: ام الفضل آرام باش ! آب , لباس مرا تطهیر مى کند, ولى چه چیزى مى تواندغبارکدورت و رنجش را از قلب فرزندم حسین , برطرف نماید. ((53))

50 - استقبال از کودک

رسـول اکـرم (ص ) نـشـسـته بود که حسن و حسین (ع ) وارد شدند. حضرت به احترام آنها از جاى بـرخـاسـت و بـه انتظار ایستاد. کودکان که هنوز در راه رفتن ضعیف بودند, آرام پیش مى آمدند و پیامبر(ص )همچنان منتظر ایستاده بود. سرانجام رسول اکرم (ص ) به طرف آنهارفت , بغل باز کرد, هر دو را بر دوش خود سوار نمود و به راه افتاد,درحالى که مى فرمود: فرزندان عزیزم , مرکب شما چه خوب مرکبى است و شماها چه سواران خوبى هستید! ((54)) امـام رضـا(ع ) مـى فـرمـایـد: لازم اسـت بـا اطـفـال و بزرگسالان , مؤدب ومحترمانه معاشرت کنى . ((55))

51 - خوشحال نمودن کودک

مـردى بـه نـام یعلى عامرى از محضر رسول اکرم (ص ) خارج شد تا درمجلسى که دعوت داشت شـرکـت کند. کنار منزل پیامبر, حسین (ع ) را دیدکه با کودکان مشغول بازى است . طولى نکشید رسـول اکـرم (ص )بااصحاب خود از منزل خارج شد. وقتى حسین (ع ) را دید, دست هاى خود را باز کرد و از اصحاب فاصله گرفت . به طرف فرزندش رفت تااورا بگیرد. کودک خنده کنان این طرف و آن طـرف مـى گـریـخـت ورسـول اکـرم (ص ) نـیـز خندان از پى او حرکت مى کرد.

وقتى او را گرفت ,دست هاى پر محبت خود را زیر چانه و پشت گردن او نهاد و لبانش رابوسید. ((56)) پیامبر اکرم (ص ) مى فرماید: کسى که دختر بچه خود را شادمان کند, مانند کسى است که بنده اى از فـرزنـدان اسـماعیل ذبیح اللّه (ع ) راآزاد کرده باشد و آن کس که پسر بچه خود را مسرور کند و دیده او راروشن سازد, مانند کسى است که دیده اش از خوف خداوند گریسته باشد. ((57))

52 - تاثیر شیر دادن کودک در حال وضو

شـیـخ مـرتـضـى انـصارى (متوفى 1281 ه . ق . ) که در نجف اشرف مدفون است , از علما و مراجع برجسته قرن سیزدهم بود و کتاب هاى درسى مکاسب و رسائل که در حوزه هاى علمیه تدریس مـى شـود, ازتـالـیـفـات ایـشان مى باشد. وى زاهد و عابدى بى مانند بود و از نظر علم وجنبه هاى معنوى , یگانه عصر به حساب مى آمد. وقـتى به مادرش گفتند: فرزندت به درجات عالى علم و تقوارسیده است وى در پاسخ گفت : من در انتظار آن بودم که فرزندم ترقى بیشترى داشته باشد, زیرا من به او شیر ندادم مگر این که با وضو بودم وحتى در شب هاى سرد زمستان هم بدون وضو او را شیرنمى دادم . ((58))

53 - تاثیر محیط خانوادگى در تربیت کودک

عـلـى (ع )در مـورد شـخـصـیـت بـزرگ و الـهى خویش که آن را مدیون تربیت هاى نبى گرامى اسلام (ص ) مى داند مى گوید: شما قرابت مراباپیغمبر(ص )و منزلت مخصوصى که نزد آن حضرت داشـتـم بـه خوبى مى دانید. طفل خردسالى بودم که پیغمبر(ص ) مرا در دامان خودمى نشاند, در آغـوشـم مـى گـرفت و به سینه خود مى چسباند. گاهى مرا دربستر خواب خود مى خوابانید و از مـودت , صـورت بـه صـورت مـن مـى سایید

و مرا به استشمام بوى لطیف خود وا مى داشت . براى مـن هـرروز از سـجـایـاى اخـلاقـى خود, پرچمى مى افراشت و امر مى فرمودتااز رفتار وى پیروى کنم . ((59)) حـضـرت امـام حـسـین (ع ) در جواب عبیداللّه بن زیاد که او رادعوت به سازش کرده بود فرمود: دامن هاى پاکى که مرا تربیت کرده اند, از پذیرش ذلت ابا دارند. ((60))

54 - نقش مادر در تربیت کودک

مـحمد حنفیه فرزند على بن ابى طالب (ع ) است . البته مادر وى فاطمه (س ) نیست . وى در جنگ جـمـل , عـلمدار لشکر بود. على (ع ) به او فرمان حمله داد. محمد حنفیه حمله کرد, ولى دشمن با ضـربـات نیزه وتیر جلو علمدار را گرفت . در نتیجه محمد از پیشروى بازماند. حضرت خود را به او رساند و فرمود: از ضربات دشمن مترس , حمله کن . وى قدرى دوباره پیشروى کرد, ولى باز متوقف شد. على (ع ) ازضعف فرزندش سخت آزرده خاطر شـد. نـزدیـک او آمـد و بـا قـبـضـه شـمـشـیر به دوشش کوبید

و فرمود: این ضعف و ترس را از مادرت به ارث برده اى . یعنى من که پدر تو هستم ترسى ندارم . ((61)) رسـول اکرم (ص ) در مورد انتخاب همسر, که نقش اساسى درتربیت فرزند دارد مى فرماید: موقع انتخاب همسر دقت کن که فرزندت را در رحم چه شخصى مى خواهى قرار دهى . ((62))

55 - نام زیبا براى کودک

عـمـر دخـترى داشت که نامش عاصیه بود. عاصیه یعنى گناه کار. رسول اکرم (ص ) آن اسم را تغییر داد و او را جمیله یعنى زیبانامید. زیـنب دختر ام سلمه , بره نام داشت . بره یعنى نیکوکار. از این کلمه خودستایى و خودپسندى اسـتـشـمام مى شد و کسانى درباره آن زن مى گفتند که با این اسم مى خواهد ادعاى پاکى نماید. بـراى ایـن که موردتحقیر و بى احترامى مردم واقع نشود, رسول اکرم (ص ) اسم او رابه زینب تغییر دادند. احمدبن میثم از على بن موسى الرضا(ع ) سؤال کرد:

چرا اعراب فرزندان خود را به نام هاى سگ و یوزپلنگ و نظایر آنها نامگذارى مى کردند؟ حـضـرت در جـواب فـرمـود: عرب ها, مردان جنگ و نبرد بودند. این اسم ها را روى فرزندان خود مى گذاردند تا وقت صدا زدن , دردل دشمن ایجاد هول و هراس نمایند. ((63))

56 - پدرى مهربان

در دوران کوتاه حکومت سراسر عدل حضرت على (ع ) مقدارى عسل به بیت المال مسلمین آوردند. پـدر یـتـیمان دستور داد کودکان بى سرپرست را از گوشه و کنار حاضر کنند. این خبر به گوش اطفال بى کس رسید. آنها از خوشحالى گویى بال درآوردند و به سوى پدرمهربان خود شتافتند. حـضـرت مـوقـعى که عسل را بین کودکان تقسیم مى فرمود, با دست خود آن را به دهان یتیمان مـى گذاشت . اطرافیان وقتى این عمل حضرت را مشاهده کردند, از این که امام و خلیفه مسلمین چنین باکودکان برخورد مى کرد تعجب نمودند. یکى گفت : این عمل درشان شما نیست . حـضرت فرمود: امام پدر یتیمان است . عسل به دهان یتیمان مى گذارم و به جاى پدران از دست رفته شان , به آنها مهربانى مى کنم ... ! آن روز, مردم از این برخورد ملایم و پدرانه امام درس بزرگى گرفتند. ((64))

57 - اثر ایمان در کودک

هنگامى که حضرت یوسف را در بازار مصر در معرض فروش قرار دادند, مردى با دیدن چهره پاک و مـعـصـومـانـه آن حـضرت متاثر شدو رو به مردمى که براى خرید و فروش برده جمع شده بودند گفت :به این کودک غریب و بى گناه رحم کنید و با او مهربان باشید. حـضـرت یوسف که با وجود سن کم , از ایمان و اعتماد به نفس کاملى برخوردار بود, به آن مرد رو کرد و گفت : آن کس که خدا را دارد,گرفتار غربت و تنهایى نمى شود. ((65))

58 - اثر تربیت در کودک

آن مـرد بـزرگ ((66)) , چـنـدین بار به محضر امام زمان (ع ) شرفیاب شده بود. آن گاه که کودکى بـیش نبود, روزى در مجلسى نشسته بود. ازهر موضوعى سخنى به میان آمد تا این که به غیبت از بعضى افرادکشیده شد. آن کـودک خداترس نتوانست طاقت بیاورد و در آن جا گوش به غیبت بسپارد. مى دانست اگر او آنـهـا را از غـیبت باز دارد, به جهت کمى سن , از او نخواهند پذیرفت . گریه کنان از مجلس گناه بـیـرون آمد. گریه او همه را به تعجب واداشت . کسانى که او را نمى شناختند, فکرکردند گریه او هـمـچـون گـریـه دیـگـر کودکان زود رنج است . وقتى از اوعلت گریه را پرسیدند, کودک نگاه مـعـنـادارى بـه آنـها کرد و گفت : چگونه در مجلسى بنشینم که در آن آشکارا گناه و نافرمانى خدامى شود. ((67))

59 - اثر توکل به خدا در کودک

وقتى حضرت محمد(ص ) سه ساله بود, روزى به دایه اش حلیمه گفت : مادر! روزها برادرانم کجا مى روند؟ عزیزم آنها گوسفندان را به صحرا مى برند. مادر, چرا مرا با خود نمى برند؟ آیا مایلى بروى ؟ بله مادر. حلیمه روز بعد محمد(ص ) را شستشو داد و موهایش را روغن زدو به چشمانش سرمه کشید و یک مـهره یمانى که به نخ کشیده بود, براى محافظت او به گردنش آویخت . آن طفل سه ساله که این عمل را خرافى مى دانست , مهره را با آزردگى از گردن درآورد و گفت : مادر, خدابهترین حافظ براى من است . ((68))

60 - کودکى , رمز بزرگى حاتم طایى

وقـتـى که حاتم طایى از دنیا رفت , برادرش خواست جاى او رابگیرد. حاتم مکانى ساخته بود که هفتاد در داشت . هر کس از هر درى که مى خواست وارد مى شد و از او چیزى طلب مى کرد و حاتم بـه اوعـطـامى کرد. برادرش خواست در آن مکان بنشیند و حاتم بخشى کند. مادرش گفت : تو نمى توانى جاى برادرت را بگیرى , بیهوده خود رابه زحمت مینداز. برادر حاتم توجه نکرد. مادرش براى اثبات حرفش ,لباس کهنه اى پوشید

و به طور ناشناس نزد پسرش آمد و چیزى خواست . وقتى گـرفـت از در دیـگـرى رجوع کرد و باز چیزى خواست . برادر حاتم با اکراه به او چیزى داد. چون مادرش این بار از در سوم بازآمد و چیزى طلب کرد, برادر حاتم با عصبانیت و فریاد گفت :تودوبار گرفتى و باز هم مى خواهى ؟! عجب گداى پررویى هستى ! مـادرش چـهـره خـود را آشکار کرد و گفت : نگفتم تو لایق این کارنیستى . یک روز هفتاد بار از بـرادرت به همین شکل چیزى خواستم .

اوهیچ بار مرا رد نکرد. من فرق تو را با او وقتى دانستم که شیرمى خوردى . تو یک پستان در دهان مى گرفتى و دست دیگر را روى پستان دیگر مى گذاشتى تـا دیـگـرى از آن نـخـورد, امـا او بـا دیـدن طـفـلـى دیـگـر, پستان را رها مى کرد و در اختیار او مى گذاشت . ((69))

61 - خداشناسى فطرى در کودک

چـون هـنـگـام آن رسید که آفتاب دولت ابراهیم خلیل (ع ) از مشرق سعادت طلوع کند, منجمان نمرود را اطلاع دادند که امسال پسرى به وجود خواهد آمد که حکومت تو به دست او زایل مى شود. نـمـرودبراى پیشگیرى دستور داد: هر پسرى که در عرصه ملک او به وجود آیداو را بکشند. موقع ولادت ابـراهیم فرا رسید و متولد گردید. مادرابراهیم از بیم گماشتگان نمرود, فرزند خود را در چـیـزى پـیـچـیـد وبه غارى برد, در آن جا نهادش و در غار را محکم کرد و بازگشت .

روزبعد در فـرصـتـى به کودکش سر زد و وى را صحیح و سالم یافت . مادر با تعجب دید که کودکش انگشت سـبـابـه خـود را بـه عـادت اطـفال دردهان گذاشته است و مى مکد و با آن تغذیه مى شود. مادر مـقدارى اورا شیر داد و بازگشت . از آن به بعد هر وقت فرصت مى یافت به غارمى رفت و ابراهیم را شیر مى داد. هـفـت سـال گـذشـت و ابراهیم همچنان مخفیانه مى زیست . ازهمان وقت , آثار عقل و فراست از پیشانى مبارکش هویدا بود. روزى ازمادر خود سؤال کرد: آفریدگار من کیست ؟ مادر جواب داد: نمرود. - آفریدگار نمرود کیست ؟ مـادر از جـواب او فـرو مـانـد و دانـست این پسر همان است که بناى ملک نمرود را خراب خواهد کرد. ((70))

62 - حداقل حمل کودک

زنى تنها شش ماه پس از ازدواج , کودکى به دنیا آورد. خلیفه دوم گفت : لابد این زن , سه ماه قبل از ازدواج , زنا کرده است و این کودک ,مولود آن است . پس باید بر این زن , حد زنا جارى شود. عـلى (ع ) که از این ماجرا خبردار شد, به نزد خلیفه دوم آمد و فرمود:این نوزاد حلال زاده است و به شوهر قانونى و شرعى زن تعلق دارد. عمر با ناباورى پرسید: یا اباالحسن , به چه دلیل این حرف رامى زنید؟ حضرت فرمود:

خداوند در کتابش , مدت حمل و دوران شیرخوارگى کودک را دو سال و نیم یعنى سـى مـاه مـعـیـن کـرده اسـت وازطـرفـى مـى فـرمـایـد: مادران به کودکانشان دو سال کامل (حولین کاملین ) شیر بدهند, پس معلوم مى شود که حداقل حمل مى تواندشش ماه باشد. خلیفه دوم که دیگر در برابر این استدلال محکم و پولادین , حرفى براى گفتن نداشت , دستور داد زن بـى گـنـاه را آزاد کـنـنـد. آن گـاه براى چندمین بار گفت : اگر على (ع ) نبود, عمر هلاک مى گشت . ((71))

63 - نوازش یتیمان

هنگامى که خبر شهادت مسلم بن عقیل به سیدالشهداء(ع ) رسید,به خیمه مخصوص خود وارد شـد و دخـتـر مـسـلـم را پـیـش خود خواند. اودخترى سیزده ساله بود که با دختران آن حضرت مـصـاحـبت مى کردوبا آنها انس و الفت داشت . وقتى به خدمت حضرت رسید, ایشان او رادلدارى فـراوان فـرمـود و بـیش از همیشه با او به مهربانى رفتار کرد.

دخترمسلم دریافت که ممکن است پـیـش آمـدى شـده بـاشد, پس پرسید:یابن رسول اللّه , با من چنان ملاطفت مى کنى که با یتیمان مى کنى !مگرپدرم را شهید کرده اند؟ ابـاعـبـداللّه (ع ) نـتـوانـست طاقت بیاورد و به سختى گریست . آن گاه فرمود: اى دخترک من , انـدوهـگـیـن مـباش ! اگر مسلم نباشد, من پدرواراز تو پذیرایى مى کنم . خواهرم , مادر تو است و دختران و پسرانم ,برادران و خواهران تو. ((72))

64 - اهمیت سرپرستى از یتیم

اصحاب و یاران , گرد پیامبر اسلام (ص ) را گرفته بودند و به سخنانش گوش مى دادند. ناگهان دیـدنـد پسر بچه اى نزد پیامبر(ص ) آمدو گفت : اى پیامبرخدا, من پسرى هستم که پدرم از دنیا رفته است , مادرو خواهرم نیز بى سرپرستند. از آنچه خداوند به شما عنایت فرموده است به ما کمک کن . پیامبر(ص ) به بلال فرمود: به خانه من برو و هر غذایى که یافتى آن را بیاور. بـلال به حجره هایى که مربوط به پیامبر(ص ) بود رفت وپس ازجستجو 21 دانه خرما پیدا کرد و به خـدمـت ایـشان آورد.

پیامبر(ص ) به آن پسرک فرمود: بیا این خرماها را از من بپذیر. هفت دانه آن مال خودت , هفت دانه دیگر مال خواهرت , و هفت دانه باقیمانده مال مادرت باشد. در این هنگام یکى از اصحاب به نام معاذ, دست نوازش بر سر آن یتیم کشید و گفت : خداوند تو را از یتیمى بیرون آورد و جانشین پدرت سازد. پیامبر(ص ) به معاذ فرمود: محبت تو را به این یتیم دیدم . بدان که هرکس یتیمى را سرپرستى کند و دسـت نـوازش بـر سـر او بـکـشـد,خـداونـد بـه تـعـداد هـر مـویـى کـه از زیـر دسـت او مـى گـذرد,پاداش شایسته اى به او مى دهد, گناهى از گناهان او را محو مى سازد ومقام او را بالا مى برد. ((73))

65 - فرق گذاشتن در احترام بین پدر و پسر

مـردى بـا پسرش به عنوان میهمان بر على (ع ) وارد شد. على (ع ) بااکرام و احترام بسیار آنها را در صـدر مـجـلـس نـشـانـد و خـودش روبـه روى آنـها نشست . موقع صرف غذا رسید. غذا آوردند و صرف شد. بعد از غذا, قنبر غلام معروف على (ع ) حوله و تشت و ابریقى براى شستن دست آورد. عـلـى (ع ) آنها را از دست قنبر گرفت و جلو رفت تا دست میهمان رابشوید. میهمان خود را عقب کشید و گفت : مگر چنین چیزى ممکن است که من دست هایم را بگیرم و شما آنها را بشویید.

على (ع ) فرمود: برادر تو مى خواهد عهده دارخدمت توشود. خلاصه حضرت با اصرار زیاد دست میهمان را شست . آن گاه به پسر برومند خود محمدبن حنفیه گـفـت : ایـنـک تـو دسـت پسر رابشوى . من که پدر تو هستم دست پدر را شستم و تو دست پسر رابشوى . اگر پدر این پسر در این جا نمى بود و تنها خود این پسر,میهمان ما بود, من خودم دستش را مـى شـسـتـم . اما خداوند دوست داردآن جا که پدر و پسرى هر دو حاضرند, بین آنها در احترام گذاشتن فرق گذاشته شود. ((74))

66 - فقر, گهواره نبوغ کودکان

گفته اند: فقر در شرایط خاص , گهواره نبوغ است . ابـومقام خاتم الشعراء, مؤلف کتاب حماسه و کتاب هاى نغزدیگر که در خانواده اى فقیر چشم به دنیا گشوده بود, مدت ها براى گذران زندگى , سقایى مى کرد. یـاقـوت حـمـوى نویسنده کتاب معجم البلدان , بزرگ ترین کتاب جغرافیایى اسلام که در قرن شـشـم هجرى نگاشته شده و در ده جلدبزرگ به چاپ رسیده است و هم اکنون بزرگ ترین منبع بـراى شناختن اوضاع شهرها در ادوار گذشته مى باشد,

برده اى بیش نبود که ابراهیم حموى وى را بـراى کـسب و تجارت به شهرها مى فرستاد. اوکه در مسافرت هاى خود یادداشت هایى از اوضاع جـغـرافـیـایـى و طـبـیعى شهرها برمى داشت , سرانجام همه آنها را تدوین نمود و به صورت کتابى درآورد. نـابـغـه زمان , امیرکبیر, آشپززاده بود.

او از میان توده هایى برخاسته بود که رنج و محنت و فشار استبداد حکام زمان خود را به خوبى چشیده بودند. این تجارب و مشاهدات تلخ بود که او را مردى نیرومندو متکى به نفس بار آورد. ((75)) بـیـان : اگـر کـودکان و والدین آنها قبول کنند که چه بسا فقروسختى براى کودکان , زمینه بروز اسـتـعـدادهـاى آنهاست , از رنج ها وسختى ها استقبال مى کنند, به شرط آن که شرایط تحصیل و پیشرفت افراد, از ناحیه کسانى که در امر تعلیم و تربیت دخالت دارندفراهم شود.

67 - اولاد حقیقى امیر کبیر

در مـاه صفر سال 1267 ه . ق . به امیر کبیر اطلاع دادند که درپایتخت ,چند بیمار مبتلا به آبله پیدا شـده است که سعى و کوشش براى بهبود آنهامؤثر واقع نشده است و آنها مرده اند. امیر از شنیدن ایـن خبر به شدت نگران شد و بى درنگ دستور داد که در تمام شهر تهران و ولایات نزدیک , برنامه آبـلـه کوبى اجرا شود تا بیمارى گسترش پیدانکند. در آن روزها تزریق واکسن آبله و بیمارى هاى دیـگـر مـرسـوم نـبـود و مـردم راضى نبودند که واکسن پیشگیرى این بیمارى به آنها تزریق شود.

ازطرفى چند تن از مارگیرها و دعا نویس ها شایع کرده بودند که تزریق واکسن , موجب نفوذ اجنه در خون مى شود و ممکن است شخص به جنون مبتلا شود. چـنـد روز پـس از آغـاز آبـله کوبى به امیرکبیر خبردادند که مردم به علت جهل حاضر نیستند که واکـسـینه شوند. امیرکبیر دستور داد که هرکس حاضر نشود آبله بکوبد, باید پنج تومان جریمه به صندوق دولت بپردازد. روزى پاره دوزى را که طفلش بر اثر بیمارى آبله مرده بود, به نزد اوآوردند. امیر که جسد طفل را نـگـریـست فریاد زد:

ما که براى نجات بچه هایتان آبله کوب فرستادیم , واى از جهل و نادانى شما مردم ! پس از آن امیرکبیر را گریه مجال نداد و هق هق گریست . چندتن ازاطرافیان خواستند او را آرام کـنند, اما او گفت : ما مسؤول مرگ این مردم هستیم . اینها فرزندان حقیقى من هستند. مسؤول نـادانى آنها نیزماهستیم . اگر در هر کوى و برزن , مدرسه و کتابخانه دایر شود,جهل ونادانى ریشه کن مى شود و مارگیرها و دعانویس ها مى روند دنبال کارشان . ((76))

68 - پاکى , شرط رسیدن به کمال است

ابوسلمه گوید: همراه عمربن خطاب به مکه رفتیم و در مراسم حج شرکت نمودیم . در مجلسى شـخـصـى نـزد عـمر آمد و گفت : من درحال احرام بیرون آمدم و تخم شترمرغى را دیدم , آن را برداشتم وشکستم و پختم و خوردم , حال چه چیز به عنوان کفاره بر من واجب است ؟ عمر گفت : در این باره چیزى به نظرم نمى رسد. این جا بنشین شایدخداوند مشکل تو را به وسیله بعضى از اصحاب رسول خدا حل کند

در ایـن هـنگام ناگهان على (ع ) همراه حسین (ع ) که کودکى بیش نبود, به آن جا آمد.عمر به آن شخص گفت : این على فرزند ابوطالب است , برخیز و سؤالت را از او بپرس .او برخاست و جریان خود را بازگو کرد.

على (ع ) فرمود: سؤال خود را از این پسر- اشاره به حسین - بپرس .مرد گفت : هر کدام از شما, مرا به دیگرى حواله مى دهد! مردمى که در آن جا حاضر بودند اشاره کردند: ساکت باش !این حسین (ع ) فرزند رسول خداست .

آن شخص سؤال خود را بار دیگر از اول تا آخر بیان کرد.امام حسین (ع ) به او فرمود: آیا شتر دارى ؟ او عرض کرد: آرى .فرمود: به تعداد تخم شترمرغى که برداشتى و خورده اى , شتر نر رابا شتر ماده آمیزش بده , آنچه از شتر ماده تولد یافت , آن را به عنوان کفاره به سوى کعبه براى قربانى روانه کن .عمر گفت : اى حسین , شتر ماده گاهى سقط جنین مى کند.

امام حسین (ع ) فرمود: تخم شترمرغ نیز گاهى فاسدمى شود.حضرت با این مقایسه پاسخ عمر را داد.عمر گفت : راست گفتى و نیکو جواب دادى .عـلـى (ع ) برخاست و حسینش را در آغوش گرفت و فرمود: آنهافرزندانى بودند که از نظر پاکى و کمال , بعضى از بعضى دیگر گرفته شده بودند و خداوند شنوا و آگاه است .((77))

69 - منطق تربیتى

یـکـى از هـمـسـران رسول خدا به نام ماریه قبطیه فرزندى به دنیاآورد که پیامبر (ص ) نام او را ابـراهـیـم نهاد.

این پسر, مورد علاقه شدیدرسول اکرم (ص ) قرار گرفت , اما هنوز هیجده ماه از عـمرش نگذشته بود که از دنیا رفت .پیغمبر که کانون عاطفه و محبت بود, از این مصیبت به شدت مـتاثر شد, اشک ریخت و فرمود: اى ابراهیم , دل مى سوزدواشک مى ریزد و ما محزونیم به خاطر تو, ولى هرگز بر خلاف رضاى خدا چیزى نمى گوییم .

تـمـام مـسـلـمانان از این مصیبت متاثر بودند, زیرا آنها مى دیدند که غبارى از حزن و اندوه بر دل پیغمبر(ص ) نشسته است .آن روز تصادفاخورشید هم گرفته بود.با مشاهده این وضع , مسلمانان همگى ابرازداشتند که گرفتن خورشید, نشانه هماهنگى عالم بالا با عالم پایین ورسول خداست و این اتفاق جز براى فوت فرزند پیغمبر(ص ) دلیل دیگرى نمى تواند داشته باشد.

الـبته این مطلب مانعى ندارد, بلکه براى رسول اکرم (ص ) ممکن است دنیا هم زیرورو شود, اما در آن مـوقع این اتفاق به روال طبیعى روى داده بود.برداشت مسلمانان به گوش پیغمبر اکرم (ص ) رسـیـد.بـه جـاى ایـن کـه آن حـضرت , از این تعبیر خوشحال شود و مثل بسیارى از سیاست بازها مـوقـعـیـت را بـراى تبلیغات غنیمت شمرد و حتى ازعواطف مردم به نفع اهداف تربیتى خودش اسـتـفـاده کند, نه تنهاچنین نکرد بلکه سکوت را هم جایز ندانست .

به مسجد آمد و به منبررفت و مـردم را آگاه نمود و صریحا اعلام داشت که خورشیدگرفته است , اما هرگز به علت درگذشت فرزند من نبوده است .

((78))

70 - جنایت تبعیض بین دختر و پسر

قـیس بن عاصم که در ایام جاهلیت از اشراف و رؤساى قبایل بود,پس از ظهور اسلام , ایمان آورد.

روزى در سـنـیـن پـیـرى به منظورجستجوى راه مغفرت الهى و جبران خطاهاى گذشته خود, شرفیاب محضر رسول اکرم (ص ) گردید و گفت : در گذشته , جهل و نادانى ,بسیارى از پدران را بـر آن داشـت کـه بـا دسـت خویش , دختران بى گناه خود را زنده به گور سازند.

من نیز دوازده دخـتـرم را در مـدت انـدک زنده به گور کرده ام .همسرم سیزدهمین دخترم را پنهان از من زایید وشـیـر داد و چـنـیـن وانـمود کرد که نوزاد مرده به دنیا آمده است .سال هاگذشت و دخترم نزد خویشان همسرم بزرگ شد.تا روزى هنگامى که ناگهان از سفرى بازگشتم , دخترى خردسال را در سـراى خـود دیدم .چون شباهتى کامل به فرزندانم داشت , درباره اش به تردیدافتادم و بالاخره دانستم دختر من است .بى درنگ دختر را که زارزارمى گریست , کشان کشان به نقطه دورى بردم و به ناله ها و التماس هاى دلخراشش اعتنا نکردم و زنده به گورش نمودم .

قـیـس پـس از نـقـل مـاجراى خود, به انتظار جواب , سکوت کرد,درحالى که از دیده هاى رسول اکـرم (ص ) قـطـره هـاى اشـک فـرو مـى چـکیدو باخود زمزمه مى فرمود: آن که رحم نکند بر او رحم نشود.پیامبر(ص ) سپس به قیس خطاب کرد و فرمود: روز بدى در پیش خواهى داشت اى قیس ! قیس پرسید: اینک براى تخفیف بار گناهم چه کنم ؟ حضرت پاسخ داد: به عدد دخترانى که کشته اى , کنیز آزادکن .

((79)) بیان : تبعیض بین دختر و پسر در یک خانواده و فرق گذاشتن بین فرزندان , به هر دلیلى که باشد, از جـهـت تـربـیـتـى تـوجیه نمى پذیرد,اگرچه تبعیض فقط در نگاه کردن باشد, چرا که کودک عقده اى بارمى آید.

71 - بلند همتى در کودک , بزرگى مى آفریند

عـبـداللّه مـبارک گوید: سالى براى حج به مکه رفتم .

در آن سفر,کودکى هفت یا هشت ساله را دیـدم کـه در کنار کاروان , بدون توشه ومرکب حرکت مى کرد.نزد او رفتم و گفتم : با چه چیزى این بیابان و راه طولانى را مى پیمایى ؟ گفت : با خداى پاداش دهنده .این کودک ناشناس , در چشمم بزرگ آمد.گفتم : پسرم , زاد و توشه و مرکب تو کجاست ؟ فرمود: زاد و توشه ام , تقواست و مرکبم , دو پایم هست و قصدم خدا مى باشد.وقـتـى ایـن سخنان نغز را از آن کودک شنیدم , به نظرم بسیار بزرگ آمد.

پرسیدم : از کدام طایفه هستى ؟ فرمود: از طایفه مطلب .گفتم : پسر چه کسى هستى ؟ فرمود: هاشمى .گفتم : از کدام شاخه هاشمى ؟ گفت : از علوى فاطمى .پـس از آن دیـگـر او را نـدیـدم تـا این که به مکه رسیدم و بعد ازانجام دادن مناسک حج , به ابطح (مـحـلـى نزدیک مکه ) رفتم .ناگهان عده اى را دیدم که دور شخصى حلقه زده اند.به پیش رفتم .دیـدم هـمـان کـودک است .از جمعیت نامش را جویا شدم .گفتند: این شخص زین العابدین , امام سجاد است .

((80))

72 - حرف حق نتیجه شجاعت کودک

روزى هـارون الـرشـیـد خـلـیـفه عباسى , بهلول را دید که بازى مى کرد.

گفت : بهلول چه کار مى کنى ؟ بهلول گفت : مشغول خانه ساختن هستم .بهلول گاهى خانه گلى مى ساخت و با بچه ها بازى مى کرد.هارون گفت : عجب مردى هستى ! بهلول گفت : چه کار کرده ام ؟ هارون گفت : پشت پا زده اى به دنیا و آنچه در دنیاست .بهلول برخاست و گفت : نه , تو عجب مردى هستى ! هارون پرسید: من براى چه ؟ بـهلول گفت : چون تو پشت پا زده اى به آخرت و زندگى جاودانت وکار من در مقابل کار تو, هیچ است .

((81)) بـیـان : بـراى انـسـان رسـیدن به هدف از طریق صحیح مهم است که همانا رضایت خداوند است .رضـایـت خـداونـد شکل هاى مختلفى مى تواند داشته باشد, از جمله این که انسان همچون بهلول کـه ازشاگردان امام صادق (ع ) است براى فرار از قبول مسؤولیت دردستگاه ظلم , همچون بچه ها رفـتار مى کند.جداى از آن , مربى و پدر ومادر موفق , آن است که براى تربیت کودکان , خودش را ولـو بـراى لـحظه اى , در ردیف کودکان قرار دهد تا از راه دوستى و صمیمیت فکرش را به آنها القا کند.

73 - مقام امامت در دوران کودکى

امام جواد(ع ) فرزند حضرت رضا(ع ), پس از شهادت پدردرسال204 قمرى , در نه سالگى به امامت رسید و پس از هفده سال امامت به تحریک معتصم عباسى همسر جفا کارش او را در26سالگى به شـهـادت رسـانـد.

عـلـى بن اسباط که یکى از یاران امام جواد(ع ) بود مى گوید: به حضور امام جـواد(ع ) رسـیـدم و بـه خوبى به قامت او خیره شدم , براى این که او را کاملا به ذهن خود بسپارم تـاوقتى که به مصر باز مى گردم , چگونگى زیارت آن حضرت را براى دوستانم نقل کنم .

در همین هـنگام که چنین فکرى از ذهنم مى گذشت ,آن حضرت که گویى تمام فکر مرا خوانده بود, رو به سوى من کرد وفرمود: اى على بن اسباط, اراده خداوند در مورد امامت , مانند اراده اودرباره نبوت است و در قرآن مى فرماید: ما به یحیى در کودکى , فرمان نبوت و عقل کافى دادیم .

((82)) بـیـان : جـداى از مساله امامت و نبوت که کودکانى این مقامات رااحراز کرده اند, نکته اى که شاید بتوان از این روایت استفاده کرد این است که کودکان قابلیت هاى زیادى را براى قبول مسؤولیت ها دارنـد,چـرا کـه شـواهـد زیادى در دست است که انسان هاى با استعدادى ,درسن کودکى به مقام اجتهاد رسیده یا موفق به کسب درجه دکترى شده اند.

74 - پسر هوشمند

شخصى که به عنوان زاهد در میان مردم شناخته مى شد, روزى مهمان سلطانى شد.در موقع غذا خوردن , کمتر از معمول غذا خورد,اما نمازش را بیش از معمول طول داد.

زاهـد سـالوس , بعد از آمدن به خانه , دوباره غذا خورد.

پسر زیرک اومتوجه شد که پدرش از غذاى شـاه بـه قـدر کـافـى نخورده است .وقتى علت را سؤال کرد, زاهد جواب داد: در حضور شاه زیاد نخوردم تاوجهه پارسایى من حفظ شود و روزى به کار آید.پـسـر گـفـت : بـنـابراین نمازت را نیز قضا کن که در آن جا نماز درستى نخوانده اى تا روزى در درگاه خدا به کار آید.

((83))

75 - درخواست فرزند از خداوند

حـارث نضرى روایت مى کند که به امام صادق (ع ) عرض کردم :یااباعبداللّه , من از خاندانى هستم که انقراض پیدا کرده اند, به طورى که کسى از ما باقى نمانده است و من نیز داراى فرزندى نیستم .

امام صادق (ع ) پس از شنیدن سخنان حارث فرمود: از خدادرخواست فرزند کن و در دعایت بگو: خدایا به من فرزندى ببخش ومرا در این دنیا تنها نگذار, چرا که تو بهترین وارث هستى .حارث مى گوید: دستور امام صادق (ع ) را عمل کردم و از خدادرخواست فرزند نمودم .خداوند نیز درخواست مرا اجابت فرمود ومن صاحب فرزند شدم .

((84)) بیان : در احادیث داریم که شما مؤمنین هر چیزى را, ولو کوچک باشد, از خداوند بخواهید, هر چند که خداوند بدون درخواست دعانیز از باب قدرت و لطف حاجت ها را برآورده مى کند.

76 - فرزند صالح نجات بخش است

امـام صـادق (ع ) از رسـول اکـرم (ص ) نـقـل مى کند که حضرت عیسى بن مریم از کنار قبرى که صاحبش در حال عذاب بود عبور کرد,اما وقتى که سال بعد از کنار همان قبر گذشت , با شگفتى دیـد کـه صـاحـب قبر, این بار, در حال عذاب نیست .

حضرت عیسى به خداوند عرض کرد: خدایا چـطـور سـال اول کـه از این جا گذشتم , او در حال عذاب بود,اما امسال که عبور کردم در حال عذاب نبود.بـه او وحـى شد که : او داراى فرزند صالحى است که راه خدا رادنبال مى کند و از جمله یتیمى را پناه داده است , به سبب این عمل صالح ,از گناه پدرش چشم پوشى کردیم و او را بخشیدیم .آن گاه رسول خدا(ص ) فرمود: آنچه براى بنده مؤمن پس ازمرگش باقى مى ماند, فرزندى است که بعد از پدر عبادت خدا مى کند.

آن گاه این آیه را تلاوت کرد: رب هب لى من لدنک ولیا یرثنى ویرث من آل یعقوب واجعله رب رضیا.((85)) بـیـان : فـرزنـد صالح , علاوه بر این که فایده اخروى دارد,فایده دنیوى نیز دارد.بسیار اتفاق افتاده است که از اخلاق فرزندپى به اخلاق پدر مى برند و چنانچه اخلاق فرزند خوب باشد, مردم درحق پدر و مادرش دعا مى کنند و اگر شرور باشد, نفرین حواله شان مى سازند.

77 - کودک حاضر جواب

امیر اسماعیل سامانى را پسر خوانده اى بود.

وقتى آبله درآورد,لطافت بشره صورتش از بین رفت .روزى کـه در بـرابر امیر اسماعیل ایستاده بود, امیر از تغییر چهره آن پسر تعجب کرد که آن حسن وزیبایى چگونه به این زشتى تبدیل گردیده است .قاضى بن منصوردرآن جا حاضر بود و این آیه را خواند که : ما به بهترین وجه انسان راآفریدیم , سپس او را به اسفل السافلین برگرداندیم .

قـاضـى خواست با خواندن این آیه , طعنه اى به آن پسر زده باشد, امااز آن جایى که خود قاضى نیز آدم بـدشـکـلـى بـود, پسر در جواب این آیه را خواند: براى ما مثالى مى آورد و حال آن که خلقت خودش رافراموش کرده است .قاضى از حاضر جوابى پسرى کم سن و سال در مقابل امیر وهمراهانش شرمنده شد.

((86))

78 - کودک باهوش و خداشناس

یکى از حکماى بزرگ به دیدن یکى از دوستان خود رفت .

آن شخص پسر کوچکى داشت که با وجود کـوچـکـى سـن , خـیـلى هوشیاربود.حکیم به آن طفل فرمود: اگر به من بگویى خدا کجاست , یک عددپرتقال به تو خواهم داد.پسر با کمال ادب جواب داد: من به شما دودانه پرتقال مى دهم اگربه من بگویید خدا کجانیست .حکیم از این پاسخ و حاضر جوابى متعجب گردید و او را موردلطف خود قرار داد.((87)) بـیـان : گـرایـش بـه خدا, در نهاد همه انسان ها به ودیعه گذاشته شده است .

کما این که خداوند مى فرماید: همه افراد بر فطرت خداشناسى آفریده مى شوند.این فطرت پاک و الهى باید دور از محیطهاى آلوده حفظ شود,وگرنه در محیط آلوده , فطرت نیز از مسیر الهى خود منحرف خواهدشد.

79 - کودکى بعضى از دانشمندان

زاره کولبرن از دوران طفولیت , استعداد ریاضى اش نمودار بود.

گاهى از او مى پرسیدند: در یک سال یا بیشتر, چند ثانیه وجود دارد؟ او پس از تامل مختصرى , پاسخ صحیح را مى داد.جـیـمـزوات مـخترع چندین دستگاه میکانیکى و کاشف نیروى بخار, از آغاز کودکى به آزمایش علاقه زیادى داشت و از این راه کامیابى فراوانى در علوم طبیعى به دست آورد.داروین در دوران کودکى به جمع آورى کلکسیون جانوران علاقه داشت .این تمایل طبیعى او را بـه مـطـالـعـه دربـاره ثـبـات و یـاتـحول انواع سوق داد و نظریه اشتقاق و تحول انواع را پس از یک سفرطولانى به وسیله کتاب بنیاد انواع انتشار داد.

صد حکایت تربیتی 4

- نتیجه دوستى با نادان

پهلوانى از بیابانى مى گذشت .خرسى را دید که در تله اى گرفتارشده بود.پهلوان خرس را نجات داد.خـرس نـیز با او دوست شد وپس ازآن , همه جا همراه او بود.روزى حکیمى به پهلوان گفت : خرس یک حیوان نااهل است .دوستى با نااهلان نیز روا نیست .به دوستى خرس دل مبند.پـهلوان سخن حکیم را گوش نکرد.تا آن که روزى خرس و پهلوان در گوشه اى خوابیده بودند.از قـضـا مـگسى به سراغ خرس آمد.خرس هر چه با دستش آن مگس را رد مى کرد, باز مگس مى آمد واوراآزار مـى داد.سـرانجام خرس برخاست و رفت از کنار کوه ,سنگى بزرگ برداشت و آورد.

چون دیـد آن مگس روى صورت پهلوان نشسته است , آن سنگ بزرگ را با خشم روى آن مگس انداخت تـااورابـکـشـد, در نـتـیجه سر پهلوان , زیر آن سنگ بزرگ کوفته شد و او جان داد.این بود نتیجه دوستى با خرس که به دوستى خاله خرسه معروف است .

((33))

33 - اهمیت درس

شیخ مرتضى انصارى که از بزرگ ترین اساتید و فقهاى شیعه است , از یکى از شاگردانش پرسید: چرا دیروز در جلسه دحاضرنبودى ؟ شاگردگفت : کار داشتم .شیخ فرمود: بعد از این به د مگو کار دارم , به کار بگوددارم .

((34))

34 - شخصى که درس خوان نمى شود

وقـتـى سـیـد حـسن مد در مدرسه سپهسالار د مى داد ومسؤول مدرسه بود, یکى از نـزدیـکـان وى , شـخصى را به عنوان محصل به مدرسه آورد, به وى معرفى نمود و گفت : ایشان مى خواهددرخدمت شما د بخواند.مد نگاهى به داوطلب کرد و گفت : ایشان دخوان نمى شود.

مـرحوم مد وقتى تعجب آن مرد را دید, ادامه داد: به دکمه هاى قیطانى پیراهنش نگاه کن . تا بخواهد دکمه هایش را بیندازد, وقتش تمام شده . دکمه هاى قیطانى نمى گذارد دانش آموز درس بخواند. وقتى درس نخواند درایت پیدا نمى کند, زندگى اش به رفاه طلبى آغشته مى شود و روحیه شجاعت و آزادگى را نیز از دست مى دهد. ((35))

35 - امیدوارى , شرط پیروزى

ابـوجـعرانه از دانشمندان و علماى بزرگ اسلام است که در ثبات واستقامت زبانزد مى باشد. وى مـى گوید: من د استقامت را از یک حشره به نام جعرانه فرا گرفتم . در مسجد جامع دمشق , کنار ستونى نشسته بودم . دیدم که این حشره , قصد دارد از روى سنگ صاف بالابرود و بالاى ستون کـنـار چـراغى بنشیند.

من از سر شب تا نزدیکى هاى صبح , در کنار ستون نشسته بودم و تلاش آن جـانـور را زیـر نـظـر داشـتـم . دیـدم هـفـتصد بار تا میانه ستون بالا رفت و هر بار لغزید و سقوط کـرد. درحـالـى کـه از تـصـمیم و اراده آهنین این حشره , بسیار تعجب کرده بودم برخاستم , وضو سـاخـتـم و نماز خواندم . بعد نگاهى به آن حشره کردم ودیدم بر اثر استقامت به آرزوى خود دست یافته و بالاى ستون ,کنارآن چراغ نشسته است . ((36)) بـیـان : اگر کودکان , در راه رسیدن به اهداف , با شکست هایى مواجه مى شوند, باید امید خود را از دست ندهند تا به پیروزى دست یابند.

36 - تفاوت استعدادها

1. گالیله در بچگى به ساختن ماشین آلات ساده علاقه داشت . پدرش بر خلاف میل او, وادارش کـرد کـه طـب بخواند. او در این راه ترقى نکرد. سپس به آموختن ریاضیات و فیزیک پرداخت . در نـتیجه نبوغ خود را در نجوم و چیزهایى که عقربک استعداد او را به حرکت درمى آورد, ابراز نمود. گالیله نخستین کسى بود که اثبات کرد زمین به دور خورشید مى گردد و نخستین کسى بود که پاندول ساعت راساخت .

2. تـولـستوى هنوز بچه بود که به مطالعه علاقه پیدا کرد وکتاب هاى فلسفى زیادى را خواند. او در ایـن دوران , سـعـى مـى کـردمسائل مهم زندگى را مطرح سازد و تا پایان عمر, این مسائل در قلمروفکر او جریان داشت .

3. جـرج مـورلند نقاش حیوانات , از شش سالگى , علاقه خود رابه نقاشى بروز داد. او با این که در سـن 41 سـالـگـى زنـدگـى را بـدرود گـفـت ,آثـار گـرانـبـهایى در نقاشى از خود به یادگار گذارد.

((37))

37 - برخورد با فرزندان شهدا

عـلـى (ع ) در رهـگذر, زنى را دید که مشک آبى بر دوش گرفته بودوبه خانه مى برد. براى کمک پـیـش رفـت و مـشـک آب را از او گـرفت وبه خانه اش رساند. در ضمن از وضع او سؤال کرد. زن گـفـت :عـلى بن ابى طالب , شوهرم را به ماموریتى فرستاد که در طى آن اوکشته شد. اینک چند کـودک یـتـیـم بـراى من مانده است و قدرت اداره زندگى آنها را ندارم . فقر باعث شده است که خدمتکارى کنم .... عـلـى (ع ) بـازگشت و آن شب را با ناراحتى گذراند.

صبح روز بعد,ظرف غذایى را برداشت و به سوى خانه آن زن رفت . در بین راه عده اى خواستند که ظرف غذا را حمل کنند, اما هر بار حضرت مى فرمود: روزقیامت چه کسى اعمال مرا به دوش مى کشد؟ به خانه آن زن که رسید, در زد. زن پشت در آمد و پرسید: چه کسى هستید؟ حـضـرت جـواب داد: کـسـى که تو را کمک کرد و مشک آب را برایت آورد. اینک براى کودکانت خوراکى آورده ام . زن در را گشود و گفت : خداوند از تو راضى باشد و روز قیامت بین من و على بن ابى طالب حکم کند.

حضرت وارد شد و به زن فرمود: نان مى پزى یا کودکانت رانگاه مى دارى ؟ زن گفت : من در پختن نان تواناترم . شما کودکان مرا نگاه دارید. زن آرد را خـمـیـر کـرد و عـلى (ع ) گوشتى را که همراه آورده بود کباب کرد و با خرما به اطفال خـورانـد. به هر کودکى در کمال مهربانى و باعطوفت پدرى لقمه اى مى داد

و مى فرمود: فرزندم , على را حلال کن . خمیر حاضر شد. على (ع ) تنور را روشن کرد. اتفاقا زنى که على (ع ) را مى شناخت به آن منزل وارد شـد. بـه مـحض آن که حضرت رادید با عجله خود را به زن صاحبخانه رساند و گفت : واى بر تو! این پیشواى مسلمانان على بن ابى طالب است . زن کـه از کـلمات گله آمیز خود سخت شرمنده و پشیمان شده بود,باشرمندگى به آن حضرت گفت : یا امیرالمؤمنین , از شماخجالت مى کشم , مرا عفو کنید. حضرت فرمود: از این که در کار تو و کودکانت کوتاهى شده است ,من خجالت مى کشم .

((38))

38 - دخترک دروغگو

ریـموند بیچ مى گوید: دختر جوانى را مى شناسم که اکنون یک دروغگوى درمان ناپذیر است . او هنگامى که هفت سال داشت , هر روزبه کلاس درسى مى رفت که در آن بیست و پنج نفر از بچه ها تـحـصـیـل مى کردند. پرستارى هر روز او را به مدرسه مى برد و در پایان درس نیزاو را به خانه باز مى گرداند. ایـن پـرسـتـار در ضـمـن , وظـیـفه داشت که از دخترک مراقبت کند تاتکالیفش را انجام دهد و درس هـایش را بیاموزد.

خلاصه این زن مسؤول تربیت این کودک بود. در آن زمان , بر حسب روش مـرسـومى که آموزش و پرورش امروز آن را به کلى بى مصرف مى داند, شاگردان کلاس هر روز بر حسب نمره هاى امتحانات کتبى , طبقه بندى مى شدند. دخترک هر روز همین که کیف به دست از کلاس خارج مى شد,باپرسش یکنواخت و حریصانه پرستارش که مى گفت : چندم شدى ؟روبه رو مـى شـد. هـر گاه او مى توانست بگوید: اول یا دوم , کار درست بود. اما سه نوبت پى در پى , این دخـتـر بى گناه شاگرد سوم شد

که البته این رتبه میان 25 نوآموز, شایان تحسین است , با وجود این , پرستارش ازکسانى نبود که این حقیقت را درک کند. او دو نوبت اول بردبارى کرد,اما بار سوم دیگر نتوانست خوددارى کند و فریاد زد: فردا باید شاگرداول شوى ! دخـترک روز بعد با تمام تلاشى که کرد, باز رتبه سوم را به دست آورد.

زنگ آخر که خورد, پرستار جلو در کلاس در کمین ایستاده بود. همین که چشمش به او افتاد فریاد زد: چه خبر؟ دخـتـرک کـه جـرات گـفـتن حقیقت را در خودش نمى دید, پاسخ داد:اول شدم . و این چنین دروغگویى او آغاز شد ((39)) . بیان : بسیارى از پدر و مادرها به همین گونه رفتار مى کنند وبه این ترتیب , بار سنگین گناهکارى و مسؤولیت دروغگویى فرزندان خویش را به دوش مى گیرند.

39 - مهربانى به کودک در حال نماز

روزى پـیامبر اکرم (ص ) با جمعى از مسلمانان , در نقطه اى نمازمى گزارد. موقعى که آن حضرت بـه سجده رفت , حسین (ع ) که آن موقع کودک خردسالى بود, در پشت پیغمبر(ص ) سوار شد و به پاهاى خودحرکت داد و هى هى کرد. وقتى پیغمبر خواست سر از سجده بردارد اورا گرفت و کنار خـود بـه زمین گذارد. باز در سجده هاى دیگر این کارتکرار شد تا این که نماز به پایان رسید. یک یـهـودى کـه نـاظـر ایـن صـحـنـه بـود,

پس از نماز به حضرت عرض کرد: شما با کودکان خود طورى رفتار مى کنید که ما هرگز چنین نمى کنیم . پـیـغـمبر اکرم (ص ) در جواب فرمودند: اگر شما به خدا و رسول اوایمان مى داشتید, با کودکان خود به عطوفت و مهربانى رفتارمى کردید. آرى مهر و محبت پیغمبر عظیم الشان اسلام با یک کودک , چنان آن مرد یهودى را تحت تاثیر قرار داد که از صمیم قلب , آیین مقدس اسلام را پذیرفت . ((40))

40 - تشویق کودک

روزى عـلى (ع ) در منزل بود و فرزندانش عباس و زینب , که آن زمان خردسال بودند, در دو طرف آن حضرت نشسته بودند. على (ع ) به عباس فرمود: بگو یک . - یک . - بگو دو. عباس عرض کرد: حیا مى کنم با زبانى که یک گفته ام , دوبگویم . على (ع ) براى تشویق و تحسین وى , چشم هایش را بوسید. سپس حضرت به زینب که در طرف چپ نشسته بود, توجه فرمود. زینب عرض کرد: پدر جان , آیا ما را دوست دارى ؟ حضرت فرمود: بلى , فرزندان ما پاره هاى جگر ما هستند. زیـنـب گـفـت :

دو مـحـبت در دل مردان با ایمان نمى گنجد: حب خداو حب اولاد. ناچار باید گفت : حب به ما شفقت و مهربانى است ومحبت خالص مخصوص ذات لایزال الهى است . حضرت با شنیدن این حرف به آن دو, مهر و عطوفت بیشترى مى فرمود و آنان را تحسین و تمجید مى کرد. رسول اکرم (ص ) فرمود: پدرى که بانگاه محبت آمیز خود فرزندخویش را مسرور مى کند, خداوند به او اجر آزاد کردن بنده اى را عنایت مى فرماید.

((41))

41 - تکریم فرزند شهید

خـانم معلمى از کشور ایتالیا, که به آیین حضرت مسیح بود,نامه اى را که از ابراز محبت و علاقه به امـام و راه او آکـنـده بود, همراه بایک گردن بند طلا براى ایشان فرستاده و متذکر شده بود که : ایـن گـردن بـنـد را که یادگار آغاز ازدواجم هست و آن را خیلى دوست دارم ,تقدیم محضر شما مى نمایم . مدتى آن را نگه داشتیم . در آخر با تردیداز این که امام آن را مى پذیرد یا نه , همراه ترجمه نـامـه , خـدمـت مـعـظـم لـه بـردیـم . ایـشـان نـامـه و گـردن بـنـد را گرفت

و روى میزى که کنارشان قرارداشت گذاشت . دو سه روز بعد اتفاقا دختر بچه دو یا سه ساله اى را آوردند که پدرش در جبهه مفقودالاثر شده بود. امام وقتى متوجه شد, فرمود: الن او را داخل بیاورید. سـپـس او را روى زانـو نـشاند و صورت مبارک خود را به صورت کودک چسباند و دست بر سر او گـذاشـت .

مدتى به همین حالت , آهسته با او سخن مى گفت . با آن که فاصله ما با ایشان کمتر از 5/1 متر بود,حرف هاى ایشان براى ما مشخص نبود. سرانجام آن کودک , که در آغازافسرده بود, در آغوش امام خندید و به دنبال آن , امام هم احساس سبکى و انبساط کرد. آن گاه دیدیم که معظم له هـمـان گـردبـنـد را بـرداشـت و بـا دست مبارک خود به گردن دختر بچه انداخت و آن دختر بچه درحالى که از خوشحالى در پوست خود نمى گنجید از خدمت امام بیرون رفت .

((42))

42 - نتیجه نام بد

مردى به نام شریک بن اعور که بزرگ قوم خود بود و در زمان معاویه زندگى مى کرد, شکل بدى داشـت . در یـکى از روزهایى که معاویه در اوج قدرت پوشالى اش بود, شریک بن اعور به مجلس او آمـد. مـعـاویـه از اسم نامطبوع وى و پدرش و نیز از شکل بدش استفاده کرد واو را به باد تحقیر و اهانت گرفت . معاویه گفت : نام تو شریک است وبراى خدا شریکى نیست . تو پسر اعورى و سالم از اعـور ((43)) بـهـتـراست . صورت بدگلى دارى و خوشگل بهتر از بدگل است .

چراقبیله ات تو را باوجود این همه نقص و زشتى به سیادت و آقایى خودبرگزیده اند؟ شـریـک در جـواب گفت : به خدا قسم تو معاویه هستى و معاویه ,سگى است که عوعو مى کند تو عـوعـو کردى , پس نامت را معاویه گذاردند. تو فرزند حربى و صلح از حرب ((44)) بهتر است . تو فـرزندصخرى و زمین هموار از سنگلاخ بهتر است . با این همه چگونه به مقام زمامدارى مسلمانان نائل آمدى ؟ سخنان شریک بن اعور, معاویه را خشمگین ساخت . ((45)) در روایـات هـست که یکى از حقوق فرزند بر پدر, انتخاب نام نیک است . اگر نام خوب باشد کودک سعى مى کند با معناى آن اسم ,خود را تطبیق دهد.

43 - سعادت در رحم مادر

مادر استاد شهید مطهرى که از زنان فهمیده و با سواد و سخنورروزگار ماست , در مورد شهید مطهرى که فرزند چهارم ایشان بود,فرمود: در زمانى که استاد مطهرى را هفت ماهه حامله بودم , در خواب دیدم که در مسجد فریمان , تمام زنان روستا نشسته اند و من نیز آن جاهستم . یک دفعه دیـدم کـه خـانـمى محترم و بزرگوار که مقنعه داشت واردشد, در حالى که دو خانم دیگر همراه ایشان بودند. هر یک گلاب پاشى را در دست داشتند.

آن خانم به دو زن همراه خود گفت :گلاب بـریـزیـد و آنـهـا روى سر تمام خانم ها گلاب پاشیدند. وقتى به من رسیدند, سه دفعه روى سرم گلاب ریختند. ترس مرا گرفت که نکند درامور دینى و مذهبى ام کوتاهى کرده باشم . ناگزیر از آن خانم پرسیدم :چرا روى من سه دفعه گلاب پاشیدند؟

ایـشـان در جـواب گـفـت : بـراى آن جـنینى که در رحم شماست . این بچه به اسلام خدمت هاى بزرگى خواهد کرد. لـذا وقـتى مرتضى به دنیا آمد, با بچه هاى دیگر فرق داشت , به طورى که در سه سالگى , کت مرا بر دوش مـى انـداخـت و به اتاقى دربسته مى رفت و در حالى که آستین هاى کت به زمین مى رسید, به نمازخواندن مى پرداخت . ((46)) رسول اکرم (ص ) مى فرماید: خوش بخت کسى است که در شکم مادر سعادتمند باشد.

44 - اثر تربیت در کودک

سـهـل شـوشترى از بزرگان عرفاست که در سن هشتاد سالگى ,به سال 283ه. ق از دنیا رفت . او مـى گـویـد: مـن سـه سـاله بودم که نیمه هاى شبى دیدم دایى ام محمدبن سوار از بستر خواب برخاسته و مشغول نماز شب است . یک بار به من گفت : پسرم , آیا آن خداوندى که تو راآفریده یاد نمى کنى ؟ گفتم : چگونه او را یاد کنم ؟ گفت : شب , هنگامى که براى خواب در بسترت مى آرمى , سه بارازصمیم دل بگو: خدا با من است و مـرا مى نگرد و من در محضر اوهستم . چند شب همین گفتار را از ته دل گفتم .

سپس به من گـفـت :ایـن جـمـلـه ها را هر شب هفت بار بگو. من چنین کردم . شیرینى این ذکردر دلم جاى گرفت . پس از یک سال به من گفت : آنچه گفتم در تمام عمر تا آن گاه که تو را در گور نهند از جان و دل بگو, که همین ذکر ومعنویتش دست تو را در دو جهان بگیرد و نجات بخشد. بـه ایـن تـرتـیـب نـور ایـمان به توحید, در دوران کودکى در دلم راه یافت و بر سراسر قلبم چیره شد. ((47))

45 - شخصیت دادن به کودک

على (ع ) مکرر در حضور مردم از فرزندان خود پرسش هاى علمى مى کرد و گاهى جواب سؤال هاى مـردم را بـه آنـهـا مـحـول مـى فـرمـود. یـکـى از نـتـایج درخشان این عمل , احترام به کودکان و بزرگداشت شخصیت آنان بود. روزى عـلـى (ع ) از فـرزنـدان خـود حسن و حسین (ع )در چند موضوع سؤال هایى کرد و هر یک با عـبـاراتـى کوتاه , جواب هایى حکیمانه دادند. آن گاه حضرت متوجه حا اعور که در مجلس حاضر بود گردیدوفرمود: این سخنان حکیمانه را به فرزندان خودتان بیاموزید, زیراموجب تقویت عقل و مل اندیشى و صاحب نظرى آنان مى گردد.

((48))

46 - نهى از سرزنش

در صـدر اسـلام , ابـوجهل همواره مزاحم رسول اکرم (ص ) و مانع پیشرفت اسلام بود. او به علت سـوءنـیت و جاه طلبى , مرتکب جنایات عظیمى شد و در بین مسلمانان به ناپاکى و خیانت معروف گـردیـد. فرزندش عکرمه , چندى پس از مرگ وى , شرفیاب محضررسول اکرم (ص ) شد و اسلام اختیار کرد. پیغمبر اکرم (ص ) او راپذیرفت , در آغوشش گرفت و به او آفرین گفت . مردم درباره اومى گفتند: این فرزند دشمن خداوند است . عکرمه از ملامت و سرزنش مردم , به رسول اکرم (ص ) شکایت برد. ایشان مردم را از ملامت وى نهى فرمود و در زمینه جمع آورى زکات , شغلى به او داد. ((49))

47 - تامین معاش زندگى کودک , عبادت است

مـردى از انـصـار فـوت کـرد, در حالى که داراى چند طفل صغیر بود. وى اندک سرمایه اى را که داشـت , قبل از مرگ , به قصد عبادت و جلب رضاى خداوند خرج کرده بود. براى همین فرزندانش پـس از مرگ اوبه گدایى افتادند. این خبر به اطلاع پیغمبر اکرم رسید. ایشان پرسید:باجنازه این مرد چه کردید؟ گفتند: دفنش نمودیم . فـرمودند: اگر قبلا مى دانستم , نمى گذاشتم او را در قبرستان مسلمانان دفن کنید. او مال خود را بدون توجه به فرزندانش از دست داده و آنها را چون گدایان , بین مردم رها نموده است . ((50))

بـیـان : الـبـته مسؤولیت پدران , تنها اداره زندگى مادى فرزندان نیست ,بلکه باید به فکر پرورش روحى آنان نیز باشند. على (ع ) مى فرماید:بخشش و تفضل هیچ پدرى بهتر از عطیه ادب و تربیت پسندیده نیست . ((51))

48 - تاثیر نژادهاى شایسته در تربیت کودک

روزى مامون الرشید به یکى از خواص و محارم خود گفت : توازروش من آگاهى . من به بعضى نزدیک مى شوم و آنها را به عنوان یکى ازبستگان خود معرفى مى کنم و به شغل هاى مهم و حساس مـى گـمـارم , امـابرخلاف انتظارم , به جاى مهر و صفاى متقابل , از آنها بى وفایى مى بینم . علتش چیست ؟ وى در جـواب گـفت : مربیان کبوترهاى نامه رسان , ابتدا از ریشه خانوادگى و نژاد کبوتر تحقیق مى کنند. وقتى مطمئن شدند که کبوترمورد نظر, از نژادى شایسته است ,

به تربیتش مى پردازند و نـتـیـجه مطلوب مى گیرند. اما تو مردمى را انتخاب مى کنى که ریشه خانوادگى ندارند و مدارج کـمـال را نـپیموده اند. آنها را به مقام هاى مهم مى رسانى در حالى که صلاحیت آن را ندارند. پس نباید از چنین مردمى انتظارى داشته باشى . ((52)) قـرآن کـریـم از زبـان نـوح (ع ) مى فرماید: پروردگارا, این مردم کافروگمراه را از صفحه زمین بـرانـداز, چرا که اگر آنها را به حال خودواگذارى , از طرفى مایه گمراهى دیگران مى شوند و از طرف دیگر,فرزندانى که مى آورند آلوده و پلید خواهند بود.

49 - ملایمت با کودک

ام الـفـضـل , هـمـسر عباس بن عبدالمطلب , دایه حضرت حسین (ع ) مى گوید: روزى رسول اکـرم (ص ) حـسـیـن (ع ) را کـه درآن مـوقـع طـفـل شـیرخوارى بود, از من گرفت و در آغوش کـشـیـد. کـودک لباس ایشان را خیس کرد. من طفل را با چنان شدتى از آن حضرت جدا کردم که گریان شد. حضرت به من فرمود: ام الفضل آرام باش ! آب , لباس مرا تطهیر مى کند, ولى چه چیزى مى تواندغبارکدورت و رنجش را از قلب فرزندم حسین , برطرف نماید.